بانو جمی در حال کتاب خواندنه که جانگهوا وارد اتاق میشه و (بعد از نگاهای معنا دار) بانو میگه من وقتی ناپدید شدی نگرانت شدم .خوشحالم که می بینمت ولی انتظار نداشتم که دوباره در موجینجو(به قول تی وی موجو) ببینمت.به نظر میرسه خیلی تغییر کردی .حالا در چه وضعی هستی .جانگهوا هم میگه من احتمال میدم که شما خیلی خوب می دونید که من چه کار می کنم .بانو جمی میگه من شنیدیم که در هانجو و ونگجو پایگاه داری و حالا می خواهی همین کار را در موجینجو ادامه بدی من میدونستم که تو هوش سرشاری برای تجارت داری ولی فکر نمی کردم که روزی من را تهدید کنی و تو حتماً از عمداً با من وارد مسابقه شدی؟ .جانگهوا میگه اطراف موجینجو سر زمینهای سرسبزی وجود داره و دروازه چین به حساب میاید و مکان خوبی برای تجارت است ولی شما انحصار بازار را در دست دارید من چند سال به شما خدمت کردم و من به خوبی از روشهایی که به کار میبرید آگاهی دارم برای همین بود که هویتم را مخفی کردم تا یک شرکت در موجینجو تاسیس کنم .بانو جمی هم میگه تو که من را خوب میشناسی و میدونی عکس العمل من چیه .جانگهوا میگه من میدونم که شما چه کار میکنی ولی من تصمیم خودم را گرفتم .بانو جمی میگه سرنوشت من و تو خیلی وقت پیش از هم جدا شده و من خیلی از این ضرر کردم

از این لحظه به بعد دیگه نه من و نه تو .من هیچ وقت تو را نمی بخشم . و شمشیرها را از رو کشیدند .


ارباب سول نگران گروهش در موجینجو ست که ارباب جو(خرزوخان) میاید اونجا و نامه چی ریانگ را میده و ارباب سول هم بعد از خوندن نامه به رییس یو میگه اونها پایگاه را در چانگهی ساختن افراد را آماده کنید ما به چانگهی میریم .ارباب جو می گه من نمیایم من می خواهم نزدیک وطنم بمیرم (یانگزو شد وطنش)

یوم مون هم دوباره تریپ اطلاعات شناسایی میزنه و برای بررسی اوضاع گونگ بوک به چانگهی میره (یون در بندر حضور داره) و در ادامه به مقرر گونگ بوک میره و یواشکی از پشت دیوار سرک میشه و حتی گونگ بوک را هم میبینه که شمشیر یون روی گردنش میاید(یون علم غیب داشت اومد اونجا!) ولی زیر شمشیر یون میزنه و طی یک زد و خورد از اونجا فرار میکنه و یون را می پیچونه






یون پیش گونگ بوک میره و قضیه را میگه که گونگ بوک میگه اون حتما از طرف دزدان اومده چون اونها احتمالاً می خواهند تلافی کنند و به ما حمله کنند پس مراقبت از ساحل را شدیدتر کنید

چی ریانگ پیش گونگ میاید که گونگ بو بهش میگه شما باید به یانگزو برگردید و الان دیگه اینجا جای خطرناکیه ولی چی ریانگ قبول نمیکنه ومیگه من اینجا می مونم و بهت کمک میکنم من به پدرم نامه دادم من اینجا میمونم بهتر از اینه که در یانگزو غصه بخورم

در همین حالا لرد کیم که تفکراتش خیلی نزدیک به تفکرات گونگ بوکه و از قدرت و ثروت بی زاره میاید اونجا و به گونگ بوکه میگه من پایتخت را ترک کردم و ساکن چانگهی شدم (به خاطر جانگهوا) و شماها الان به من مدیونید .و لرد کیم با گونگ به اطراف چانگهی میرند و با هم حرفهایی میزند


