تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - معامله پنهانی (قسمت 43)

 

دلداری :

با بی هوش شدن شاه اوضاع قمر در عقرب شده و همه به فکر مبرا ساختن خود و متهم کردن دیگری میوفتند.(کی بود کی بود من نیودم)

از جمله رییس پزشک که ارتباط مستقیمی با این موضوع دارد . واین فرد اینقدر درمانده شده که یوالی (حلقه گمشده نظریه داروین) به اون دلداری میده

احساس خطر رییس پزشک و دلداری یوالی

 

آروم باشین یوالی:

رییس پزشک : چطور این اتفاق دوبار افتاد ؟

یوالی : این یک مسئله پزشکیه  ؟

رییس پزشک :من اینطور شدم چون مطمئن نیستم که

من با تغییر دادن نسخه جواب را پیدا کنم اما اونها   

اینقدر قوی نیستن که باعث بی هوشی عالی جناب بشه

پس این میتونه مربوط به اون اتفاق پزشکی در گذشته باشه

اینطور نیست

داروهای الان

من بهت اطمینان میدم  که هیچ کس با استفاده اونها بیهوش نمی شه . فقط اگه مقدارش زیاد باشه 

فهمیدنش هم  خیلی سخته

یوالی : شما باید الان روی این موضوع پافشاری بکنید

وقتی که این مشابه اتفاقی که قبلاً افتاده

این برای شما بهتر که اصرار کنید

یوالی که ماهیتش معلوم شده این قدر خونسرده(توی این اوضاع)(به خانواده چویی گفته زکی ) که کاری را که رییس پزشک(با بانو هن) قبلاً کرده و خودش یادش نیست به رییس پزشک توصیه میکنه .ولی رییس پزشک می دونه که این دفعه کسی پشت قضیه است که ممکنه دودمانش را  به باد بده

رییس پزشک : اما این دفعه اونها خانواده بانو چویی هستند

اونها به همین راحتی گیر نمی یوفتن 

یوالی : من مراقب اوضاع خواهم بود

شما محکم و استوار باشین و با این موضوع کنار بیاید

باز جویی :  

جلسه بازجویی شماره ۱ :

بعد از بازداشت بانوی اول دربار جلسه بازجویی برای پیدا کردن علت با ریاست وزیر اوه (رییس ارشد داروخانه)(همه کاره قصر ) (اصلاً بگین  شاه قصر ) تشکیل میشه و جبهه گیریها شروع میشه (توجه : این جلسه هم اندیشی نیست ) .معاون  جلسه هم رییس خواجه است :

جلسه بازجویی

 

وزیر اوه : این چی بروی زمین بود که برای عالی جناب درست کردین

بانو چویی : منظورتان چیه

پیشکار یونگ : ایشون از بانوی اول آشپز خانه پرسیدن  :

گیوم : به خاطر بیماری زیاد ایشان من از خانوادم خواستم  

بی ریونگ و قارچ هودو و قارچ بلوط سفید بگیرن تا با اونها یک سوپ درست کنم 

وزیر اوه : داروخانه این غذا را بررسی کرد ؟

رییس پزشک از خدا خواسته توجیه کردن را شروع میکنه و جنگ بین بانو منشیها دربار و رییس پزشک سلطنتی شروع میشه

 بانوی منشیهای سلطنتی.رییس ارشد بانوان دربارVSرییس پزشک سلطنتی: یونگ یون سو 

رییس پزشک : اونها مواد کمیابی بودن و به نظر نمیرسید که مشکلی داشته باشن

پس ما هم اجازه دادیم

وزیر اوه : پس این مشکل غذایی نیست ؟

پس چرا شما این را مطرح میکنید ؟

رییس پزشک : دارویی که ما به عالی جناب دادیم  :

همان هایی بودن که در تمام مدت به ایشان می دادیم

ایشون نمی تونسته یکدفعه بیمار بشه

با داروهایی که بیش از یک هفته مصرف می کنند

پس میتونه تقصیر من باشه

مواد اولیه غذا که از

چوسان نبودن .بلکه از چین بودن

اونها هنوز تأیید نشدن و یا ممکنه برای مردم چوسان خوب نباشه .

