یانگوم عامل واسطه پادشاهی شاه :

شاه حالا یانگوم می شناسه و میدونه که این یانگوم بود که در زمان بچگی نوشیدنیها برای او آورده در واقع اون نوشیدنیها آینده شاه را رقم زدند چون نوشیدنیها حامل پیغام پیشنهاد بر تخت نشاندن اون بود و شاه خوشحال بود و به این فکر می کرد که عجب تقدیری بوده که پیشنهاد یانگوم را در کودکی پذیرفته و اجازه داد که اون بانوی دربار بشه و به این وسیله یانگوم جان خودش و اعضای خانوداه اش را نجات بدهد (علت جواهر بودن یانگوم در این داستان)
درخواست برای پیشرفت کردن :

یانگوم به شاه میگه که می خواهد به مرکز درمان عمومی در شهر بره که این باعث تعجب شاه میشه یانگوم علت را توضیح میده و میگه که طبابت در قصر را یک محدودیت می دانه و می خواهد با توجه به این خواسته شاه که به مردم فقیر هم توجه بشه وبرای این که بیماران بیشتری را ببینه و بر تجربیات خودش بیفزاید همچین در خواستی را داره و شاه هم قبول میکنه
رییس پزشک جدید قصر :
افسر مین رییس جدید داروخانه سلطنتی معرفی کرده و رییس داروخانه انتصابات جدید پزشکان را اعلام میکنه
وزیر لی کوانگ هی نخست وزیر جناح چپ و رییس ارشد داروخانه سلطنتی

وزیر لی : گوش کنید . همه شما زمان سختی را پشت سر گذاشتین بخاطر اتفاقات رخ داده در دارو خانه
وقتی که همه چیز سر جای خودش قرار گرفت
عالی جناب دستور داده که موقعیتها و موضع ها جایگزین بشه
اول از همه ، دکتر شين به
مرتبه چهارم ترفيع پيدا مي كند
و او مراقب سلامت
شاه خواهد بود(رییس پزشک)

وپزشك يونگ به مرتبه
پنجم ترفيع پيدا مي كند
و او به آقاي
شين كمك خواهد كرد
اگرچه بيماري شاه مداوا
شده بعد از رنج هاي زياد
قدرت پزشكان صدمه ديده است و اين شايسته نيست
پس آقاي شين بايد مطمئن بشن
كه همه پزشكان و بانوان
تماماً آموزش دیدن
وزیر لی بعد اعلام موضع خود و بیان اهداف وبرنامه هایش از اونجا میره و افسر مین منظور وزیر لی از صدمه دیدن قدرت داروخانه را دستور مخفی ملکه برای درمان شاه و کارهای خلاف مقرارت داروخانه که خودش انجام داده بیان می کنه و از رییس پزشک می خواهد که بیشتر در کارهای خود تلاش کنند و در این اوضاع یانگوم دستور شاه مبنی بر فرستادن خودش به مرکز بهداشت شهر را میگه و همه از این دستور تعجب میکنه و رییس پزشک (دکتر شین) و دکتر یونگ علت این درخواست یانگوم از شاه را میپرسند که یانگوم علت را توضیح می ده ودکتر شین خوشحال از اینکه یانگوم برای پیشرفت در پزشکی هیچ حد ومرزی را نمی شناسه

ویانگوم به یونسنگ هم علت کارش را میگه و به اون میگه اصلاً نگران نباشه و در این مدت شین بی مراقب تو خواهد بود

ملکه هم از این در خواست یانگوم تعجب کرده ولی با توضیحات یانگوم قانع میشه واین نکته را به یانگوم یادآور میشه که هر وقت اون خواست باید سریع برگرده به قصر

تدریس افسر مین :
یانگوم فردا صبح به سمت شهر راه می یوفته و در بین راه می بینه که افسر مین نیز به اونجا اومد و کلاس نهضت سواد آموزی راه انداخته. افسر مین هم به یانگوم میگه که من همیشه در قصر کار می کنم و میخواهم بفهم جاهایی که تو می خواهی کار کنی چه طوریه

شروع به کار :


و بعد از یک روز کاری یانگوم شب به در خانه افسر مین میره ولی افسر مین این دفعه برخورد سردی با یانگوم داره

افسر مین : چه چيز شما را اينجا آورده ؟
یانگوم : من يك بچه ديگر دارم كه شما
مي توانيد برايش يك بادبادك بسازيد
افسر مین : اين دليلی كه شما آمديد اینجا ؟
و ... من متعجب بودم اگر یانگوم :
شما مي توانستيد شخصیتها را
به بچه ها یاد بدهید
... در درمانگاه
من هم وقتی بچه بودم مي خواستم ياد بگيرم
افسر مین : اين دليلش است ؟
... یانگوم : من فقط
افسر مین : اگر اين دليلش است
پس ، من وقتي وقت داشتم
اين كار را خواهم كرد
من همچنين بيشتر در
قصر مشغولم
خداحافظ
بعد از رفتن افسر مین

صبح روز بعد یانگوم به مدرسه افسر مین میره و می بینه که افسر مین آموزش شخصیتها و مقامها را در صدر کارش قرار داده و خوشحال میشه

