|
خبرهايي مبني بر ساخت دنباله اي براي اين سريال وجود دارد. موضوع چيست؟ |
| گفت و گو با بازيگران يانگوم و بانو هان |
|
|
|
لي يانگ آئه، متولد 31 ژانويه 1971، بازيگر مشهور کره جنوبي است که هم طرفداران بسياري در کشورهاي مختلف دارد و هم جوايز سينمايي بسياري دريافت کرده است. وي فعاليتش را در تلويزيون و به عنوان مدل آغاز کرد و از آنجا لقب بانوي اکسيژن را به وي دادند. در رشته زبان و ادبيات آلمان دانشگاه هاني يانگ درس خوانده و مدرک ليسانس اين دانشگاه را دريافت کرده است. مدرک کارشناسي ارشد را نيز در رشته تئاتر و سينما از دانشگاه چونگ انگ گرفته است. |
|
|
|
روياي يانگوم عنوان انيميشني کره اي است به زبان کره اي و ماندارين که با همکاري تلويزيون ام بي سي کره و تلويزيون ان اچ کا ژاپن ساخته شده است. اين انيميشن ماجراي يانگوم کوچک است که به عنوان خدمتکار قصر وارد آشپزخانه سلطنتي مي شود. او دختر 12 ساله اي است که آرزو دارد غذايي درست کند آنقدر خوشمزه که باعث خوشحالي همه شود. يک روز از سر حواس پرتي وارد خانه يکي از ماموران بزرگ دولتي مي شود که خدمتکارانش در حال آماده کردن صبحانه عروسي اند. يانگوم ظرف رشته فرنگي ها را که قرار است براي درست کردن صبحانه مورد استفاده قرار گيرند وارونه مي کند و مجبور مي شود براي درست کردن اشتباهي که مرتکب شده خودش با استفاده از آرد رشته فرنگي بسازد. هر چند رشته ها بسيار زشت از آب درمي آيند اما پادشاه که در مراسم ازدواج حضور داشته از آن مي خورد و بسيار از آن خوشش مي آيد. و اينگونه يانگوم اين شانس را مي يابد که در قصر ارتقاي درجه يابد. انيميشن مذکور که مراحل توليد آن دو سال طول کشيد و سه ميليارد وون هزينه داشت در واقع يکي از محصولات فرعي سريال يانگوم بزرگ محسوب مي شود و قرار است در سال جاري(2007) از تلويزيون توني ورس پخش شود. اساس داستان اين انيميشن همان داستان سريال جواهري در قصر است. با اين تفاوت که بخش هاي مربوط به خشونت و فساد از آن حذف شده است. سرنوشت پدر و مادر يانگوم هرگز در آن فاش نمي شود و هيچ کس در آن نمي ميرد. پيرنگ داستان کاملاً ساده است و کمي هم طنز و کمدي در خود دارد. در اين داستان يانگوم وارد قصر مي شود و همه را با استعدادها، توانايي ها و ميلش به يادگيري مبهوت مي کند. يک روز معلوم مي شود يانگوم کتاب مقدس را دزديده به همين خاطر او و دوستانش را از قصر بيرون کردند. يانگوم پس از اخراج از قصر با دوستانش به سفر رفت و به تدريج به اشتباهش پي برد و به تفکرات قبلي اش رجوع کرد. در پايان مجموعه يانگوم در رقابتي براي درست کردن غذايي که خوردنش براي همه مفيد است برنده شد و بدين ترتيب توانست به قصر بازگردد اما پس از بازگشت، خودش را به پايين ترين نديمه قصر تنزل داد تا همه چيز را از اول شروع کند. |
| خطر لو رفتن پايان داستان، در صورت عدم تمايل، اين بخش را نخوانيد |
|
|
|
اين مجموعه طولاني 70 قسمتي بر اساس ماجراي واقعي زني ساخته شده که اولين و احتمالاً تنها زني ا ست که نامش در تاريخ به عنوان پزشک خصوصي پادشاه ثبت شده است. ماجرا در زمان سلسله جوسون مي گذرد زماني که جامعه مشخصاً سيستم طبقاتي دارد و سنت هاي مرد سالارانه بر آن حکمفرماست. اين دوره از تاريخ هر چند از نظر اقتصادي در وضعيت مساعدي به سر مي برد اما به دليل درگيري هاي داخلي بر سر قدرت ميان خانواده سلطنتي و دولت از ثبات سياسي برخوردار نيست. در ميانه اين کشمکش و هرج و مرج داستان زندگي دختري نقل مي شود که نه از طريق داشتن ارتباط با سران قدرت بلکه از طريق بخشندگي و برخورداري از روحيه شکست ناپذير قصد دارد لقب يانگ گوم (يانگوم) بزرگ را از جانب شخص پادشاه دريافت کند. والدين يانگ اصالتاً اهل دربار بوده اند. پدرش مامور پادشاه بود که وظيفه اجراي حکم مرگ ملکه با مسموم کردن را به عهده وي نهاده بودند. اين واقعه چنان وي را تحت تاثير قرار داد که از پستش استعفا و پايتخت را ترک