بانو چویی دیگه طاقت تمام کرده واعتراض میکنه که رییس خواجه باز رو پوزش میزنه

بانو چویی : چی  ؟

پیشکار یونگ : بانو منشیها چرا شما این کار را می کنید ؟

الان وقت این نیست احساسات شخصی را مطرح کنید

سلامتی عالی جناب مهمترین موضوع در اینجاست

ما اول باید گوش کنیم

رییس پزشک : این اتفاق قبلاً هم رخ داده بود

مواد اولیه غذا یکبار  

برای درست کردن غذا غیر عادی بودن (اشاره به اردکهای گوگردی )

اما بعضی از مواد شخصاً توسط بانوی اول آورده شدن

این چیز ها یک وقت اتفاق می افته

در جریان بررسی

بانو چویی : حتماً . بذارین اینطور فرض کنیم

اما اگه این بیشتر از یک دلیل باشه

نمی تونه علت این باشه که بیماری عالیجناب تقریباً از دارو یا غذاست ؟

رییس پزشک : بیماری عالی جناب ؟

شروع دعوا

 

بانو چویی  : میتونه علت ؛ بیماری دیگه ای باشه  

که شما در مورد اون چیزی نمی دونید

بانوی اول پزشکی : یعنی شما میگین که رییس پزشک تشخیص اشتباه داده ؟

پزشک یونگ : نه اینطور نیست . رییس پزشک در این رابطه 

نگران هستن پس اون آشکارا میخواست با بقیه پزشکان 

در این مورد گفتگو بکنه

بانو چویی برای مبرا ساخته خود داروخانه سلطنتی را زیر سوال می بره و اوضاع جلسه خر تو خر می خواهد بشود که وزیر اوه که اول همه را به جان هم انداخته بود و کنار کشیده بود کنترل جلسه تو دست میگیره

بانو چویی : پس همه باید اشتباه تشخیص داده باشن

همه پزشکان : هوم چی دارین میگین؟

وزیر اوه : تمامش کنید

به بیماری عالی جناب بپردازین

الان این مهمترین موضوع است

بنابراین پزشکان در مورد سلامتی عالی جناب حرف میزنند

و آشپزخانه همین طور

رییس خواجه : ما باید مثل سابق عمل کنیم

بانو چویی : مثل سابق  ؟

اول ، بانوی اول آشپزخانه باز داشت خواهد شد

و ملازمان با پزشکان غذا را امتحان می کنند

بانو چویی : اون را باز داشت میکنید ؟

و همه نگاه ها به وزیر اوه میشه

وزیر اوه : باشه اینکار را بکنید

بانو چویی : قربان

ودر نهایت:

 نگرانی وحشتناک گیوم

وحشت بانوی اول دربار

و رضایت رییس پزشک

رضایت رییس پزشک

و قدرت نمایی رییس خواجه

رییس ملازمان

 

چه باید کرد چه باید بود ؟ :

بانو چویی از این کار رییس پزشک بیسار (جمع مکسر )عصبانی شده و این چنین صحبتهایی میشه

عصبانیت بانو چویی

بانو یون (یانگرو) : بانوی من چی شده ؟

بانوی اول بازداشت میشه ؟

بانو چویی (اشاره به رییس پزشک ) : شما دست کسی را که پرورشتان داد گاز میگیرن ؟

اون رییس پزشک احمق و نادان

یانگرو : رییس پزشک چه شده ؟

بانو چویی : وقتی که این نوع اتفاق در گذشته افتاده بنابراین ما هم اینگونه عمل میکنیم 

چرند  . اون فکر میکنه ما مثل بانو هن هستیم ؟

در همین حالا بانو منشیها پیش اخوی گرانقدر رفته و موضوع را مطرح میکنه و حرفهای احساسی میزنه که خوب شده در فضای آزاد بودند و اگرنه کل سقف قصر میومد پایین . ولی قصر ستونهای محکمی داره (با توجه به تخصص خودم)

پانسول  : چی گفتی ؟ رییس پزشک همچین حرفی زده ؟

تلاش برای نجات گیوم

 

بانو چویی : بله . خواهش میکنم بهترین پزشک در این شهر را پیدا کن

من ملکه را متقاعد میکنم که بذار اون حال عالی جناب را بررسی بکنه !!!!!!!

