تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت 28 امپراطور دریا

نیو چانگ خبر ورود گونگ بوک به موجینجو را میده و بانو جمی که این بدر بیاری دیگه اش میگه چطور لرد کیم این کار را کرد .نیو چانگ میگه که فرماندار اجازه ورود بهشون نداد ولی لرد کیم مداخله کرد و علاوه بر اجازه قول حمایت کامل بهشون داده و لرد کیم هنوز نایب سلطنه سابقه و قدرتش زیاده فرماندار هم نمی تونست کاری بکنه .گونگ بوک در تدارک سفر به چاگهی است و می خواست طبق نقشه اونجا یک پایگاه بزنه و از اونجا حمله به دزدان را طرح ریزی کنه

یوم مون و رییس جانگ هم پیش ارباب یی میایند و خبر ورود گونگ بوک را می دهند و ارباب یی میگه چطور فرماندار قبول کرد . یوم مون میگه اون حتی در شرف نبرد با افراد فرماندار بود که نایب سلطنه اجازه ورود گونگ بوک را به فرماندار داد و ارباب  یی هم میگه ما باید در این رابطه با بانو جمی صحبت کنیم

مراقب جانگهوا خبر میاره که اون گروهی که وارد شیلا شد گروه تجاری ارباب سوله و سرپرست ارشد گروه هم جانگ بوگو است و جانگهوا با اسم گونگ منقلب میشه ولی به مراقبش میگه من او را نمی شناسم

لرد کیم به جانگهوا میگه یک مرد جوان که یک برده در چین بود حالا برگشته و می خواد دزدان را سرکوب کنه من روحیه اون را تحسین میکنم .من در پایتخت از اشراف زاده ها که برای رسیدن به اهدافشان میجنگیدن بیزار بودم . من توی این مدت احساس رضایت و خشنودی نداشتم  من می خواهم به آشنایی با این مرد ادامه بدم .چرا تو ناراحت هستی ؟ خوشحال هستی ولی قیافت ناراحته نشون میده . جانگهوا هم علت اینکه علاقه به تجارت را داره توضیح میده و میگه من بچه بودم پدرم را از دست دادم و رفتم پیش بانو جمی و.... و لرد کیم میگه من هم شنیدم که بانو جمی دخترهای جوان را تربیت میکنه تا به عنوان بانو های اشرف زادها(منظور بانوی مخصوص) بشند . اما تو از نژاد اصیل هستی جانگهوا میگه من بعد از مرگ پدرم فقط اسمم اصیل زاده بود  . من در وحله اول می دیم که بانو جمی چطور ثروتش را جمع میکرد و با مدیریت افرادش چطور از قدرتش استفاده می کرد . روش اون همیشه من را اذیت میکرد ولی من نمی تونستم بهش خیانت کنم تا اینکه این مرد را دیدم و عاشقش شدم  و اینطور  شد من  می خواستم بانو جمی را ترک کنم و با او زندگی جدیدی تشکیل بدم ولی ما با مواجه شدن با تهدیدات زندگی نتونستم با هم زندگی کنیم  . سرورم من می خواهم  ثابت کنم که یک نفر میتونه ثروت جمع کنه و مردم هم از این ثروت اون سود ببرند  برای همینه که من تجارت می کنم  . لرد کیم میگه ممکنه راهی باشه که تو بتونی با اون زندگی کنی .جانگهوا میگه حتی اگه من هم ببینمش  ونمی خواهم برم نزدیکش .چون اگه من برم پیشش  همیشه باعث ناراحتی اون میشه.به نظر میاید که این سرنوشت ماست که همیشه دور از هم باشیم

جانگهوا به ساحل میره و از دور گونگ بوک را نگاه میکنه

گونگ بوک و افرادش به سمت چانگهی میرند و با نردیک شدن به چانگهی یون اینطور ذوق میکنه و میگه ما داریم میرسیم ده سال میشه که چانگهی را ترک کردیم . رییس موچانگ در مورد احساس گونگ بوک میپرسه که گونگ بوک میگه من متاسفم . از وقتی که من به جرم همکاری با دزدان از چانگهی بیرون فرستاده شدم(تبعید) هیچ وقت فکر نمی کردم که دوبار برگردم  من میخواستم اگه بشه تمام خاطرتم از چانگهی را پاک کنم  .پدرم برای اینکه من را نجات بده کشته شد و گناه این روی قلیم سنگینی میکنه . با اوضاع و احوال بدی که چانگهی پیدا کرد باعث شد که من  محکمتر از قبل سعی کنم تا اونجا را از این شرایط خارج کنم  .من حالا می خوام اگه بشه همه چیز را سر جاش برگردونم . رییس موچانگ میگه تو سرپرست ارشد بزرگترین گروه بازرگانی یانگزو هستی و یک اسم جدید داری اگه بخواهی می تونی گذشته ات را فراموش کنی .اما تو الان به چانگهی برگشتی ودر عمل این نصف راه که اومدی

