تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت اول جواهري در قصر

 

پدر يانگوم( وزير دربار ) درحال تيراندازي است که بعد از پرتاپ و ديدن دست خود که خوني است نگران مي شود .

 

در اين حال خبري به فرمانده مي رسد:

 

پادشاه دستور داده شما و وزیر دربار

.به ملکه معزول سم بدهید

 

...چی؟چطور ممکنه

 

چرا این دستور به من محول شده؟

 

نمی دانم.ولی رئیس گارد سلطنتی

...دستور داده

سیزدهمین سال فرمانروایی شاه   "سون جونگ"      

(1482)آگوست

 

فرمانده با يکي از دربارين پيرامون اين موضوع صحبت مي کند :

 

وزیر،ملکه بیشتر از سه سال است که خلع شده

دستور مسموم کردن ملکه به خاطر خروج از

اقامتگاهش زیاده روی نیست؟

.او مادر ولیعهد است

...اگر او به پادشاهی برسد

 

يکي از سربازان به پدر يانگوم پيشنهاد  مي کند که مشروب بخورد اما او رد مي کند :

 

می خوای جرعه ای بنوشی؟

چطور می خوای وقتی هشیاری

آن صحنه را ببینی؟

فرمانده به خاطر اينکه وجدانش اجازه انجام فرمان را نمي پذيرد ، با چاقويي ( بدون کسي بفهمد ) به بدن اسبش ضربه اي زده و به روي زمين مي افتد و به خاطر مصدوميت به نزد پزشک منتقل مي شود .

   

 

يکي از حاضرين : فکر می کنم قوزک پایش آسیب دیده

حتی اسبه هم نمی خواهد به

خانه ملکه معزول برود

 

همون سربازي که مشروب خورره ميگه :

چرا این اسب عین دیوانه ها می پرد؟

 

و اين جوابو مي شنوه : تو شراب خوردی؟

فرمان پادشاه براي ملکه خوانده مي شود :

 

ملکه عزل شده ملکه "یون" سرشتی

نابکار و خطرناک دارد

و هنگامی که در دربار بود

خیلی کارهای گمراه و فاسد انجام می داد

بی رحمی اش بدتر شد

ولی من در مورد او دو دل بودم

چون او مادر ولیعهد بود

و این باعث شد که کشور به بد وضعی دچار شود

من به او دستور می دهم در خانه خودش

و در 16 آگوست سم بخورد

 

ملکه : من باید پادشاه را ببینم

اگر او خودش به من بگوید،من سم را خواهم خورد

پادشاه را بیاورید

ممکن نیست،او پادشاهی نیست

که دستور قتل مادر پسرش را بدهد

فقط به این خاطر که با پای برهنه

به دیدار پسرش رفته

کاملا مشخص است که این یک دسیسه

برای آسیب رساندن به خاندان سلطنتی است

  

پدر يانگوم مردد است و نمي خواهد سم را بدهد

 

دست نگهدارید!من مادر ولیعهد هستم

اگر هنوز اصرار به کشتن من دارید

پس شاهزاده را به اینجا بیاورید

!همانجا بمانید

!چطور جرات می کنید به طرف من بیایید

 

فرمانده به گارد دستور ميدهد که سم را بدهند .

 

ملکه : دست به من نزنید.من ملکه این

کشور بودم.خودم می خورمش

ولیعهد!بر تخت پادشاهی جلوس کن

و با انتقام زندگی مرا بگیر

مادر...درباره قساوت آنها به ولیعهد بگو

 

پست فطرتها،سزای این کارتان را خواهید دید

پارچه خوني

 

ولیعهد یونگ

(یون سان کن آینده) در حال بازي با بانوان دربار است :

آیا بانوان دربار به این طرف می آمدند؟‌(خطاب به پدر يانگوم که در حال آمدن به قصر هستند )

به آنها نگو که من را دیدی

 

بانوان : اعلیحضرت کجایید؟

ما تسلیم شدیم اعلیحضرت

پسر پادشاه ( پسر ملکه معزول )

 پدر يانگوم در جنگل با يادآوري حرفهاي ملکه دچار اوهام شده

آنچنان مي ترسد  که از جايي سقوط مي کند و بيهوش مي شود .

 

 

پست فطرتها! سزای این کارتان را خواهید دید

 

!دست نگهدارید! من مادر ولیعهد هستم

!ولیعهد را پیش من بیاورید

 

وقتي بيدار مي شود در نزديکي خود مردي را مي بيند و متوجه مي شود که بيهوش شده و دست و صورتش زخمي شده که توسط آن مرد دستش آتل بندي شده .

