بعد از نائل شدن یانگوم به مقام ششم صاحب منصبان وزیر لی افسر مین را احضار کرده و در جلسه هیئت وزیران به او گوشزد می کنند که باید از دستور شاه مبنی بر نوشتن حکم برای یانگوم خود داری کند ولی افسر مین با گفتن اینکه این دستور شاه است و من باید اطاعت کنم با حضار مخالفت کرده در این حال وزیران به او یادآور می شوند که به عنوان یک مقام رسمی باید از شاه بخواهی که فرمانش را پس بگیرد و ما نمی توانیم به او اجازه بدهیم که خلاف قانون عمل کند حتی اگز شاه باشد ولی باز افسر مین باز قبول نمی کند و وزیر لی تبعید کوون بو جیون را به افسر مین گوشزد می کند و او را به تبعید تهدید می کند

بعد از جلسه وزیر دو حرفهای وزیر لی را تایید کرده و می گوید که در زمان پادشاهان قبلی نیز یک روستایی مقام رسمی حکومتی گرفت و کوون بو جیون هم فرمان او را تایید نکرد و فقط عقیده شخصی خودش را بیان کرد و اینطور تبعید شد و به افسر مین می گوید که باید احساس خودش نسبت به یانگوم را فراموش کند ولی افسر مین می گوید که برنامه ما این نبود که افرادی که لایق هستند را به پست و مقام برسانیم و یانگوم هم همین وضع را دارد . ولی وزیر دو عصابانی شده و می گوید برو فرمان را بنویس ولی بدون که پایان رابطه ما خواهد بود و اگر وزیر لی تو را تبعید نکند من خودم تو را تبعید می کنم


در داروخانه همه نگران وضعیت دکتر شین هستند ولی دکتر شین با بیان رفتار متواضع یانگوم و استعداد او در پزشکی از همه می خواهد که با در خواست او موافقت کنند

افسر مین در شرف نوشتن حکم صاحب منصبی یانگوم است که یاد اون هدیه یانگوم که پدرش برایش درست کرده بود میوفته و تصمیمی می گیرد را که حکم را با آن قلم بنویسد بعد از نوشتن ، افسر مین حکم را برای تایید پیش شاه می برد که در راه با همچین صحنه ای رو به رو می شود


ملکه مادر برای اعتراض به این حکم شاه به در قصر او آمده و اینطور با نشستن دم در قصر اعتراض خودش را نشان می دهد و شاه هم که می بینید مادرش به هیچ وجه کوتاه نمی آید دستور خودش را پس می گیرد و افسر مین ناراحت حکم نوشته شده را بر میگرداند(قلم مذیور خوش یوم نبود)

بعد از یک روز کاری یانگوم وارد داروخانه شده و به ماساژ پاهاش مشغول میشه که شاه برای دیدن یانگوم میاد اونجا و یانگوم را غافل گیر می کند . و شاه هم که اولین بار است که به آنجا میاید در مورد کار سخت بانوان پزشکی و زحماتی که می کشند حرف می زنه و در حین حرف زدن یانگوم فشار عصبی که به شاه وارد میشود را میفهمد و برای بهتر شدن این فشار عصبی پشنهاد قدم زنی در محیط بیرونی قصر را می دهد و با توضیح اینکه وقتی شما مشت خود محکم گره می کنید یعنی اینکه شما تحت استرس و فشار هستید و شبها راحت نمی خوابید به شاه توصیه می کند که بدون کفش بروی زمین راه برود که برای سلامت روان او خوب است


فردا صبح وزیر لی و وزیر دو با نامه هایی از طرف تمامی وزیران و دانشوران و مقامات رسمی پیش شاه رفته و تقاضای تبعید افسر مین را بدلیل عدم مخالف بادستور شاه را می کنند که با مخالفت و عصبانیت شاه روبه رو می شوند


شاه از این بعد در قدم رنی هر صبح خود یانگوم را فرا می خواند و با او دردل می کند و به او میگه که تو گفتی من با کسی که بیشتر از همه اعتماد دارم صحبت کنم برای همین است که با تو صحبت می کنم و من می دانم که تو حرفهای من را پیش کسی نمی گویی چون حتی حاضر شدی جان خودت را به خطر بندازی و کاری که ملکه بهت گفت را به کسی نگی می دانم که تو تلاش می کنی که مرا درمان کنی ومن هم تو را درک می کنم (احتمالاً می خواسته این درک را متقابل کنه)

و شاه هم در مورد گذشته خودش و ناراحت بودن از اینکه اینجور پادشاه شده با یانگوم صحبت میکنه