گونگ بوک وافرادش وارد چانگهی میشند که چی ریانگ بهشون میگه من از رییس دادستانی در خواست کمک کردم و اجازه ورود افراد را گرفتم . رییس داستانی میگه ما به دستور لرد کیم شمارا حمایت می کنیم اگه چیزی لازم دارین بگین و گونگ بوک میگه ما لازمه که یک کشتی جنگی بسازیم  که از کشتی دزدان سریعتر باشه و اگه ممکنه اجازه بدین از کارگاه کشتی سازی استفاده کنیم

 

بانو جمی میگه من انتظار همچین کاری را از لرد کیم نداشتم . ارباب یی میگه من تمام گرو های جزء دزدان را یکپارچه کردم و تحت کنترل خودم دارم دیگه گونگ یوک نمی تونه شکستمون یده(خبر نداره که فیلم نامه چطور نوشته شده و گونگ بوک چه خرق عادتهایی انجام میده) و ما می تونیم اونها را از چانگهی بندازیم بیرون لازم نیست نگران باشید .بانو جمی میگه اون اومده چانگ هی تا تجارت بین چین و ژاپن را شروع کنه . اگه این نقشش باشه من بدجور ضرر می کنم  ما باید از شرش خلاص بشیم

گونگ بوک در ساحل به گذشته ها فکر میکنه و آهنگ جدیدی وارد داستان میشه(سانسوری) 

یون به اونجا میاید و هر دوتاشون به یاد گذاشته در ساحل قدم میزند چون دنبال قبر پدر گونگ می گردند

تا اینکه یون به گونگ میگه فکر کنم اینجا باشه چون اون (کسی که پدرشون را دفن کرده) گفت زیر بزرگترین درخت کاج(چیزی مثل سایه ابر بروی زمین) دفنش کرده گونگ بوک هم میگه اون مجبور بوده اون را دور از چشم ماموران دفن کنه و الان ده سال میگذره و هیچ اثری از قبری نمی مونه  یون وسایل را میزاره پایین و گونگ بوک مراسم را اجرا میکنه

 

آموزش افراد شروع میشه و گونگ بوک هم برای آموزش کمی دست به کمان میبره

یون در مورد جزایری که دزدان اونجا هستند و مسیرهای دریای میگه که هر کشتی که می خواهد بره پایتخت باید از اونجا عبور کنه و همه دزدان مختصات این مسیرها را بخوبی بلد هستند . سرانجام برای شروع قرار میشه به دزدان جزیره دانگ سا نزدیک ترین جزیره به چانگهی حمله کنند و گونگ به یون میگه برو و اوضاع و مشخصات اونجا را برای حمله بررسی کن

سانسور

ارباب یی به مناسبت پیروزیهای حاصله برای افرادش گوشت و مشرب میفرسته و جونگ دال این کالا ها را برای افراد میاره و میگه مسئلتون کجاست که میگن تو اتاقشه و مسئوله میاید اونجا ولی وضع درستی نداره و جونگ دال می فهمه که طرف خیلی رفته بالا و میگه زیاد خوردی اونهم سر ماموریت تازه من مطئنم توی اتاقت هم چند تا دختر بردی و جونگ دال با دیدن این صحنه میگه اینها چیند و طرف میگه اینها را می خواستم برای شما بیارم .جونگ دال هم مثل ارباب یی چهره عارفانه ای میگره و حرفهای ارباب یی را میگه و میگه تو باید برای آدم شدن باید بدنت زجر بکشه و طرف را میزنه و میگه از این به بعد من خودم شخصاً روی کارتون نظارت میکنم باید حواستون جمع باش  .جونگ دال هم می خواد راه یوم مون را پیش بگیره(چقدر ارباب یی خوش شانسه)