افسر مین : من شخصيت ها را به آنها ياد دادم به
خاطر اين كه شما از من خواسته بوديد
...یانگوم : اين نيست كه
آيا شما مي خواهيد
هر روز اينجا بياييد؟
افسر مین : چرا؟
یانگوم : اگر آنها ياد نگيرند
درسشان را به طور منظم
به هر حال
من دوست دارم هر روز شما را ببينم

افسر مین : براي بچه ها؟
!شما بايد از اول به من مي گفتيد
یانگوم : پس شما من را دست انداخته ايد؟
افسر مین : دست انداختن ؟ شما هميشه
...من را نگران مي كنيد
پس شما هم بايد احساس
كنيد آزار آن را
و افسر مین خندان میرود
و یانگوم هم در همون جا مشغول به کار میشه.که یک روز می بینه افسر می خواهد یک پسر را تنبیه کنه که پسر پشت یانگوم قایم میشه
او مي خواهد من را بزند به خاطر اين پسره به یانگوم :
كه قادر نيستم يك شخصيت را بنويسم
یانگوم : او سل داشت . چرا شما
مي خواهيد چنين بچه اي را بزنيد؟
او به من قول داده بود
اون را ياد مي گيرد
واگر ياد نگرفت كتك خواهد خورد
یانگوم : اما او بيمار است
افسر مین : لوسش نكنيد فقط به
خاطر اين كه او بيمار است
او بايد در اين پيشرفت كند
براي پيشرفت در مريضي اش
یانگوم : شما نبايد بچه اي كه براي
بيماري اش اينجا آمده را بزنيد
آنها بهتر ياد نمي گيرند با
اين چنين كتك خوردن
افسر مین : بانو سو نه
تو بيا اينجا ببینم پسر

بانو سو ، ما مثل زوج هاي
ازدواج كرده رفتار مي كنيم


بانو اول جدید آشپزخانه :
بانو اول فعلی که در مسابقه ای برنده شده و این مقام را گرفته همه بانوان دربار را جمع کرده و به اونها اطلاع می ده که به دلیل سن بالا می خواهد این پست را واگذار کند و جشن تولد شاهزاده را به عنوان مسابقه
در نظر میگیره و از همه میخواهد که هرچه در آشپزی بلد هستند در این مراسم رو کنند وبانو مین هم خودش را آماده میکنه

روز مراسم فرا رسیده و شاه غذاها را چشیده و نظرش را به ملکه میگه و بانو مین هم به عنوان بانوی اول آشپزخانه بر گزیده میشه ولی در اویل خودش هم باورش نمی شه.بعد پیش یانگوم میره و به اون میگه که من لیاقت این مقام را ندارم و این مقام شایسته توست ولی یانگوم میگه تو تجربه بیشتری داری و بعد از این همه مدت این حقه تو است



و حتی در پیش شاه هم نیز جلو جلو عذر خواهی می کنه و میگه که من تمام تلاشم را خواهم کرد تا پیشرفت کنم و غذاهام خوشمزه تر بشوند . و شاه به او میگه که اعتماد به نفس داشته باشه چون غذاش خوشمزه است
در خواست بی شرمانه و وقیعانه :

ملکه یانگوم را فراخوانده و از یانگوم درخواستی می کنه که لو رفتن این در خواست میتونه باعث نابود ملکه و یانگوم و لرزندن سلسله چوسان بشه
ملکه : کارت را بخوبی انجام می دی؟
یانگوم : بله ، سرورم
ملکه : پس پيش من برگرد دوباره
من خوب نيستم
یانگوم : كجاي شما صدمه ديده است؟
ملکه : وقتي قلب من خوب نيست
بدن من صدمه ديده است
یانگوم : قلب شما خوب نيست؟
به چه دليل؟
ملکه : وقتي من به موقعيت فكر ميكنم
كه پسرم و من در آن هستيم
من احساس اندوه مي كنم
من نبايد پرنس را به دنيا مي آوردم
یانگوم : سرورم ، پرنس كنار شماست
چطور مي توانيد همچين
چيزي را بگوييد؟
ملکه : به دليل اين است كه
موقعيت من اين چنين است
قصر مكان ترسناكي است
تاريخ اين را نميگويد؟
اينجا، اگر نتوانی زنده بمانی
بايد بميری
و بعد اين كه تو زندگی شاه را نجات دادي
مردم اطراف اينجا با بدگمانی به من نگاه مي كنند
اونها دوست دارند اون را حتی زمانی
كه پادشاه بر تخت سلطنت است
پس زماني كه ولیعهد
... برتخت بنشيند
اين يك طلسم نفرين نوشته شده
روي پرنس من است
چطور من می توانم
يك لحظه آرام باشم؟
چطور قلب من مي تواند
بيمار نباشد؟
پس، يانگوم ... لطفا
بيماري قلبی من را درمان كن
دوباره بانوی پزشك مسئول باش
و بانوی پزشك برای
ولیعهد ضعيف باش
اگر توخواسته من را
قبول كني و
بانوي پزشك ولیعهد باشی
من اطينان دارم به تو
من اطمينان دارم كه تو
نميذاری من این طور بروم
تحلیل بیماری قلبی ملکه :
بعد از این جلسه بانوی ملازم ملکه یانگوم را صدا زده و در خواست ملکه را تشریح میکنه .
منظور ملکه این که ولیعهد پسر اون نیست و اگر شاه بمیرد و اون بر تخت بنشیند باید قصر را ترک کنند و از آنجا که اون بیماری قلبی داره و دیر یا زود خواهد مرد و با عنایت به این موضوع به یانگوم میگه بی سر و صدا اون را بکشه و هیچ کس هم این موضوع را نمی فهمه