و در نهایت به لب ساحل میرندو لرد کیم میگه شنیدم که دزدهایی که گرفتی وارد گروهتون کردی و گونگ بوک میگه تا حالا ما اونها را با زور تونسیتم سرگوب کنیم ولی خیلیاشون از راه نداری و فقر وارد این کار می شند اگه اونها بدوند که میشه با راههای دیگه شکمشون را سیر کنند از دزدی دست بر میدارند .لرد کیم هم تحت تاثیر قرار میگیره و میگه جای تو در پایتخت خالیه . امثال تو باید در پایتخت باشند نه افراد فاسدی که الان اونجا هستند

رییس موچانگ به گونگ بوک میگه بارگانان موجینجو برای رفتن به پایتخت از راه زمینی میرند و از راه دریایی می ترسند و کشتی مالیاتی هم چند روز پیش غارت شدند . گونگ بوک میگه ما باید به موجینجو بریم و با حمایت و پشتیبانی از کشتیهای اونها امنیت راههای دریایی را تامین کنیم .

سون جونگ به پدرش پیشنهاد میده که حالا که جانگهوا در موجینجو هست باید بریم برای اون کار کنیم و از گروه بانو جمی بیایم بیرون و مک بونگ هم قبول میکنه و به دیدن جانگهوا میرند .جانگهوا درخواست اونها را قبول نمیکنه و میگه وقتی وقتش رسید بهتون میگم من با بانو جمی رقابت دارم . ولی اینطور نیست که بازرگانان او را از هم بپاشونم و اون را بیشتر تحریک کنم چون چیزی بدست نمی یاد .سونگ جون میگه راستی گونگ بوک هم الان در شیلاست می خواهید من برم چانگهی و بهش خبر بدم که جانگهوا میگه نه الان لازم نیست و هر وقت موقعش شدم خودم به دیدنش میرم
گونگ بوک به فرمانداری میره و به چانگ گیوم میگه چرا گندم مالیاتی از راه دریا نمی برید من امنیت کشتی را بر عهده می گیرم ولی چانگ گیوم میگه تو کارهای ما فضولی نکن و برو به کارت برس


گونگ بوک هم تمام سرپرستها را جمع می کنه و براشون سخنرانی میکنه . و میگه مسیر دریایی هم از نظر وقت و هم از نظر مالی براتون بهتره و من با ماموران امنیتی ، امنیت کشتیهاتون را تامین می کنم و در این قبال هیچ پولی هم نمی خواهم ولی همه میگند که ما از دازدان دریایی می ترسیم

نیو چانگ این خبر را به بانو جمی میده و میگه اگه گروهها تجاری پیشنهاد گونگ بوک را قبول کنند ما بدجور ضرر می کنیم


جلسه هنوز ادامه داره و سر انجام کونک بوگ در مورد تصمیم سرپرستها می پرسه که همه میگند که افراد تو هر چه قوی باشند از پس دزدان جزیره جین وول (گروه ارباب یی ) بر نمی یاند و اگه ما اینکار و بکنیم بر شکست می شیم و .... که گونگ بوک می گیه شما تحت فشار بانو جمی شرایط سختی را میگذرونید برای خلاص شدن از این وضعیت باید ریسک کنید ولی کسی قبول نمی کنه

رییس هان سرپرست گروه جانگهوا به جانگهوا میگه که کسی پیشنهاد گونگ بوک را قبول نکرده ما هم قبول نکردیم .جانگهوا میگه باید پیشنهادشون را قبول کنیم رییس هان میگه ولی ما ایندفعه حجم کالاهامون خیلی زیاده .جانگهوا میگه اینطور اگه موفق بشیم می تونیم ضربه بزرگی به بانو جمی بزنیم (به خاطر گونگ فقط )

بانو جمی در ادامه بد اوردنهاش وقتی میفهمه خیلی ناراحت میشه چون جانگهوا این دفعه کالای زیادی می خواد به پایتخت ببره(اعتماد کامل به گونگ بوک)