گونگ بوک در مورد وضعیت تمرین افراد می پرسه که یون میگه اونها خیلی خوب تمرین می کنند ومثل جلو دارن ارتش وونینگ می جنگند رییس موچانگ میگه هنوز بعضی از اونها مشکل دریازدگی دارند من می خوام اونها را ببرم توی کشتی تا به زندگی در دریا عادت کنند . گونگ در مورد کشتی جنگی میپرسه که یون میگه اون را مطابق با استاندار روز جهانی ساختیم و تیر اصلی اون هم سبک ساخته که راحت بشه باهاش دریانوردی کرد .(کشتی یوگی و دوستان) .گونگ بوک میگه وقتی می خواهیم نزدیک کشتی دزدان بریم باید اول با تیر و کمان حمله کنیم در این مواقع مهارت شمشیر زنی و نیزه کاربردی نداره . بیشتر تمرینات را روی تیراندازی متمرکز کنید . (خود گونگ بوک تیر انداز مهاریه که در آموزش تیر اندازی به افرادش 6 تا تیر را به وسط خال و پشت سر هم زد)

در همین حال هاجین خبر میاره که کاپیتان جانگ (سانگ پیل) که برای بررسی اوضاع به جزیره دنگ سئ رفته بود زخمی برگشته . سانگ پیل میگه در حین ماموریت بهم حمله شد ولی من فهمیدم که پایگاه اونها در غرب ساحله .رییس موچانگ میگه چرا تو تنهایی رفتی اونجا که سانگ پیل میگه فرمانداه جانگ بعد از اینکه من خیانت کردم اجازه داد توی گروه بمونم من هر کاری برای اون می کنم . گونگ بوک هم میگه تمام افراد را احظار کنید ما همین حالا به جزیر دانگ سئ میریم

 

دزدان در حال تخلیه کالاهای کش رفته شده هستند که افراد گونگ بوک بهشون حمله می کنند و مبارزه شروع میشه در حین مبارزه هاجین زخمی میشه و گونگ بوک هم هنر خودش را نشون میده و در این مبارزه اصلاً شمشیر از غلاف در نمی یاره . جونگ دال هم سریع از اونجا جیم میزنه

افراد گونگ بوک جزیره را تصرف می کنند . و یون هم دنبال هاجین می گرده که میبینه هاجین زخمی شده و  غیرتی میشه و میگه من همه اونها را میکشم و می خواد دوباره احساسی عمل کنه که رییس موچانگ جلوش را می گیره

گونگ بوگ میگه من شک دارم که شما از اول دزد بدنیا اومده بشین ولی به خاطر اینکه به دازدان کمک می کنید بخشیده نخواهید شد .من الان باید شما را مجازات کنم ولی این شانس را بهتون میدم که اشتباهتون را جبران کنید . یون باز اعتراض میکنه که گونگ بوگ میگه توی این محدوده صداها دزد آزادانه زندگی می کنند اگه ما اونها را بکشیم هیچ اتفاقی نمیوفته .رییس موچانگ میگه بله درسته خیلی از اونها به اجبار و تحت اجبار این کار را کردند . ما می تونیم اونها توی گروه همون راه بدیم و راهنمایی شان کنیم  (این خصلت خوب گونگ بوک بسیار ارزشمند است)

جونگ دال پیش ارباب یی میاید و میگه گونگ بوک به پایگاه دانگ سئ حمله کرده .رییس جانگ به ارباب یی میگه این معنی اش اینکه بقیه پایگاهها هم در نعرض خطر هستند و باید کار بکنیم و ارباب یی در مورد آمادگی افراد و سلاح می پرسه که یوم مون میگه اون میدونه که ما کجا هستیم و همین امروز فرداست که بیاد سروغمون من قبل از اینکه به ما حمله کنه بهش حمله می کنم

یوم مون خودش شخصا آموزش افراد را زیر نظر می گیره و افراد بدبختش هم که مهارتشون زیاد خوب نیست بد جور کتک می خورند و یوم مون هم دادش در میاید . در همین حالا دو از فراریها میارند اونجا و یوم مون برای عبرت دیگران اونها را می کشه

یوم مون به ساحل میره  و به یاد گذشته ها و اتفاقات بین خودش وگونگ بوک و جانگهوا میوفته(مثلث عشق)

 افراد بانو جمی (تی بونگ) برای شناسایی سرپرست گروه رقیبشون به مقرر جانگهوا میرند ولی محافظ جانگهوا حالشون را میگیره و دست خالی بر می گردند و نیو چانگ خودش تصمیم می گیره بره و اوضاع را بررسی کنه که می فهمه سرپرست گروه جانگهواست