من میخواهم روشن کنم که رییس پزشک تشخیص اشتباه داده

چیزی  شده ؟

آینده نگری

ولی راسوی پیر حواسش جمع و میدنه اگه روشن کنه که علت تشخیص اشتباه بود ه . اون موقع هم خودشون و هم وزیر اوه به علت اتفاق قبلی  (اخراج بانو هن و کشتن وزیر جو ) توی دردسر میوفتن و بانو چویی را آرام میکنه

پانسول : اگه تو این کار را بکنی

و ما مثل قبل عمل  بکنیم

موضوع پیچیده تره نمیشه ؟

اگه اونها بفهمن که این دقیقاً

تشخیص اشتباه بوده و از غذا نبوده

نخست وزیر نمیخواست

و رییس پزشک هم بیکار نمیشینه

و همین طور هر کسی که به این مربوط میشه

پس تو باید محتاط باشی

رییس پزشک یک فایده برای ما داره

بهر حال ما باید طوری عمل کنیم که رییس پزشک و گیوم یونگ نجات پیدا بکنند

رییس پزشک احتمالاً اینکار را برای خارج شدن از بحران ، کرده

و این راسو دیگه همه را درس میده و روباه ها هم هفته ای یک کلاس میرن پیش این طرف

پس ما باید دوباره با اون همکاری کنیم

نجات بر طبق روال گذشته :

رییس پزشک کمی آرامش پیدا کرده چون حالا اون مبرا شده و کسی بهش شک نمیکنه که چیزی بارش نیست

نجات رییس پزشک

 

یوالی : چی شد ؟

رییس پزشک : من باز دوباره آشپزخانه را مقصر دونستم

اما ما نباید با  بانو منشیها به نرمی تا کنیم 

من اول باید تب عالی جناب را درمان کنم

انوقت دوباره یک فکری در مورد رابطه با بانو منشیها میکنم

یوالی : بله

 

اعتراف

دکتر شین با دکتر یونگ خلوت کرده و نگرانی هم دیگه را نسبت به این موضوع ابراز می کنند و به این موضوع مشکوک هستند و شروع به مطالعه کتابهای پزشکی می کنند

دکتر یونگ : شما چی فکر میکنید ؟

دکتر شین : خوب .. اون به ما چی گفت

این بوضوع آنفلونزاست

مگه اینکه بیماری دیگه باشه. اون نمتونسته از تب  شدید بی هوش بشه

دکتر شین :یعنی  غذا مشکلی داشته

چه چیزی بشتر کیج کننده  هست ؟

علت کنجکاوی یانگوم

دکتر یونگ : به هر حال من قبلاً اینجا نبودم من فکر کنم این همون وضعیته 

منظورت وقتی که وزیر جو(نخست وزیر جناح چپ) کشته شد ؟

 

حاشیه : نخست وزیر جناح چپ به قول تلوزیون کوان چو چو مثل وزیر دو نخست وزیر جناح چپ الان بوده و موی دماغ وزیر اوه بوده و وزیر اوه برای همین از شرش می خواست خلاصه شه و همین طور از این یکی وزیر.وبانو هن بدبخت هم قربانی شد همون قضیه گنه کرد در بلخ آهنگری و توی شوشتر گردن مسکر بدخت را زدن

 

پزشک یونگ : یانگوم و بانو هن اخراج شدن

و اون بهم گفت که غذا هیچ مشکلی نداشته

دکتر شین : پس برای این بود که یانگوم

علاقمند بود که در مورد آنفلوانزای عالی جناب  بدونه

دکتر یونگ : واقعاً این طور بوده ؟

دکتر شین : بله اون به نظر میرسید که روی آنفلوانزا تمرکز کرده بود

دکتر یونگ :احتمالاً همین طوره وقتی اون برای گرفتن انتقام برگشت به اینجا 

دکتر شین : انتقام ؟

دکتر یونگ : من اون را باز خواست کردم . من میدونستم

چطور یک پزشک حرفه ای میتونه فکرهای انتقام داشته باشه

دکتر شین : چطوره خودمان نبض اون را بگیریم ؟

دکتر یونگ : نه انوقت دانسته های رییس پزشک مورد اهانت قرار میگیرد

دکتر شین : چطوره که خودمان یک نگاه به نوشته های پزشکی خصوصی عالی جناب بندازیم 

دکتر یونگ : می خواهی به یانگوم کمک کنی ؟

دکتر شین : این بیشتر از گناه هست

دکتر یونگ : گناه ؟

دکتر شین : تو میدونی که من با تشخیص اشتباه

به یک نفر آسیب رساندم 

من به اون و همینطور به خانوادش صدمه زدم

باغرورام

درد دل دکتر شین

 

با شنیدن داستان یانگوم من هم احساس می کنم که  من این کار را کردم

بنابراین من بیشتر احساس گناه میکنم

ما باید همه چیز را بفهمیم

اگه اون(رییس پزشک ) با این راه درست تشخیص داه باشده

 پس این احتمالاًیک واکنش عجیب  به غذایی که اون خورده

 