کرد. مادرش يک گونگ نو يا دختر قصر بود که در قصر آشپزي مي کرد اما متاسفانه شاهد وقوع جرمي از سوي دختر ديگري در قصر شد و آن را گزارش کرد. اما جنايتکاران براي اينکه از سکوت وي در اين مورد مطمئن شوند سعي داشتند او را در خارج از قصر به قتل برسانند و بهترين دوست وي را نيز مجبور کردند در اين قتل همراهي شان کند اما او با استفاده از زهري که قبلاً استفاده شده بود کارشان را خراب کرد. مادر يانگ تا دم مرگ پيش رفت اما با کمک همسرش که از شهر فرار کرده بود از مرگ نجات يافت و آنها دوباره همديگر را پيدا کردند. در اين زمان شاهزاده که مادرش مسموم شده بود به سلطنت رسيد و نخستين کارش انتقام گرفتن از کسي بود که در قتل مادرش دست داشت. در نتيجه دربه دري هاي خانواده يانگ آغاز شد. مدام در حال حرکت بودند و هويت واقعي شان را از ماموران دولتي مخفي نگه مي داشتند. پس از گذشت چند سال بالاخره پدر و پس از چندي هم مادر يانگ دستگير و کشته شدند. يانگ در آن زمان شش، هفت سال داشت. آخرين آرزوي مادر يانگ اين بود که يانگ در صورت تمايل خودش به قصر برگردد و بزرگترين سرآشپز قصر شود تا از اين طريق به کتاب يادداشت هاي سرآشپز دست پيدا کند و بي عدالتي هاي قصر را در آن بنويسد و به نسل هاي آينده منتقل کند. و اينگونه سفر يانگ کوچک و يتيم آغاز مي شود. يک زوج خوش قلب اما از طبقه نسبتاً پايين جامعه سرپرستي وي را به عهده مي گيرند. يانگ در هشت سالگي وارد قصر مي شود تا در بخش آشپزي قصر کار کند. در آنجا دوستان و همچنين رقبايي پيدا مي کند. وي با چوي گوم جوان که عضو خانواده چوي است هم دوست مي شود. چوي گوم که از کودکي تعليم علم و دانش ديده در آشپزي بسيار ماهر است و قابليت اين را دارد که به بزرگترين سرآشپز تبديل شود. خانواده چوي از قدرت زيادي در قصر برخوردار است و طي پنج نسل گذشته سر آشپزان بزرگي را در خود پرورش داده است. با همين پيش زمينه است که چوي گوم جوان چنين مسووليتي را مي پذيرد و با کودکي اش وداع مي کند. آشپزان قصر همچون زنان پادشاه هستند و نمي توانند بي اجازه ازدواج کنند. کنجکاوي ها و پافشاري هاي يانگوم برايش دردسر درست مي کند و باعث مي شود مدام با بالادستي هايش درگير باشد. يانگوم از سر اتفاق شاگرد هان (بهترين دوست مادرش) مي شود اما هيچ کدام از اين ارتباط خبر ندارند. هر چند هان از يانگوم خوشش مي آيد اما وقتي يانگ از او مي پرسد چطور مي تواند بزرگترين سرآشپز باشد رابطه شان سرد مي شود. قتل مادر يانگوم، هان را نسبت به کساني که جاه طلبند بدبين کرده است. او در فهم خواسته يانگوم دچار سوء تفاهم شده و از اين پس با او به سردي برخورد مي کند. يانگوم طي سال ها کار در دربار و با خلاقيتي که دارد به يکي از بهترين آشپزان آنجا تبديل مي شود. در اين مدت اتفاقاتي رخ مي دهد که يانگوم و هان را به رقباي سرسخت چوي و گام يينگ در آشپزخانه تبديل مي کند. يانگوم و هان به درجات بالا مي رسند و هان بزرگترين سرآشپز قصر مي شود. اما هيچ يک از اين موفقيت ها او را به اندازه وقتي که به ارتباط نزديکش با يانگ پي مي برد، خوشحال نمي کند. وي پس از سال ها افسوس و اندوه براي مادر يانگ مي فهمد که بهترين دوستش در تمام اين سال ها دخترش را در کنار او قرار داده است. يانگ و هان خيلي زود متوجه مي شوند که طايفه چوي عامل قتل پدر و مادر يانگ بوده اند. متاسفانه چوي شانگ و گوم يينگ نيز مي فهمند و به ارتباط ميان خودشان پي مي برند و سعي دارند براي خلاصي از گذشته و پوشاندن قتل غيرقانوني يک دختر دربار با هم همراه شوند تا اينکه فرصتي برايشان پيش مي آيد. پادشاه بر اثر خوردن غذايي که يانگ و هان برايش درست کرده اند بيمار مي شود و اين دو به اشتباه به مسموم کردن پادشاه و خيانت بزرگ متهم مي شوند. با وساطت و کمک مين ژانگ از حکم اعدام نجات مي يابند اما به جزيره اي دورافتاده تبعيد مي شوند. بر اثر ضعف حاصل از شکنجه ها هان در راه سفر به جزيره مي ميرد و