مک بونگ لیست کالاهایی در خواستی چینی را به بانو جمی می ده و میگه ما باید سریع این کالاها را تهیه کنیم چون گروه رقیب ممکنه از ما جلو بزنه در همین حالا نیو چانگ وارد میشه و قضیه جانگهوا را به بانو جمی مگیه و مک بونگ هم این موضوع را میشنوه وسریع میره و به سون جونگ خبر میده  و سون جونگ هم میگه من همین حالا باید برم  چانگهی و به گونگ بوک خبر بدم

 

بانو جمی که خیلی ناراحته داره به این فکر می کنه که جانگهوا چطور این کار را کرده(از ماست که بر ماست)و چرا به اون همه فوت و فن تجارت را یاد داده

جانگهوا که کم و پیش پی برده که اون نفرات کی بود که می خواستن بیان سراغش تصمیم خودش را می گیره

فردا جانگهوا به مقرر بانو جمی میره

بانو جمی در حال کتاب  خواندنه  که جانگهوا وارد اتاق میشه  و (بعد از نگاهای معنا دار) بانو میگه من وقتی ناپدید شدی نگرانت شدم .خوشحالم که می بینمت ولی انتظار نداشتم که دوباره در موجینجو(به قول تی وی موجو) ببینمت.به نظر میرسه خیلی تغییر کردی .حالا در چه وضعی هستی .جانگهوا هم میگه من احتمال میدم که شما خیلی خوب می دونید که من چه کار می کنم .بانو جمی میگه من شنیدیم  که در هانجو و ونگجو پایگاه داری و حالا می خواهی همین کار را در موجینجو ادامه بدی من میدونستم که تو هوش سرشاری برای تجارت داری ولی فکر نمی کردم که روزی من را تهدید کنی و تو حتماً  از عمداً با من وارد مسابقه شدی؟ .جانگهوا میگه اطراف موجینجو سر زمینهای سرسبزی وجود داره و دروازه چین به حساب میاید و مکان خوبی برای تجارت است ولی شما انحصار بازار را در دست دارید من چند سال به شما خدمت کردم و من به خوبی از روشهایی که به کار میبرید آگاهی دارم  برای همین بود که هویتم را مخفی کردم  تا یک شرکت در موجینجو تاسیس کنم .بانو جمی هم میگه تو که من را خوب میشناسی و میدونی عکس العمل من چیه .جانگهوا میگه من میدونم که شما چه کار میکنی ولی من تصمیم خودم را گرفتم .بانو جمی میگه سرنوشت من و تو  خیلی وقت پیش از هم جدا شده و من خیلی از این ضرر کردم 

 

از این لحظه به بعد دیگه نه من و نه تو .من هیچ وقت تو را نمی بخشم . و شمشیرها را از رو کشیدند .

ارباب سول نگران گروهش در موجینجو ست که ارباب جو(خرزوخان) میاید اونجا و نامه چی ریانگ را میده و ارباب سول هم بعد از خوندن نامه به رییس یو میگه اونها پایگاه را در چانگهی ساختن  افراد را آماده کنید ما به چانگهی میریم .ارباب جو می گه من نمیایم من می خواهم نزدیک وطنم بمیرم (یانگزو شد وطنش)

یوم مون هم دوباره تریپ اطلاعات شناسایی میزنه و برای بررسی اوضاع گونگ بوک به چانگهی میره (یون در بندر حضور داره) و در ادامه به مقرر گونگ بوک میره و یواشکی از پشت دیوار سرک میشه و حتی گونگ بوک را هم میبینه که شمشیر یون روی گردنش میاید(یون علم غیب داشت اومد اونجا!) ولی زیر شمشیر یون میزنه و طی یک زد و خورد از اونجا فرار میکنه و یون را می پیچونه

یون پیش گونگ بوک میره و قضیه را میگه که گونگ بوک میگه اون حتما از طرف دزدان اومده چون اونها احتمالاً می خواهند تلافی کنند و به ما حمله کنند پس مراقبت از ساحل را شدیدتر کنید

چی ریانگ پیش گونگ میاید که گونگ بو بهش میگه شما باید به یانگزو برگردید و الان دیگه اینجا جای خطرناکیه ولی چی ریانگ قبول نمیکنه ومیگه من اینجا می مونم و بهت کمک میکنم من به پدرم نامه دادم من اینجا میمونم بهتر از اینه که در یانگزو غصه بخورم