 

آقا من باید به راهم ادامه بدم

لطفا راه خروج را نشانم بدهید

به نظر نمی رسد از آن تیپ آدمی باشید

که به دیگری آسیب برساند

ولی چرا خون زیادی در دستانتان است؟

ببخشید آقا؟منظورتان چیست؟

...سرنوشت شما،وای چه اسف بار

لطفا به من بگویید چرا

به حال سرنوشت من افسوس می خورید؟

سرنوشت تو در دست سه زن است

مرد پيشگو

 

اگر چه زن اول را کشتی اما بخاطرش نخواهی مرد

دومین زن به خاطر تو خواهد مرد

ولو اینکه جانش را نجات داده ای

و سومین زن باعث مرگت خواهد شد

اما زندگی خیلی ها را نجات خواهد داد

آقا، چه کار باید بکنم؟چه کار باید کنم تا خودم را

از دست این سرنوشت رها کنم؟

بهترین کار اینست که آنها را ملاقات نکنی

چطور؟چطور می توانم اولین زن را ملاقات نکنم؟

مگر در حال حاظر او را ملاقات نکرده ای؟

...به همین خاطر است که سرنوشت تو تاسف آور است

و دومین زن...نه...به خاطر

سومین زن خواهم مرد؟

چطور می توانم سومین زن را ملاقات نکنم؟

با دومین زن برخورد نکن

پس چطور می توانم دومین زن را نبینم؟

لطفا به من بگویید، آقا

 

پيشگو ورق هايي را به سمت او پرتاب مي کند که وقتي پدر يانگوم سرش را بلند مي کند که از مفهوم آنها بپرسد او رفته است .

 

 

آقا، اینها چه معنی ای دارند؟

!آقا! لطفا صبر کنید، آقا

 

پدر يانگوم برگه ها را به راهبي نشان مي دهد تا برايش معني کند :

چه معنی می توانند داشته باشند؟

معنی بی پروا "geum"

معنی فروتن و مهربان "soon"

به معنی خوب "hoo"

با توجه به خصلت  زنها؟اولی زن بی پروا،

دومی زن مهربانی است وسومی یک زن خوب

 

 

مردمان عصر باستان برای گفتن رازها از واژه های

مرکب استفاده می کردند

منظورتان از واژه های مرکب چیست؟

نمی دانی؟وقتی شاه "تائه جو" این پادشاهی را بنیان نهاد

"mok-ja-deuk-guk" مردم می گفتند

(درخت،پسر،بدست آوردن،پادشاهی)

پسر "ja" درخت و"mok"

ترکیب شده اند Yi به فرم 

،به این معنی که پسری نام خانوادگی اش یی بوده

به پادشاه رسیده است

حالا اینها که اینطوری هستند

ترکیب آنها چه معنی می تواند داشته باشد؟

ترکیب شده است از "Geum"

امروز "geum" زن و "yeo"

"این معنی را می دهد "زنی که امروز دیده ای

کی این کاغذ ها را گرفتی؟

دیروز گرفتم

زنی که دیروز دیده ای

دیروز زنی را ملاقات کرده ای؟

پدر يانگوم به فکر مي رود :

،صورتت را که می بینم

فکر می کنم زنی را دیده ای

پس دیگر واژه های باقیمانده هم باید  کلمات رمز باشند؟

زن دوم واژه هایش ترکیب شده از

رودخانه "hyeol" سر و "cheon"

و سومی مربوط می شود به

فرزند "ja" زن و "yeo"

 

پدر يانگوم در راه بازگشت با خود فکر مي کند که :

پس من به خاطر ملکه عزل شده خواهم مرد؟

 

و آن دو زنی که من آنها را خواهم دید

چه کسانی هستند؟

 

دومین سال فرمانروایی یونسان کن

(جولای (1496

 

پدر يانگوم با حالتي آشفته از خواب مي پرد  که يکي از دوستانش با او صحبت مي کند :

 

 

دوباره باید آن کاهن احمق باشد

چهارده سال گذشته است 

تو واقعا او را ملاقات کردی؟

تو مطمئنی آن مرد پیر

آن نوشته ها را به تو داده؟

حتی اگر درست هم باشد تو الان چهل سال داری

و هنوز هم ازدواج نکردی

به خاطر آن مرد پیر

تو حتی به دختر ها هم نگاه نمی کنی؟

و چطور می توانی به ترک شغل و کارت فکر کنی؟

من فکر می کنم همه اونها توی ذهنت است

تو به خاطر اینکه فرمانروا عوض شده

احساس گناه می کنی

تو حتی به من گوش نمی دی

گفتی می خواهی کارت را ترک کنی

پس چطور می خواهی زندگی کنی؟

من دارم از اینجا می رم

امروز آخرین روز کارم است

فردا از اینجا می رم

!تو چه احمقی هستی

نمی توانم آن چشمها را فراموش کنم

 

چشمهای ملکه معزول که به من نگاه می کرد

شنیدی اعلیحضرت آن آهو را چطور بی رحمانه کشت؟

همان آهویی که مورد علاقه پادشاه قبلی بود؟

من می دانم که او معلم دوران کودکی اش را هم کشته

فکرش را بکن اگر او در مورد مادرش چیزی بفهمد

چه کار خواهد کرد؟

فقط تصورش را بکن چه اتفاقی ممکن است بیافتد

 

 

 

 

20 دقيقه دوم : ماجراي مادر يانگوم

 

بانوان دربار در حال تدارکات جشن تولد مادر پادشاه هستند و بانوي اول آشپزخانه 0 عمه بانو چوئي ) در حال رسيدگي به کارها و دستور دادن است .