و افسر مین دور را دور این ملاقات ها را تحت نظر داره

افسر مین گزارشی از وضع زمینهای اطراف را برای شاه می آورد و شاه و از این فرصت استفاده کرده و در مورد آشنایی او با یانگوم سوالهایی می پرسد و افسر مین اشاره میکند که وقتی که افسر گارد سلطنتی بودم و یانگوم آرد گندم را گم کرده بود من او را دیدم ولی من او را قبل از این هم می دیدم وقتی که برای گرفتن کتابهای ادبی کهن می آمد کتابخانه و در واقع من خیلی وقت بود او را دیده بود چون اون جان مرا در حین ماموریت نجات داده بود . و شاه هم میگوید که من که زودتر یانگوم را دیدم و وقتی که من کوچک بودم و تو توی قصر نیومده بودی من یانگوم را دیدم که برای من نوشیدنی اورده بود و من باعث شدم که اون به قصر بیاید پس من هم با یانگوم مثل شما خاطرانی دارم

شاه به دیدن ملکه مادر می رود و ملکه مادر هم قضیه ملاقات های او و یانگوم و روسوایی که ممکنه به بار بیایید صحبت می کند وشاه این طور سر افکنده می شود


شاه توضیح می دهد که قصد او فقط درمان بیماری قلبیش است و ملکه مادر می گوید که مگر تو خودت پزشک مخصوص نداری و بیماری قلبی تو این نیست که می خواهی یانگوم را در کنارت داشته باشی . پس یانگوم را صیغه کنه و در کابینه خود(حرمسرا) داشته باش

خبر صیغه شدن یانگوم در همه جای قصر می پیچد و همه در این مورد حرف میزند و کسی که بیشتر از همه در این مورد ناراحت است افسر مین می باشد


یانگوم پیش ملکه رفته و می گوید هدف من از پزشکی فقط درمان بیماران است و من در کنار اینکار اصلاً به فکر مقام یا این مورد علاقه کسی واقع بشم را نداشتم بهم کمک کنید و ملکه می گوید که من تو را می شناسم به تو اعتماد دارم ولی این دستور ملکه مادر است و نمی شه کاری کرد (حکم شاهی است و مرگ الهی)

این خبر به گوش هیئت وزیران رسید و همه از این دستور ملکه مادر استقبال می کنند ولی وزیر لی هنوز از دست افسر مین ناراحت هست و به اتفاق وزیر دو برای تبعید افسر مین به پیش شاه میروند و با توضیح کار خلافی که افسر مین انجام داده تقاضای تبعید افسر مین را می کنند و این نکته را یاد آور می شوند که اگه این کار صورت نگیرد همه صاحب منصبان کار خود را ترک می کنند .


افسر مین که از قضیه خیلی عصبانی هست به تمرین تیر اندازی مشغول است که دستش زخم میشه ولی اصلاً توجه ای به این موضوغ نداره و فقط تیر اندازی میکنه وقتی که تیرها تمام میشه می فهمه که دستش زخم شده وبه داروخانه میره تا دستش را باند پیچی کند که یانگوم هم اونجاست و سریع لوازم پانسمان آورده و دست افسر مین را باند پیچی می کند وافسر مین این جمله ها را میگه :
افسر مین : این دستی بود که تو باید اون موقع می گرفتی
این دستی که ممکنه تو دیگه قادر نباشی دوباره ان را بگیری



چنگ تمام قضیه روابط یانگوم و مین جانگهو را از داگو شنیده و برای یونسنگ میگه و یونسنگ هم برای مطمئن شدن از خود یانگوم در مورد افسر مین می پرسه و یانگوم میگه که بعللله من هم عاشق مین جانگهو هستم

یونسنگ پیش شاه میره و از شاه می خواهد اجازه بدهد یانگوم به پزشکی خودش ادامه بده چون اگه صیغه اون بشه باید هدف و آرزوی خودش که پیشرفت در پزشکی هست را رها کنه و به شاه قضیه عاشق بودن یانگوم و افسر مین را را میگه و چهره در هم شاه بعد از شنیدن این خبر


فردا ملکه به دستور مادر شاه حکم صیغه یانگوم آماده کرده و هیئت وزیران نیز خوشحال از این پیش آمده در فکر تهیه تدارک یک جشن هستند ولی نگاه شاه وافسر مین به همدیگه گویای چیزهای دیگه ای هست


شاه که نگرانی افسر مین را می بیند به رابطه یانگوم و افسر مین شک می کند و با احضار یانگوم از خود او می پرسد و یانگوم هم که متوجه نگاه غضبناک شاه میشه آشکارا و بدون هیچ پروایی آب پاکی را روی دست شاه ریخته و می گه بله من عاشق افسر مین هستم
و چهره ناراحت و عصبانی شاه
(این قسمت با چهره شاه تمام میشه)