يانگ که بسيار اندوهگين است چندين بار سعي در فرار دارد. مين ژانگ که از عدم کفايت خود و مرگ هان احساس گناه مي کند به دنبال يانگ به جزيره مي رود. مين، ژانگ يانگ را قانع مي کند که بماند و به دنبال راه حلي باشد. يانگ که مي داند فقط به عنوان يک پزشک کارآزموده مي تواند وارد دربار شود تصميم مي گيرد که پزشک شود. سرانجام با کمک هاي مين، خانواده اي که او را به فرزندخواندگي پذيرفته بودند و همچنين دوستان جديدش دوباره به قصر راه مي يابد. از اينجا به بعد به خاطر درگيري هاي قدرت در ميان خانواده سلطنتي ماجراها کمي پيچيده مي شود. يانگ در افشاي حق مي کوشد، خانواده چوي از هم مي پاشد و چوي شانگ خودکشي مي کند. سرانجام يانگ به محرم اسرار پادشاه و پزشک مخصوص وي تبديل مي شود. پادشاه مين يانگ را تبعيد مي کند اما پس از مرگ پادشاه مين و يانگوم با هم ازدواج مي کنند. آنها نيز مانند پدر و مادر يانگوم زندگي کولي واري را در پيش مي گيرند و هر چند پس از مدتي ملکه از آنها دعوت مي کند به قصر بيايند آنها تصميم مي گيرند از سياست کناره گيري کنند. معرفي شخصيت ها سئو يانگ گوم بازيگر؛ لي يانگ آئه بانويي باهوش که طبيعتي برونگرا دارد و با اين خصلت به راحتي با آدم هاي اطرافش کنار مي آيد. او به رغم مشکلات زيادي که در قصر متحمل شده همچنان با اراده به اهداف خود پايبند است و دست از تلاش برنمي دارد. با همين اراده محکم است که از ارتکاب به اشتباه هم نمي ترسد و خطرهاي زيادي را بر خود هموار مي کند. آنچه شخصيت وي را از ديگر قهرمانان سريال هاي کره اي متمايز مي کند اين است که به رغم مهربان و خوش قلب بودن انسان است و به همين دليل ممکن است از عده اي متنفر و حتي نسبت به آنان انتقام جو باشد. انساني با محاسن و معايب و به عبارت ديگر واقعي و نه انساني يک بعدي و ساختگي. مين يونگ هو بازيگر؛ جي هين هي مردي تحصيلکرده با ضريب هوشي بالا که تحصيلات قابل توجه اش را با هنرهاي رزمي آميخته است. او که يک بار توسط يانگوم نجات يافته تحت تاثير هوش و استعداد يانگوم و ميل وافر وي به يادگيري قرار دارد. مين بارها جان خودش را به خاطر يانگوم به خطر مي اندازد. او را مي توان يک جنتلمن واقعي توصيف کرد. او هميشه نگران و مراقب يانگوم است. هر زمان که يانگوم به تکيه گاهي نياز داشته باشد مين در کنار اوست. وقتي يانگوم را به جزيره مي فرستند مين از سمتش استعفا مي دهد تا در کنار يانگوم باشد و يا وقتي پروتکل را نقض مي کند تا به روستاي قرنطينه شده نزد يانگوم برود. چوي کيوم يانگ بازيگر؛ هنگ ري نا او دختري پرخاشجو، سرشار از جاه طلبي و رقيب هميشگي و سرسخت يانگوم است. هر چند عضو طايفه چوي به شمار مي رود شيوه چوي را قبول ندارد و هنوز راه شخصي اش را پيدا نکرده به هويتي مستقل نرسيده است. هوش و استعداد و توانايي هايش اغلب او را با يانگوم شاخ به شاخ مي کند و هميشه هم سعي دارد از يانگوم برتر باشد. اما غرور و طبقه اجتماعي اش قضاوت هاي او را تحت تاثير قرار مي دهد و همين مساله او را از رقيبش عقب مي اندازد. بنابراين برايش راحت تر است که از يانگوم متنفر باشد هر چند که در نهان استقلال و توانايي هاي او را تحسين مي کند. اما در پايان زماني که يانگوم او و طايفه چوي را رسوا مي سازد غيرمستقيم از يانگوم تشکر مي کند که آزادي اش را به وي برگردانده است. مي شود گفت اين دو در شرايطي ديگر مي توانستند دوستان خوبي براي هم باشند. هان سانگ گونگ- بازيگر؛ يانگ مي کيونگ آدم مستعدي در هنر آشپزي که مي تواند در هر غذا عناصر تشکيل دهنده آن را به راحتي تشخيص دهد. شخصيتي بسيار جدي و دقيق که هيچ چيز نمي تواند مانع رسيدن وي به اهدافش شود. به رغم داشتن طبيعتي لجوج و سرکش، قلبي مهربان دارد که همزمان نقش معلمي سختگير و مادري مهربان را براي يانگوم ايفا مي کند. چوي سانگ گونگ- بازيگر؛ کيون مي ري اهل خانواده اي از طبقه بالاي جامعه که از جواني فوت و فن آشپزي را ياد گرفته است. ذاتاً پرافاده و مغرور است و همه چيز را از وراي غرورش مي بيند. براي رسيدن به اهدافش دست به هر کاري مي زند و تا به مقصودش نرسد دست بردار نيست. هم در افکار و هم در عمل تيز است و بنابراين هميشه يک پله از يانگوم و هان جلوست. ميل شديد وي به قدرت و ارتباطات قوي خانواده اش در دربار سرانجام زندگي وي را به ترا ژدي مبدل کرد. |