یانگوم کجاست ؟؟

بانوان پزشکی و پرستاران هم به نوبه خود در این مورد حرفهایی میزند :

جلسه در داروخانه

 

یون بی : چه قدر نگران کننده . یک چیزی مثل اون اتفاقی که چند سال پیش افتاد

 دوبار رخ داده

جو دانگ : چند سال پیش هم همچین اتفاقی افتاده بود ؟

چو  بوک : بله .. من شنیدم که عالی جناب بعد از خوردن غذای بد بی هوش شد

شین بی : شما امروز یانگوم را دیدن ؟

یون بی : راست میگی ...من امروز اون را ندیدم

جو دانگ : من هم اون را از دیروز ندیدم ؟

اون اصلاً توی قصر اومده ؟

چو بوک : اون هم چنین متکبر و خود خواهه اون وقتی که بهش میکن بیاد نمیاد  

یون بی :آهای چی میگین

شما باید موقتاً بیشتر کار کنید

شین بی

شین بی : بله ؟

برو یانگوم را پیدا کن و بیارش اینجا

من میخوام بهش یک مدت سخت بگیرم

درسته که یانگوم وشین بی پزشک هستند و ولی در دارو خانه  مقام یون بی بالاتر اون هاست

مرهمی بر دردهای گذشته :

خبر دستگیری گیوم به همه جای قصر میرسه و حالا اکثر عمل قربانیان ادرکهای گوگردی  

بانو لی (یونسنگ ) :  اونها بانوی اول آشپزخانه را دستگیر کردن ؟

چنگ : بله بانوی من آشپز خانه کاملاً نابود شد

رسیدن خبر به بانو سوک وان

 

بانو مین : احتمالاًمثل همون موقع که بانو هن دستگیر شده بود

یونسنگ : بهر حال چرا یانگوم از دو روزپیش   اینجا نیست ؟

بانو مین : احتمالاً یانگوم باید از خوشحالی در حال رقص باشه

که بانوی اول آشپزخانه دستگیر شده

اون احتمالاًمنتظر همچین وقتی بود

چنگ : بهر حال این خنده دار نیست

یونسنگ : چرا ؟

چنگ : بانو چویی بانو هن را بیرون انداخت

و  بانوی اول جدید هم

داره با همون تقدیر مواجه میشه

بانو مین : کجای این خنده داره ؟

این واقعاً خوشاینده

در همین حال شین بی که فکر میکرد یانگوم اونجاست میاد پیش یونسنگ و سراغ یانگوم را میگیره  و همه از غیبت یانگوم نگران میشن  و حتی بانو مین که ناراحته که چرا یانگوم از این موضوع خبر نداره  

یونسنگ : چی ؟ چرا اون اینجا نیست ؟

بانو مین : پس یانگوم نمی دونه که چه اتفاقی برای بانوی اول افتاده ؟

تعجب بانو مین از خبر شین بی

10

شین بی : من هم نمی دونم

نگران نباشید من دنبالش میگردم

یونسنگ : بله لطفاًبهش بگو سریع بیاد پیش من

خوشحالی بی حد و حصر :

داگو خبر دستگیر گیوم را به زنش میگه و زن داگو اینقدر خوشحال میشه که می رخصه ( این جا ها جزء سانسورهاست )

چو هیانگ (زن داگو ) :  جداً بانوی اول آشپزخانه دستگیر شده ؟

داگو : بله من با این دوتا گوش هایم شنیدم

و رقص شروع میشه

داگو : عزیزم چی شده ؟

شروع رقص

 

چرا داری شانه هات را تکان میدی

چو هیانگ : نمی دونم   نمیدوم چرا شانه هایم این طور حرکت می کنند

داگو هم بله

 

داگو : چی شده عزیزم ؟

چرا اینطور شدی ؟

چو هیانگ : عزیزم فکر کنم این یک رقص شانه است . رقص شانه

من فکر کنم که این  یک سوء هاضمه 10 ساله

متوقف شده و دارم میرقصم

داگو : عزیزم ، من چم شده ؟

لطفاً من را نگه دار

این موفقیت بزرگیه

 

معامله بر سر زندگی  :

ولی در این اوضاع ملکه با زرنگی خاصی همه را دور زده و ...

آزادی یانگوم

ییهو یانگوم پیدا شد

پدیدار شدن یانگوم

ملکه وارد میشه :

ورود معنا دار ملکه