ابتدا تفاوت تیتراژ شروع سریال با بقیه قسمتها ( از قسمت 37 به بعد)


یانگوم بعد از بیان خواسته اش از شاه مبنی بر عمل وی با مخالفتهای بسیاری رو به رو می شود مخصوصاً خشم مخالفان خود را بر می انگیزد در ابتدا کمیسیون پزشکی تشکیل شده و با توجه به خطرات موجود با درخواست یانگوم مخالفت میشه ولی یانگوم با نشان دادن خرگوشی که نجات داده بود و همچنین بی حس کردن ماهی با استفاده از سوزن این طور باعث تعجب و حیرت دکتر شین و یونگ میشه و تا حدی اونها را قانع می کنه




ملکه نیز یانگوم را احضار میکنه و بعد از اینکه مطمئن شد که یانگوم همچین در خواستی داره شدیداً او را مواخذه کرده و به او میگه که حتی اگه این تنها راه باشه تو نمی تونی این کار بکنی و حتی مطرح کردن این مسئله ممکنه باعث متهم شدن و بر کناری تو بشه تو باید راه دیگری پیدا کنی و من به تو اصمینان دارم

از طرف دیگر وزیران از این موضوع نهایت استفاده را کرده وپیش شاه می روند و از او تقاضا می کنند که یانگوم بزرگ را برکنار کرده و اجازه بدهد که بقیه پزشکان او را معاینه بکنند و حتی یانگوم را برای بیان همچین درخواستی که توهین به شاه تلقی می شود مجارات بکند ولی شاه به وزیران میگه که یانگوم بیماری را می داند واگه او بفهمد که من می میرم ، من قطعاً خواهم مرد پس حالا همتون برید بیرون

سپس یانگوم وارد شده و بار دیگر از شاه تقاضا می کنه که با درخواست او موافقت کنه ولی شاه با بیان خاطرات گذشته و اینکه تو چه پزشک بزرگی هستی موضوع را عوض میکنه و با اصرار یانگوم به او میگه که من به مهارت تو در پزشکی ایمان دارم و تو می خواهی مرا درمان کنی و هدف دیگه ای نداری ولی من نمی توانم قبول کنم چون من پیر شدم و بدنم ضعیف شده و تو هر چقدر هم که با استعداد باشی نمی توانی یک مرده را نجات بدی . و اینطور اشک شاه در میاید ( در واقع شاه از این می ترسید که یانگوم نتواند او را با عمل درمان کند و این مسئله برای یانگوم دردسر ساز بشود )


شاه با رییس خواجه صحبت میکنه و میگه که اگه خواسته یانگوم را قبول کنم ممنکه نجات پیدا بکنم ولی ان موقع مخالفت مقامات دربار با او بیشتر می شود و من نگران او هستم . در همین اوضاع یانگوم وارد می شود و چهره بشاش شاه از دیدن دوباره یانگوم

یانگوم برای شاه داروی جدیدی آورده و شاه در این آخر عمری برای آخرین بار به طور کامل یانگوم را دید میزنه





و سرانجام تاسف می خوره که چرا حال که یانگوم را داره وقت مرکش رسیده و باید شر کم کنه

یانگوم در داروخانه مشغول درست کردن دارو است که رییس خواجه به آنجا آمده می گه که شاه دستور داده که به دروازه شمال بری و دستورات مسئول کتابخانه را دنبال کن یانگوم هم در اون موقع شب به آنجا میرود و خواجه ها خیلی آرام و بی سر وصدا یانگوم توی کیسه می کنند وبا کشتی به یک مکان نا مشخص می برند



رییس خواجه گزارش کار را به شاه می دهد و میگه که این کار کاملاً مخفیانه انجام شده و شاه خیالش از بابت یانگوم راحت میشه ولی هنوز نگران این موضوع است که یانگوم برای خاطر او سعی در برگشت به قصر داشته باشد . 3 روز از خروج یانگوم از قصر گذشته و وزیر لی از نبود یانگوم بسیار عصبانی شده و این غیبت یانگوم را فرار بر اثر ناتوانی در درمان شاه تلقی کرده و دستور دستگیری یانگوم را صادر می کند


سرانجام پیشکارها یانگوم را به محل زندگی افسر مین می برند و یانگوم و افسر مین بعد از مدتها همدیگر را می بینند




و نامه شاه به افسر مین ابلاغ می شود و در این نامه اجازه ازدواج یانگوم و افسر مین داده می شود و شاه به اونها میگه که به چین بروند و در اونجا زندگی آرامی را شروع بکنند .

