اولین سکانس مربوطه به ورود سون جونگ به اتاق جانگهوا بعد از کتک خوردنه

خوب در اینجا یوم مون گفت فرمانده براتون گوشت فرستاده
خوب منظور از فرمانده عالی جنابه که همون یی سادو می شه و فقط گوشت که نفرستاده بلکه مشرب هم فرستاده که در ایران از قدیمها دور بسیار مرسومه که کباب را با مشرب بخورند و اینجا هم همین طوره

از این سکانس که یون خبر حرکت را به سرپرست یو میده تا وقتی که بر میگرده ونتیجه را می گه اهنگی که همیشه میزاشتند را عوض کردند
از اینجا

تا اینجا

سکانسهایی از دزدیده شدن چی ریانگ
ابتدا چی ریانگ می خواهد به اتاقش بره ولی قبل از رفتن میبینه که در خونه بازه و میاید اونجا ببینه چه خبر





و اینجا که ارباب جو خبر دزدیده شدن چی ریانگ را به بانو جمی می دهد

وقتی ژنرال وانگ فرمانده ارشد ارتش وو نینگ میگه من نمی تونم پول برنج را بدم آهنگ اینجا هم را عوض شد

سکانسهایی از آورده شدن چی ریانگ پیش یوم مون


سکانسهایی از چگونگی به گروگان گرفته شدن جونگ دال
جونگ دال و چان تیا برای چی ریانگ غذا میارند




بیرون کردن مزاحم

نگاهای شیطانی به چی ریانگ

پیاده کردن نقشه



و صبر چی ریانگ تمام میشه و جونگ دال را غافلگیر میکنه


سکانسهای از آورده شدن چی ریانگ پیش گونگ بوک




در اینجا که جونگ دال مک بونگ و سون جونگ را پیش گونگ بوک میبره هم آهنگش عوض شده(آهنگی که می بردشون اونجا)

هنگام خروج جانگهوا از کمپ یی سادو و ملاقات با یوم مون
دادن خبر زندانی شدن گونگ بوک به جانگهوا

سکانسهای از برگشت جانگهوا به کمپ و التماس به یوم مون

خوب اینجا پرش داشتیم
بعد از اینکه یوم مون میگه فکر کردی این چیزی که از تو می خواهم . بعد از این جملاتی دیگر هم گفته شد که چون اهنگ وارد اون قسمتس شد که خوانده می خواند این سکانسها کل یوم حذف شدند
یوم مون : شما فکر کردین که در خواست من چی بوده ؟
بسیار خوب
اگر من نمی تونم دل شما داشته باشم کمترین کار اینه که نزارم بدن شما بره
من هرگز نمی زارم که شما برین تا روزی که من بمیرم
هیچ وقت .هرگز نمیزارم که پیش فرمانده جانگ بری

بعد از بیرون رفتن یوم مون



و حتی این سکانس

این سکانس بعد از فرار گونگ بوک
سکانسهای از آوردن حکیم برای ارباب سول

سکانس مقایسه ای


و بعد از رفتن حکیم


چی ریانگ : پدر خواهش می کنم قوی باشید . شما نمی تونید با این بیماری از پا بیوفتید. چرا شما به من یاد دادین که احساساتم را پنهان کنم .چرا شما به من یاد دادین . چرا شما به من یاد دادین که یک بازرگان نباید هیچ وقت به افکارش عمل کنه ؟ من نمی تونم به تنهایی این بحران را کنترل کنم . خواهش می کنم هر چه زودتر خوب بشین
خبر فرار گونگ بوک ابتدا از این زاویه داده می شه

خوب اینجا یوم مون از کار خودش و چیزهای که به جانگهوا گفته ناراحته و پیاله پیاله میره بالا که جانگهوا میاد اونجا


یوم مون : من یک کشتی در بندر یوسان گذاشتم که منتظر شماست .شما باید صبح اول وقت اینجا را به مقصد یانگزو ترک کنید
یوم مون میاید که بره ولی خیلی رفته بالا کنترل خودش را از دست میده و جانگهوا کمکش میکنه ولی یوم مون دستش را می کشه (میدونه که دل جانگهوا اینجا نیست)



جانگهوا : سر رییس همانطور که قول دادم من زن شما می شم
یو م مون : از اینجا برید
جانگهوا : من نمیرم

این سکانس بعد از ورود فرمانده جانگ به مقرر ارباب سول

آمدن گونگ بوک بر بالین ارباب سول

دادن خبر نیومدن جانگهوا از کمپ یی سا دو
چند سکانس که بانو جمی از این زاویه هم دیده می شه


سکانسهایی از دادن غذا به سربازان توسط جانگهوا