| بازتاب آشپزي پس از پخش سريال |
|
|
|
پيش از آنکه جواهري در قصر اين قدر مشهور شود اغلب اهالي فيليپين غذاي کره را در يک کلمه خلاصه مي کردند؛ کيمچي. اما الان بسياري از خانم هاي خانه دار دانش دقيقي از يک آشپزخانه سلطنتي دارند. اين سريال غذاي سلطنتي را از اجزايش گرفته تا نحوه آماده سازي و سرو آن به بينندگانش معرفي مي کند. در آن زمان تهيه غذا مراسم مفصلي بود. اين مساله بازتابي است از ارزش غذايي عناصر مختلف و مزه هاي متفاوت غذاي کره اي. اين نوع آماده سازي غذا همچنان بخشي از آشپزخانه کره اي محسوب مي شود چنانکه براي درست کردن يک غذاي ابتدايي همچون سوپ وقت و توجه بيشتري نسبت به غذاهاي پيچيده تر همچون بولگوگي صرف مي شود. |
| درباره موسيقي جواهري در قصر |
|
|
|
ترانه اين مجموعه اونارا نام دارد و ايم سه هيوم آن را به زبان کره باستان سروده است. بسياري از اهالي امروز کره هم از مفهوم آن سر درنمي آورند. اين ترانه به سبک پانسوري سروده شده است. پانسوري سبکي از موسيقي کره اي است که در سلسله جيسون ظهور کرد و در قرن 19 از محبوبيت بسياري برخوردار بود. در اين سبک صداي خواننده و نوازنده درهم آميخته مي شود تا داستاني را در اين ميان نقل کند. ترجيع بند ترانه چو- ايمسائه ناميده مي شود و در پاناسوري سنتي نوازنده طبل آن را همراهي مي کند تا علاوه بر ضرباهنگ، ريتم هم به اثر بدهد. چو- ايمسائه متشکل از اصواتي به معني يا کلمات کوتاه با مضمون کلي تشويق است. از آنجا که زبان ترانه بسيار قديمي است در مورد معني آن اختلاف نظر وجود دارد. اما يکي از تفسيرهايي که در مورد آن وجود دارد اين است که داستان دختري در آن نقل مي شود که مردي را دوست دارد که نمي تواند به او برسد از اين رو سرنوشتش را مي پذيرد و راه زندگي خود را در پيش مي گيرد. در نسخه کره اي ترانه سه کودک کره اي که در مقطع دبستان درس مي خوانند و درس هاي موسيقي کلاسيک را نيز آموخته اند آواز پاياني هر قسمت را مي خوانند. در آلبوم موسيقي سريال نسخه ملايم تري از ترانه هم وجود دارد که اي دانگ- هوي خواننده موسيقي سنتي کره آن را خوانده است. وي فارغ التحصيل موسيقي کلاسيک کره از دانشگاه ملي سئول است. اونارا نسخه هاي متعدد ديگري نيز دارد که همزمان با پخش سريال در خارج از کره وارد بازار شده اند. «اميد» نام يکي از اين نسخه هاست که توسط کلي چن و به زبان کنوني براي پخش در هنگ کنگ خوانده شده است. «عزيز» نسخه ديگري است که آنجلا چانگ به زبان مانداري چيني براي پخش در تايوان خوانده است. «ندا» به خوانندگي تانگ کان و «اميد» به خوانندگي پنج دختر برنده مسابقه خوانندگي هم براي پخش در چين آماده شده اند. فيت کونتا هم نسخه کاملاً متفاوتي را براي فيليپين خوانده است. متن ترانه بيا، بيا، بيا براي هميشه(اگر از او بخواهم آيا براي هميشه پيشم خواهد ماند؟) برو... برو... برو براي هميشه(اگر از او بخواهم آيا براي هميشه ترکم خواهد کرد؟) هر روز و هر روز منتظرم.