و این هم ولیعهد بیمار

و بیچاره شاه که فکر میکنه ملکه چون نگران وضع ولیعهد است از یانگوم خواسته که مراقب اون باشه
درد دل :
یانگوم برای آرام شدن و تسکین قلبش پیش افسر مین میره

افسر مین : من آمدم به خاطر قولي كه
... من به بچه ها دادم
اما چرا شما اينجاييد؟
یانگوم : من دلم براي بودن
اينجا تنگ شده است
افسر مین : شما دلتان براي مركز بهداشت عمومي
جايي كه شما مجبوريد بدون توقف
...كار كنيد تنگ شده است
خودتان بوته ها جستجو كنيد
حتي لباس مريض ها را بشوئيد؟
حقيقتا ، من اينجا را بيشتر
از قصر دوست دارم
من حقيقتا از درس دادن لذت مي برم
و بودن اينجا با بچه ها
پس ، بانو سو
من بازنشسته خواهم شد و
يك مدرسه كوچك باز مي كنم
و شما مي توانيد يك
داروخانه كوچك باز كنيد
ولی یانگوم اصلاً حواسش جای دیگه است و ناراحته
چرا؟ شما اين را دوست نداريد؟
شما واقعا اين را دوست نداريد؟
یانگوم :من اين را دوست ندارم
من يك داروخانه كوچك نمي خواهم
يك بزرگش را بساز تا
مريض هاي بيشتري بتوانند بيايند
افسر مین جو گیر شده : باشه، من آن را بزرگتر از
مدرسه ام خواهم ساخت
باید این کار صورت بگیره :
ملکه در دیدار بعدی با یانگوم دوباره لوزم انجام این کار را به یانگوم میگه و بهش میگه که این تنها راه نجات اونه و یانگوم به اون مدیونه و باید برای اون جبران کنه

فردا یانگوم و مین جانگهو با هم به بازار رفته و افسر مین برای یانگوم یک زبورآلات قشنگ برای یانگوم می خره و یانگوم هم اون خنجر کوچک که دارای قلم است و کار پدرش هست را به افسر مین میده


رد درخواست ملکه
روز بعد یانگوم پیش ملکه رفته و بیان اینکه معلمان اون چه کسانی بودن و اونها اعتقاد داشتند که از غذا نباید برای قدرت سوء استفاده کرد و دارو نیز همین طور است در خواست ملکه را رد کرده و به اون می گه که نمیتونه از حرفه خود سوء اتفاده کنه و جان کسی را بگیره . ودر عوض به ملکه میگه که شما می توانید جان من را بگیرید

(و جای بانو هن خالیه که ببینه یانگوم حتی حاضره جونش را بده اما خواسته خودش را عوض نکنه )
در همین حال شاه پشت در آمده و حرفهای یانگوم را میشونه

و ملکه برای اینکه مراقب یانگوم باشه پست بانوی ملازم خودش را به اون سفارش میکنه و این را به شاه میگه
در خواست ملکه چه بود ؟؟
شاه به حرفهای یانگوم فکر میکنه و به این که در خواست ملکه چی بوده که یانگوم برای انجام ندادن اون حتی حاضر شده جونش را بده
و یانگوم احضار کرده و از اون میپرسه که در خواست ملکه چه بوده که تو حتی حاضری جونت را بدی تا اون در خواست انجام ندی واگر نگی از خود ملکه می پرسم .یانگوم نیز میگه من نمی تونم به شما بگم و شما در عوض جون مرا بگیرید
و یانگوم از اونجا میره و شاه عصبانی از اینکه چیزی دستگیرش نشده

به دنبال افسر مین :
یانگوم از پیش شاه برگشته و ییهو یاد افسر مین میوفته و جستجو شروع میشه



و خبر به افسر مین رسیده و اونهم حال همه جا را بدنبال یانگوم میگرده


و تا شب به دنبال هم دیگه میگردن تا بالاخره همچین جایی و در شب مهتابی همدیگه را پیدا می کنند

یانگوم : شما گفتيد هميشه با من
خواهيد بود ، شما كجا بوديد؟
شما گفتيد هميشه با من
خواهيد بود
شما كجا بوديد؟
شما كجا رفتيد؟
افسر مین : چه شده؟
یانگوم : شما به من گفتيد مي خواستيد
من را بدزديد
و فرار كنيد ،درسته؟ درسته؟

كمك كن به من فرار كنم
كمك كن به من فرار