متن نامه :

به مین جو که همه ملامت ها و تقصیرها را
در پی اشتباهات من بر گردن گرفت
این تقاضای آخر من است. با پزشک خانم
یانگوم بزرگ به چین برو
از جانب من از او تشکر کن
به خاطر تبدیل من از
یک شخص ضعیف به یک شخص قوی
تشکر کن از او که از من متنفر نیست
من که عشقش را به سویی فرستادم
...و ، به او بگو متأسفم
که نمی توانم آن هایی را که قصد
صدمه زدن به او را دارند متوقف کنم
پس ، به سرزمین مینگ در چین برو
جائیکه هیچ کس به تو صدمه ای نخواهد زد
و پزشکی فراگیر تا به انسانهای بیشتری کمک کنی


در هنگام فرار خبر مرگ شاه به همه جا سرایت می کنه و یانگوم هم از این خبر مطلع شده و احساسی عمل می کنه و می خواهد بر گردد به قصر که پیشکار مسئول حکم دستگیر یانوگم را به او نشان می دهد و به او میگه که این دستور شاه بود که من تو را از قصر بیرون ببرم و همینطور به افسر مین دستور داده که تو را به یک نقطه امن ببره تا کسی نتواند تو را پیدا بکنه


افسر مین هم سریعاً آخرین دستور شاه را اجرا کرده و یانگوم را کشان کشان با خورد می برد و با هم به سمت زندگی آینده خود می روند

هشت سال بعد
یانگوم و افسر مین ازدواج کرده و دارای یک دختر به نام سوهان شده اند و افسر مین هم به کار کفش دوزی مشغوله و یانگوم به طبابت در دهکده می پردازه و زندگیشون مانند زندگی پدر و مادر یانگوم می ماند و همیشه باید از ماموران حکومتی در فرار باشند


در این سکانس سو هون همراه با دوستانش که یکی از اونها پسر یک افسر ها است به لب رودخانه رفته و چند تا ماهی کوچک میگیرد و به پدرش مین نشان می دهد که در همین موقع یانگوم مادر سوهون با عصبانیت به اونجا امد و سوهان را صدا میزنه همونطور که مادر یانگوم او را برای تنبیه اش صدا میزد

و یانگوم سوهان مثل را مادرش تنبیه می کند و سو هون هم مثل کودکی یانگوم هی میاید قضیه را درست کنه بدتر خراب میکنه و ضربه های چوب بر پشت پاهاش فرود میاید که پدر سوهون داخل آمده و او را نجات میده و افسر مین مانند پدر یانگوم کمی سو هون را نصحیت می کند و میگه که تو باید مانند مادرت که کوچک بود از نزدیک شدن به ماموران حکومتی خودداری کنی (تفاوت فرار این که این دفعه به خاطر پدر سوهان نیست بلکه به خاطر مادرشه)


و افسر مین توضیح می ده که مادرت مثل تو وقتی کوچیک بود همین شرایط را داشته و از این می ترسه که تو هم ممکن مثل او دردسر ی برای ما درست کنی

یانگوم برای مراقبت از زنی که در حال زایمان هست میره ولی مشکل این مادر هم با سزارین حل میشه که یانگوم به شوهر اون زت میگه که من باید شکم او را باز کنم ولی مردم اونجا از این گفته یانگوم عصبانی شده و یانگوم را به سمت دادستانی می برند

سوهان سریعاً به سمت خانه میاید که داگو را می بینه و داگو میگه که من از قصر اومدم ودنبال دخترم می گردم و تو اون را می شناسی چون می گین این طرفها پزشک ماهری زندگی می کنه ولی سوهون داگو را می پیچونه وبه خانه میره و این خبر را به پدرش مبگه و مین جانگهوا و سوهون سریعاً اسباب خود را جمع کرده وبرای فرار آماده می شوند



مردم دارند یانگوم را به سمت دادستانی می برند که سوهان این دفه برعکس کوچکی یانگوم والدین خود را نجات می دهد و با سر وصدا کردن حواس مردم را پرت کرده وافسر مین هم یانگوم را آزاد کرده و با هم فرار می کنند



خبر پیدا شدن یانگوم طی مراحل زیر به قصر رسیده و سپس به ملکه هم این خبر داده می شود و در قصر به دلیل کوچک بودن شاه ملکه به عنوان تصمیم گیرنده امور مملکت را اداره می کنه وبعد از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شده و دستور بازگشت یانگوم به قصر را می هد