(حتي اگر تا ابد هم منتظر بمانم باز هم نمي توانيم با هم باشيم) نه... نه نمي تواند اينگونه باشد اگر نمي تواني بيايي مرا با خود به آنجا ببر مه... مه و صداي کودکي که مي گريد مي خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادري که عاشق شان هستم مه... مه و آسمان سياه ستاره ها مي درخشند اما جايي براي قلب پرآشوب من نيست آه... چه کسي مي تواند مرا به خانه ببرد، خانه اي چنان دور نترس... نترس عزيزم يک دسته گل، يک دانه شن تا پايان زمين نترس... نترس هر چه زودتر بزرگ شو منتظر آفتاب باش تا اميد بياورد وقتي مه از آسمان پاک شود کودک خواهد خنديد آواز بخوان و با اين پدر و مادر حرف بزن وقتي مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد به آفتاب نگاه کن و اميدوار باش آه... چه کسي مي تواند مرا به خانه ببرد، خانه اي چنان دور آه... چه کسي مي تواند مرا به خانه ببرد، خانه اي چنان دور ? موزيکال جواهري در قصر روزنامه تايمز کره روز 8 مارس 2007 خبر اقتباس موزيکال از سريال جواهري در قصر را منتشر کرد. بنا بر اين خبر کيم سو هيون (به نقش يانگوم) و وون کي يون(به نقش آقاي مين) بازيگران اين پروژه اند. آنها در مراسمي براي افتتاح اين نسخه موزيکال در حضور خبرنگاران براي عکس هاي مطبوعاتي ژست گرفتند. سانگ سونگ هاون، تهيه کننده اين موزيکال، در مراسم مذکور گفت؛ جواهري در قصر در 50 کشور جهان پخش شده و از اين رو خط داستاني مشهوري دارد و اسم و رسمي براي خود در جهان پيدا کرده است. امروز ما در اينجا بازيگراني از تئاتر چين، تهيه کننده اي از ژاپن و يک کمپاني سنگاپوري را به عنوان همکاران خود در اين پرو ژه داريم. آنها به موزيکال جواهري در قصر بسيار علاقه مندند و مي خواهند آن را در کشورهايشان نمايش دهند. جواهري در قصر موزيکال مي تواند در گسترش فرهنگ کره در سراسر جهان نقش بزرگي داشته باشد. کمپاني توليد کننده اين اثر، پي ام سي نام دارد که قبلاً برنامه پرطرفدار «نانتا» را تهيه کرده است. پي ام سي مي گويد امسال با برنامه هايي که در ماه جولاي در داگو و در ماه اوت در مرکز هنرهاي سئونگ نام در جنوب سئول دارد تمرکزش را به روي بازار کره قرار داده است. اين شرکت قصد دارد سال آينده هم برنامه هايي در جنوب شرق آسيا و ديگر کشورها داشته باشد. |
| معرفي لوکيشن هاي مجموعه |
|
|
|
مکان هايي که اين سريال در آن فيلمبرداري شده به خاطر محبوبيت روزافزون آن به مکان هايي توريستي خصوصاً براي اهالي هنگ کنگ تبديل شده اند. مردم اين کشور براي ديدن پارک تفريحي يانگوم بزرگ که در يانجو واقع است، قصر تاريخي چانگدو گانگ در سئول و روستاي محبوب يجو هجوم مي برند. سازمان توريسم سنگاپور نيز پارک تفريحي يانگوم بزرگ را در برنامه سفرش به کره قرار داده است. |
| يادداشتي در باب آشپزي مجموعه جواهري در قصر |
|
|
|
کساني که به آيين ها و سنت هاي شرق باستان علاقه مندند، با ديدن سريال جواهري در قصر فرصتي مي يابند تا شاهد آيين ها و سنن غذايي کهن در بخشي از خاور دور - کره جنوبي - باشند و همچنان که در مسير خط داستاني پرفراز و نشيب و گيراي اين سريال پيش مي روند، با شيوه سنتي آشپزي و آداب غذا خوردن در دوره پادشاهي سلسله يوسون در سرزمين کره پانصد سال پيش نيز آشنا مي شوند. براساس روايت نويسنده فيلمنامه، در اين دوران آشپزخانه نهادي است که با مجموعه منسجم و پيچيده اي از مقررات و رسوم اداره مي شود و شيوه خاصي از پخت و پز و آشپزي - که مبتني بر اصول طبي پيشگيري از بيماري ها و درمان ناخوشي ها است - در آن به کار مي رود. بر اساس اين روايت، آشپز با وسايل و ابزار ساده و اندک و طبعاً مکانيکي آن زمان و با بهره بردن از مواد اوليه کاملاً طبيعي به ويژه سبزيجات و گياهان پرورشي و گاه رستني هاي وحشي و خودرو، بايد غذايي به عمل آورد که هم براي حفظ يا بازگرداندن تندرستي پادشاه مفيد باشد و هم خوشگوار و سهل الهضم باشد و هم از محک دلهره آور حس چشايي و بويايي پادشاه سربلند بيرون آيد. در اين صورت است که آشپز دربار مي تواند در چالش آزمون هاي تکنيکي و هنري پخت و پز پيروز ميدان باشد، حال کاري به حسد حاسدان و سعايت بدخواهان و توطئه چيني زنان و مردان اهرمن خوي سريال ندارم که با پيروز ميدان چه مي کنند و در آخر به کجا مي رسند. سريال به بيننده خود مي آموزد که از مواد غذايي شناخته شده و در دسترس، هم مي توان خلاقانه به ترکيبات غذايي نو دست يافت و هم مي توان از همين مواد غذايي، کاربردهاي دارويي و درماني کسب کرد. همچنين گاه گوشزد