در همین حالا لرد کیم که تفکراتش خیلی نزدیک به تفکرات گونگ بوکه و از قدرت و ثروت بی زاره میاید اونجا و به گونگ بوکه میگه من پایتخت را ترک کردم و ساکن چانگهی شدم (به خاطر جانگهوا)  و شماها الان به من مدیونید .و لرد کیم با گونگ به اطراف چانگهی میرند و با هم حرفهایی میزند

و در نهایت به لب ساحل میرندو لرد کیم میگه شنیدم که دزدهایی که گرفتی وارد گروهتون کردی و گونگ بوک میگه تا حالا ما اونها را با زور  تونسیتم سرگوب کنیم  ولی خیلیاشون از راه نداری و فقر وارد این کار می شند اگه اونها بدوند که میشه با راههای دیگه شکمشون را سیر کنند از دزدی دست بر میدارند .لرد کیم هم تحت تاثیر قرار میگیره و میگه جای تو در پایتخت خالیه . امثال تو باید در پایتخت باشند نه افراد فاسدی که الان اونجا هستند

 

رییس موچانگ به گونگ بوک میگه بارگانان موجینجو برای رفتن به پایتخت از راه زمینی میرند و از راه دریایی می ترسند و کشتی مالیاتی هم چند روز پیش غارت شدند . گونگ بوک میگه ما باید به موجینجو بریم و با حمایت و پشتیبانی از کشتیهای اونها  امنیت راههای دریایی را تامین کنیم .

سون جونگ به پدرش پیشنهاد میده که حالا که جانگهوا در موجینجو هست باید بریم برای اون کار کنیم  و از گروه بانو جمی بیایم بیرون و مک بونگ هم قبول میکنه و به دیدن جانگهوا میرند .جانگهوا درخواست اونها را قبول نمیکنه و میگه وقتی وقتش رسید بهتون میگم من با بانو جمی رقابت دارم . ولی اینطور نیست که بازرگانان او را از هم بپاشونم  و اون را بیشتر تحریک کنم چون چیزی بدست نمی یاد .سونگ جون میگه راستی گونگ بوک هم الان در شیلاست می خواهید من برم چانگهی و بهش خبر بدم که جانگهوا میگه نه الان لازم نیست و هر وقت موقعش شدم خودم به دیدنش میرم

 

گونگ بوک به فرمانداری میره و به چانگ گیوم میگه چرا گندم مالیاتی از راه دریا نمی برید من امنیت کشتی را بر عهده می گیرم  ولی چانگ گیوم میگه تو کارهای ما فضولی نکن و برو به کارت برس

گونگ بوک هم تمام سرپرستها را جمع می کنه و براشون سخنرانی میکنه . و میگه مسیر دریایی هم از نظر وقت و هم از نظر مالی براتون بهتره و من با ماموران امنیتی ، امنیت کشتیهاتون را تامین می کنم و در این قبال هیچ پولی هم نمی خواهم ولی همه میگند که ما از دازدان دریایی می ترسیم

 

نیو چانگ این خبر را به بانو جمی میده و میگه اگه گروهها تجاری پیشنهاد گونگ بوک را قبول کنند ما بدجور ضرر می کنیم

جلسه هنوز ادامه داره و سر انجام کونک بوگ در مورد تصمیم سرپرستها می پرسه که همه میگند که افراد تو هر چه قوی باشند از پس دزدان جزیره جین وول (گروه ارباب یی ) بر نمی یاند و اگه ما اینکار و بکنیم بر شکست می شیم و .... که گونگ بوک می گیه شما تحت فشار بانو جمی شرایط سختی را میگذرونید برای خلاص شدن از این وضعیت باید ریسک کنید ولی کسی قبول نمی کنه

رییس هان سرپرست گروه جانگهوا به جانگهوا میگه که کسی پیشنهاد گونگ بوک را قبول نکرده ما هم قبول نکردیم .جانگهوا میگه باید پیشنهادشون را قبول کنیم رییس هان میگه ولی ما ایندفعه حجم کالاهامون خیلی زیاده  .جانگهوا میگه اینطور اگه موفق بشیم می تونیم ضربه بزرگی به بانو جمی بزنیم (به خاطر گونگ فقط )

بانو جمی در ادامه بد اوردنهاش وقتی میفهمه خیلی ناراحت میشه چون جانگهوا این دفعه کالای زیادی می خواد به پایتخت ببره(اعتماد کامل به گونگ بوک)