 

 

ميونگي ( مادر يانگوم ) مي بيند که بانو چوئي پودري را به داخل غذاي مادر پادشاه ريخت

 

 

 

و به نزد بانوي چشنده غذا رفته و ما جرا را مي گويد :

من بانوی  خدمتکار شما میونگ هستم

چه کار داری؟

یک چیزی را باید به شما بگویم

درباره غذایی است که پادشاه دستور داده

آنرا برای مادر بزرگش بفرستیم

این همان غذای مخصوصی نیست که آشپزخانه سلطنتی برای

ورم عضو مادر بزرگ پادشاه درست کرده؟

بله، ولی بانو چویی به آن ریشه اقونطیون و سیر و

یک نوع گیاه چینی) اضافه می کند) cnidium officinale

مگر ریشه اقونطیون برای برای چنین علائم مریضی

استفاده نمی شود؟

 

 

بله، ولی استفاده خام آن باعث گیجی می شود

خام cnidium officinale و استفاده از

باعث تاخیر در جریان انرژی می شود

و این خودش موجب مریضی می شود

و برای درمان ورم استفاده ای ندارد

اوایل چندان اهمیتی نمی دادم

...فکر می کردم که

آن نسخه، داروی خوبی است که توسط پزشکان تجویز شده

اما من نگرانم نشانه های بیماری اش بدتر شود

در این مورد مطمئنی؟

از چه وقت متوجه شدی؟

چهار روزی می شود

منظورت از روزی است که پادشاه دستور غذا را داده؟

چرا اینقدر مراقب بانو چویی بوده ای؟

اتفاقی بود، بانوی من

کس دیگری هم در اینباره چیزی می داند؟

تنها من می دانم

باشه.خودم مخفیانه ترتیب کار را خواهم داد

تو هم به کسی چیزی نگو

 

 

ميونگي و بانو هن همديگر را ديگه و ميونگي ماجراي ديدار را مي گويد:

موضوع را بهش گفتم

کی؟بانوی اول آشپزخانه؟

 (نه، بانوی چشنده (بانویی که وظیفه اش امتحان مزه غذاست

 

خوبه، فکر کنم اینطوری بهتره

او چی گفت؟

خودش ترتیب کارها را خواهد داد

از من پرسید کس دیگری هم از موضوع خبر داره؟

ولی من درباره تو چیزی بهش نگفتم

چرا؟

...تو هیچوقت نمی فهمی

...باید برم

مواد پیش غذای امشب فاسد شده

 

ميونگي بعد از ديدن بانو هن يکي از سربازان قصر را مي بيندکه به او هديه اي مي دهد:

اینبار چی می خواید؟

این چیه؟

این پودر صورت چینیه

من اینجا فقط یک خدمتکارم

اگر به این کارهایتان ادامه بدید

به بانوی منشی ها گزارش می دم

من قصد دیگری ندارم

فقط خواستم از شما قدر دانی کنم

خواهش می کنم قبول کنید

 

 

 تعدادي از بانوان دربار که اين صحنه را ديدند هديه او را ديده و اظهار نظر مي کنند :

این چیه؟این پودر

صورت زنای چینی نیست؟

میونگ تو باید خیلی خوشحال باشی

با منم تقسیمش کن

با اینکه او مدیون توست

ولی دارد زیاده روی نمی کند؟

چه اهمیتی داره؟کاش من هم

یکی را داشتم که به من اینچنین هدیه هایی را می داد

 

 

بانوي اول و چشنده غذا که ازدحام بانوان را در اين پرکاري مراسم ديدند اعتراض مي کنند  :

 

تقریبا موقع جشن است

شما اینجا چکار می کنید؟

مراسم به خوبي و خوشي تمام مي شود ( چهره ذوق زده پادشاه بعد چشيدن دسر و خوشحالي بانوان در اين مراسم جالب است )

 

 

 

بعد از مراسم ميونگي منتظر بانو هن در اتاقش است . بانو هن در حين آمدن به اتاق تعدادي از بانوان را مي بيند :

 

بانوی اول آشپزخانه با تو کار داره

این وقت شب؟

او ما را هم صدا زده

 

ميونگي نگران از دير کردن بانو هن است که صدايي مي شنود که فکر مي کند بانو هن است اما...

 

دهانش بسته شده و داخل گوني انداخته شده و به خارج قصر برده مي شود .

 

 

بانوي اول خطالب به ميونگي:

 

به گناه خودت معترف هستی؟

درباره چه گناهی حرف می زنید؟

دوباره می پرسم

آیا به گناهت معترف هستی؟

بانوی من، موضوع چیه؟

...لطفا به من بگید

چرا با من اینطوری رفتار می کنید؟

چطور جرات می کنی خودت را بی گناه نشان بدی؟

بانوی دربار کیه؟

(بانوی دربار ،زن پادشاه است

(منظور همسر یا صیغه نیست

،که باید مراقب گفتار و رفتارش باشد

و وقارش را حفظ کند