مي کند که عدم تناسب در پياپي خوردن غذاها يا پرخوري در غذاهاي سالم، بيماري زاست و مي تواند آثار سمي داشته باشد. نکته جالب ديگر در اين سريال برخورد مکاشفه وار پادشاه و امرا با غذاست. آنان چنان غذا را با تامل و هوشياري مي چشند و مي جوند و در وقت خوردن چنان معطوف به ادراک تام غذا هستند که گويي در حال يک تجربه باطني ناب هستند. بي گمان همين هوشياري و آگاهي در روزمره ترين نياز جسمي است که آنان را از تندخوري و پرخوري و شکمبارگي بازمي دارد و اين خود نکته بسيار ارجمندي است که امروز کمتر کسي به آن توجه دارد. بگذرم، نگارنده ضمن آنکه ارزش هاي يادشده در اين سريال را محترم مي شمارد اما بر آن نيست که نوشتاري منفعلانه و ستايشگرانه در وصف اين شيوه از آشپزي يا غذا خوردن بنگارد، بلکه برعکس بر خويشتن تاريخي فراموش شده اش دريغ مي خورد. در همه جمعه شب هايي که به ديدن اين سريال گذراندم همواره در اين انديشه بودم که چه نيکو و شايسته بود اگر آشپزي ايراني نيز - اگر نه با همه تنوع و گستردگي قومي و محلي اش، بل دست کم با بخشي از توانايي هاي بي رقيبش - در ساخت سريالي ايراني جلوه مي نمود تا ما مردم وامانده از حکمت هاي ژرف خوردن و نوشيدن و سنت هاي کهن آشپزي به ياد بياوريم که پيش از دوران سيطره کميت و سرعت و پيدايش فست فود هايي چون پيتزا و ساندويچ ها و انواع گوشت هاي صنعتي و کنسروها و غذاهاي آماده ديگر، نياکان ما چه مي خورده اند و چگونه مي خورده اند و حکماي ايراني براي هر مزاج و هر سن و هر فصل سال چه تدابير غذايي مي انديشيده اند؟ و هنگام غذا خوردن رعايت چه احکام و آدابي را واجب و لازم مي دانسته اند؟ و براي هر ماده خوردني و آشاميدني بر حسب شيوه اثرگذاري آن در بدن و/ يا نحوه اثرپذيري اش از بدن به کدامين طبقه بندي ها و رموز آشکار و نهان قائل بودند. اين نکته شايسته توجه است که سفره ايراني حتي با وجود در نظر داشتن پرهيزها و تحذيرهاي طبي براي حفظ صحت، هيچ گاه از تنوع و رنگارنگي و نيز جامعيت مواد غذايي تهي نبوده است. البته سن و سال نگارنده به اين قد نمي دهد که خوان نعمت ايراني را بدين آراستگي که گفته اند ديده و چشيده باشد، اما بر اساس مکتوبات و منقولات مي تواند بخشي از فهرست بلندبالاي غذاها و نوشيدني ها را به قدر مجال اندکش فهرست کند. انواع متنوعي از پلوها از جمله پلوي ساده، باقلاپلو، پسته پلو، عدس پلو، لوبياپلو، شيرين پلو، مزعفرپلو، آلبالوپلو، قيمه پلو، ته چين پلو، ماهي پلو، سبزي پلو، شيرپلو، دمپختک، بلغورپلو، والک پلو و... تعداد زيادي اقسام خورش ها شامل فسوجن ها (فسنجان ها) از جمله فسوجن بادام، فسوجن مغز گردو، فسوجن بادنجان، فسوجن لوبيا قرمز و فسوجن هاي سيب زميني، هويج، کدو، و انواع ديگر فسوجن ها، همچنين انواع متنجن ها يا غذاهاي گوشتي سرخ کردني، شش اندازها، قورمه ها (قورمه سبزي، قورمه هويج و قورمه سيب)، مسمن ها از جمله مسمن بادنجان، مسمن آلوبخارا، مسمن کنگر و مسمن هاي ريواس، اسفناج، کدو و انواع ديگر و نيز اشکال گوناگون قيمه ها. انواع کوکوها، انواع نرگسي ها، اقسام کوفته ها، بيش از 30 نوع آش، گونه گونه شورباها، انواع حليم ها، دلمه هاي گوناگون، يخني هاي مختلف، انواع کباب ها، چندين نوع اشکنه، مرباهاي فراوان و گوناگون، بوراني ها، انواع بسيار زياد ترشي ها و غذاهاي مکمل سفره و نيز تنقلات پرشمار و عصرانه ها و شب چره هاي بسيار. شايد باورکردني نباشد که محمدحسين عقيلي شيرازي حکيم قرن 12 هجري قمري، بيش از سيصد و شصت نوع سکنجبين را در کتاب قرابادين کبي - که از کتب مرجع داروشناسي و داروسازي طب سنتي به شمار مي آيد- نام برده است و به روش طبخ انواع شوربا، مربا، آش، متنجن، حلوا، معجون هاي خوش خوراک و ديگر خوراکي ها پرداخته است. ما بينندگان يانگوم هر هفته به تماشاي سفره چشم تنگان کره اي مي نشينيم و شايد از گستردگي اطعمه و اشربه آنان در شگفت مي شويم، اما دريغ از دوربيني که به مستندسازي فرهنگ غذايي خودمان بپردازد و ما را به خودمان بنماياند. البته ناگفته پيداست که در آثار داريوش مهرجويي چند تصوير از سفره ايراني را شاهد بوده ايم، اما و صد اما که اين هرگز کافي نيست. همچنين دريغ بسيار مي خورم بر اينکه چرا امراض گوارشي از سوء هاضمه تقريباً همه گير گرفته تا اختلالات بسيار شايع روده اي و کبدي در اين مرز و بوم جولان مي دهد؟ درحالي که آداب غذا خوردن چه در آينه روايات و احاديث طبي منقول از بزرگان دين و چه در آينه توصيه هاي طبي مندرج در کتب مرجع طب سنتي چنان سرشار و جامع و حکيمانه بيان شده اند که به راستي جاي بهانه و عذري براي ما مردم باقي نمي گذارند. حسن ختام اين مقال را بهتر از اين حديث رسول گرامي اسلام نمي دانم که فرمود؛ معده خانه همه بيماري ها و پرهيز سرآمد همه درمان ها است. منابع؛ مجله درمانگر- سال سوم-شماره پياپي 10- تابستان 85- صفحه79-77- تنوع غذا در سده قبل- مهندس محمدکمالي نژاد و فرشته فرخي- کتاب سفره اطعمه- ميرزا علي اکبر کاشاني- انتشارات بنياد فرهنگ ايران- چاپخانه علمي- سال 1353 قرابادين کبير- محمدحسين عقيلي شيرازي *پزشک، پژوهشگر در طب سنتي ايران |
| نگاهي به پخش سريال «جواهري در قصر» از شبکه دوم سيما |
|
|
![]() چندماهي هست که جمعه شب ها سريالي از شبکه دوم پخش مي شود به نام «جواهري در قصر». اين سريال با استقبال قابل توجه مخاطبان تلويزيون روبه رو شده است. چند روز پيش بود که در بخش خبري ساعت 22 شبکه سه اعلام شد که اين سريال 85 درصد مخاطبان تلويزيون را به خود جذب کرده و حتي حاشيه مثلاً بامزه اي هم درباره اين سريال پخش شد که از چاپ اعلاميه فوتي براي مادام هان، يکي از شخصيت هاي مثبت سريال، توسط عده اي از مخاطبان با ذوق داشت. من يکي شک ندارم که گاهي تلويزيون در اعلام آمار بينندگانش اغراق مي کند و به دليل نداشتن رقيب، اين اغراق ها- يا با کمي اغماض، اشتباهات- معمولاً نديده گرفته مي شود. اما در اين مورد ترديد ندارم که سريال «جواهري در قصر» 85درصد و شايد هم درصد بيشتري از مخاطبان تلويزيون را جذب کرده است. چون با يک ارزيابي ميداني (در ابعاد ميداني نه چندان بزرگ) به راحتي مي توان به اين واقعيت پي برد. اما آيا اين آمار نشان دهنده کيفيت سريال «جواهري در قصر» است؟ 1- سريال «جواهري در قصر» داستان سرراستي دارد. يک آدم بد در مقابل يک آدم خوب. مختصاتي که در اکثر درام ها رعايت مي شود. اما رقابت بانو هان و مادام چويي براي اکتساب عنوان بانوي اول قصر و حضور شخصيتي به نام يانگوم طرح پيچيده و متفاوتي براي يک سريال نمي تواند باشد. اکثر مدافعان «جواهري در قصر»، موفقيت و شهرت لي يونگ آئه در منطقه شرق آسيا را دليلي براي کيفيت بالاي اين سريال مي دانند. غافل از اينکه خانم لي يونگ عمده شهرتش را مديون بازي در فيلم «همدردي با بانوي انتقام جو» به کارگرداني پارک چان ووک است.فيلمي که از سوي محافل هنري با استقبال مواجه شد. از سوي ديگر محبوبيت سريال در کشورهايي نظير سنگاپور يا هنگ کنگ قطعاً نمي تواند دليل موجهي بر کيفيت بالاي اين سريال باشد. به هر حال ما چنين ادعاهايي را درباره گذشته فرهنگي مان در يکي دو ماه اخير و به هنگام نمايش فيلم300 داشته ايم. ما کجا و سنگاپور و هنگ کنگ کجا؟ لااقل ادعايش را که داريم؟ جداي از بازي اغراق شده بازيگران سريال که به طور طبيعي در اکثر آثار سينمايي و تلويزيوني متعلق به شرق آسيا وجود دارد و ريشه در رفتار اينچنيني مردم آن منطقه دارد؛ سريال «جواهري در قصر» فاقد پيچيدگي هاي دراماتيک است. کمي اگر منطقي فکر کنيم رقابت دو آشپز براي تهيه غذاي بهتر و مثلاً يافتن علت شور شدن سس، چه کششي مي تواند براي مخاطب داشته باشد؟ باور کنيد شخصاً کارتون پسر شجاع و يا همين ميتي کومان را خيلي دراماتيک تر مي دانم. لااقل دلم خوش است که پسر شجاع را نه براي آدم هاي بزرگسال که براي بچه ها ساخته اند.