و افسر مین و یانگوم با احترام هر چه تمام و با افتخار دوباره به قصر بر می گردنند و ملکه مقام هر دو انها را بر می گرداند و ملکه به یانگوم می گوید که تو چطور این مدت زندگی می کردی در حالی که مدام در حال فرار بودی و من چطور می تونستم تو را برنگردانم در حالی که تو پرنس من را نجات دادی تا بر تخت بنشیند


یانگوم به ملاقات دوستانش می رود و یونسنگ چون بسیار مورد محبت شاه قرار می گرفت با اجاره ملکه در قصر می ماند و چنگ هم از بانوی دستیار خلاص مبشه وبانوی دربار میشه و یون بی و شین بی هم ارتقاء گرفته و شین بی به عنوان پرستار ملکه منصوب شده و یون بی هم مسئول بانوان پزشکی قصر شده





وزیر دو به عنوان نخست وزیر (وزیر اعظم) رسیده و به افسر مین پیشنهاد میده که برگرد به دربار و دیگر نگران گذشته نباشه و باید به هدفش برسه

یانگوم و افسر مین به ملاقات داگو و زنش می روند و و به عنوان پدر و مادر از اونها تقدیر می کنند و از اونها به خاطر کمک و محبتی که طی این سالها به انها داشتن تشکر می کنند

در ادامه افسر مین و یانگوم با هم در مورد اینده صحبت می کنند وافسر مین می گیه که نخست وزیر جناح چپ گفته که من می تونم برگردم به حکومت و قول کمک به من داده و یانگوم می گه که مادر شاه (ملکه سابق) هم از من خواسته که در قصر بمانم سرانجام افسر مین و یانگوم تصمیم خودشان را می گیرد و از صحنه سیاست کنار می کشند و یانگوم فردا پیش ملکه رفته و از دستور ملکه مبنی بر برگرداندن مقامش تشکر میکنه ولی از او تقاضا می کنه اجازه بدن از قصر بیرون برن ودر بیرون قصر زندگی بکنند و ملکه هم قبول می کنه ولی میگه هر وقت که من از تو خواستم باید به قصر بر گردی .


در راه رفتن افسر مین به یانگوم در مورد کاری کردند صحبت می کنند :

مین جانگهو : تو احساس پشیمانی می کنی؟
یانگوم : خیر . قصر به من فرصت آشپزی
پزشکی و ملاقات با شما را داد
ولی این سبب شد مادرم ، بانو هن
و آرزویم را از دست بدهم
این چیزی بود که قصر برای من داشت
گرچه به نظر می رسد به تو خیلی چیزها می دهد
ولی چیزهای با ارزشی را از تو می ستاند
گرچه به نظر می رسد به تو اجازه می دهد
...آنچه می خواهی را بدست آوری
ولی تو را از هر آنچه می خواهی باز می دارد
همه قصر را خیالی می پندارند
اما آنجا واقعاً جای اندوهناکی است
مین جانگهو : پس ، مسیری که ما به پیش می رویم
غم انگیز و اندوهناک نیست؟
یانگوم : خیر
مین : مسیری است که
ما کسی را از دست نمی دهیم؟
یانگوم: خیر
مین : پس این مسیری است که ما هر کاری
می خواهیم می توانیم انجام دهیم؟
یانگوم : بله
من هم اینطور فکر می کنم. فقط به من قولی بده
یانگوم : چه قولی؟
مین : تو می توانی هر کار که بخواهی انجام دهی
ولی از جراحی برای کسی استفاده نکنی
هنوز کشور ما این مورد را نمی تواند بپذیرد
چرا نه؟ این می تواند
زندگی انسانها را نجات دهد
مین : با این وجود ما دیگر لازم نیست
از مأموران فرار کنیم
ما با آن به دردسر بزرگی می افتیم
پس الان به من قول بده
یانگوم : نه ، من نمی توانم
!مین : قول بده
یانگوم :هرگز

در بین راه در یک غار به یک زن که مشکل زیمان داره بر می خورند

و یانگوم دست به کار می شود و به آرزوی دیرنه خودش که عمل جراحی می باشد می رسد و عمل سزارین را بروی اون زن انجام می دهد و جون بجه و مادر را نجات می دهد .


و روای این گونه داستان را به پایان می برد :
به نظر می رسد که این زن نسبت به این نسل برتر خواهد بود
اما او از این نسل سوال خواهد کرد
"اگر برای نجات یک زندگی است، چرا که نه؟"
و این هم آخرین سکانس این داستان . و این قسمت با آهنگ او نارا که قسمتهای اول سریال گذشته میشه تمام میشه

و این هم آخرین سکانس های تیتراژ و کل مجموعه


پایان