هرچند شيطنت هاي شيپورچي مي تواند براي هر مخاطبي در هر رده سني جذاب باشد. يا در ميتي کومان با مسائل مهمي مثل عدالت، حکومت و سوءاستفاده صاحب منصبان از موقعيت شان هستيم. اما واقعاً «جواهري در قصر» هيچ کدام از اين فاکتورها را دارد؟ آيا آشپزي نمي تواند سوژه اصلي يک سريال باشد؟ چرا که نه. همانطور که مثلاً نويسنده اي مثل اسوو در رمان به زندگي مردي مي پردازد که مي خواهد سيگار را ترک کند. اما نويسنده با هوشمندي داستان را از سيگار به جزئيات زندگي ذهني و بيروني شخصيت اصلي مي کشاند و يکي از جاودانه ترين آثار ادبي را خلق مي کند. «جواهري در قصر» يا همان يانگوم اما به دلايل ديگري محبوب است. استقبال مردم از چنين سريال بي کيفيتي را در جاي ديگري بايد جست وجو کرد. 2- آن وقت ها تلويزيون فقط دو تا شبکه داشت. صبح که اصلاً و ابداً. عصرها برنامه ها از ساعت چهار و نيم شروع مي شد و نهايتاً تا نيمه شب ادامه داشت. آن روزها نه ماهواره اي در کار بود، نه شبکه جهاني اينترنت بود و نه حتي ويدئو. همه مجبور بودند شام را که ميل کردند چشم بدوزند به تلويزيون. آن روزها شبکه دوم، فرهنگي تر از شبکه اول بود. با اين همه مردم عاشق «اوشين» و «هانيکو» شده بودند. شنبه ها ساعت 9 شب کمتر کسي توي خيابان بود. سال هاي جنگ بود و شايد رسانه انحصاري و ملي ما کمتر فرصت فرهنگ سازي را به دست مي آورد اگرچه داعيه اش را داشت. تا اينکه شبکه هاي سوم و چهارم و پنجم از راه رسيدند و در نبود تلويزيون خصوصي رقابتي بين شبکه هاي تلويزيوني شکل گرفت. شبکه اول که شبکه رسمي کشور بود، شبکه سوم شبکه ورزش شد، شبکه چهارم شبکه فرهنگي و شبکه پنجم شبکه شهري. از اينجا بود که شبکه دوم در کمال ناباوري انواع و اقسام تغييرات را تجربه کرد تا بتواند سري ميان شبکه هاي تلويزيوني دربياورد. اتفاقاً در لابه لاي اين تغييرات، يک برنامه موفق هم متولد شد. گفت وگوي ويژه خبري شبکه دو (بگذريم که آن هم اين روزها عقيم شده). اما مسوولان شبکه دو براي جلب مخاطب فکرهاي ديگري را هم در سر داشتند؛تکرار تجربه هاي گذشته. به يک باره سريال جواهري در قصر سر از شبکه دوم سيما درآورد. اگر اوشين و هانيکو موفق بودند چرا يانگوم موفق نباشد؟ نگارنده اين سطور اما دلش خوش بود که مخاطب ايراني حالا ديگر سينمايي را پشتوانه خودش دارد که کن را تجربه کرده و سريال هايي همچون پزشک دهکده و قصه هاي جزيره را تماشا کرده است. سريال هايي که در آنها به زيبايي سير تکوين جهان مدرن تشريح شده بود. من اينگونه فکر مي کردم و هيچ گونه شانسي براي جواهري در قصر قائل نبودم. اما... 3- من اگر جاي مسوولان شبکه دوم و به طور کل مسوولان تلويزيون ايران بودم هرگز اعلام نمي کردم که جواهري در قصر 85درصد بيننده دارد چرا که اعلام نتيجه اين نظرسنجي به معناي زير سوال بردن عملکرد فرهنگي آنان است. وقتي در ايران اجازه تاسيس شبکه تلويزيوني وجود ندارد و صدا و سيما هم براي توليد برنامه ها از بودجه عمومي کشور استفاده مي کند بنابراين بايد به کلمه مورد علاقه مسوولان يعني «رسالت»شان عمل مي کرده اند و به تربيت مخاطب مي پرداختند. آيا نتيجه اين همه صرف هزينه در سازمان عريض و طويلي مثل صدا و سيما، پايين آوردن سليقه مخاطب در چنين حدي است؟ پخش جواهري در قصر و سريال هاي ضعيف محصول کشورهاي ترکيه و سوريه در کشوري که کارگردان هايش فيلم هايي مي سازند که برنده جوايز جهاني مي شود يا سريال هاي درخشاني در همين تلويزيون مي سازند چه معنايي مي تواند داشته باشد. 4- بعضي از کساني که با من درباره سريال جواهري در قصر هم نظر هستند عمده تقصير را مي اندازند گردن مردم و از آنها ايراد مي گيرند که چرا چنين سريال ضعيفي را تماشا مي کنند. اما فکر مي کنم در اين بين کمترين تقصير متوجه 85 درصدي است که مجري بخش خبري شبکه سوم سيما به آن افتخار مي کند. تقصير را بايد در کارنامه کساني جست وجو کرد که سليقه مخاطبان رسانه ملي را تا حد «جواهري در قصر» پايين آورده اند. |








