ارباب یی به نیود یوم مون و افراد اصلی شک می کنه و از یکی از افرادش می خواد که اون پیدا کنه و بیاردش

سه تفنگدار در مورد نقشه حمله حرف میزند که جزیره مذکور بزرگه و تعداد نفرات ارباب یی برای پوشش دادن کل جزیره کافی نیست و لی تعداد نفرات گونگ بوک هم کمتر از تعداد نفرات اونهاست و قرار میشه از پشت وارد جزیره بشند وتا مقرر ارباب یی نصف روز پیاده روی کنند تا اونها را غافلگیر کنند (جالب اینکه هیچ کس از جزیره کشتی اونها را نمی بینه)

برای ارباب یی خبر میارند که یوم مون اینجا نیست و رفته غذا و مهمات تهیه کنه و رییس جانگ هم با اون رفته و ارباب یی میفهمه که حالا تنهاست و بالاخره یوم مون کار خودش را کرده

یوم مون و افرادش به سمت بوریانگ در حرکت هستند ولی همه نگران ارباب یی هستند . جونگ دال هم به چان تیا میگه وقتی به ساحل رسیدم باید فرار کنیم چون یوم مون حواسش به حمله ست و اگه بمونیم گونگ بوک ما را میکشه


یوم مون از اینکه از ارباب یی سرپیچی کرده ناراحته و به رییس جانگ میگه من تا بحال کاری خلاف میل ارباب نکردم که رییس جانگ میگه میدونم شما تما دستورات ارباب را اجرا میکنید حتی اگه باعث مرگتون بشه و حتی اونموقع که بهتون گفت (در چانگهی دوران جوانی) بپرید توی دره شما هم پریدید اون این کار کرد چون شما را خیلی دوست داشته .یوم مون هم میگه وقتی من با غذا و مهمات برگردم اون من را درک میکنه


گونگ بوک و افرادش به جزیره وارد می شند و به کشتی ارباب یی می رسند . یکی از افراد ارباب یی را اسیر می کنند و در مورد یوم مون و ارباب یی می پرسند که طرف میگه ارباب توی کشتیه ولی سر رییس رفته تا غذا و مهمات بیاره . رییس موچانگ میگه اون حتماً به بوریانگرفته گونگ بوک میگه دیر شده و در نبود یوم مون بهتره که منتظر بمونیم و تا شب به ارباب یی حمله کنیم




یوم مون و افرادش با همون تیریپ همیشگی به بوریانگ حمله می کنند و گارد ساحلی را نابود می کند


حمله به ارباب یی :
گونگ بوک افرادش هم شب که میشه حمله به ارباب یی را شروع می کنند




و در نهایت به کشتی حمله می کنند و پیش ارباب یی میرند و ارباب یی میفهمه که دیگه اینجا اخر خطه






ارباب یی هم خونسردانه میگه : این باید تعبیر کابوسی باشه که دیشب دیدم. آیا برای ارباب سول مراسم خوبی گرفتید چون من بابت مرکش ناراحت شدم

گونگ بوک : با دهن کثیفت به ارباب ما توهین نکن .
ارباب یی : من از کارم پشیمون نیستم حتی در هنگام مرگ ولی چیزی که هست اینه که من و تو سرنوشت شومی داشتیم و اگه توی موقعیت بهتری همدیگرا دیده بودیم از استعداد تو برای کارهای بزرگتری استفاده می کردم .من این جمله را برای نجات خودم نمی گم ولی الان هم دیر نشده اگه با هم متحد بشیم می تونیم دنیا را در دست داشته باشیم
گونگ بوک : ساکت شو خیلی از مردم به خاطر رویای تو کشته شدند یا به بردگی گرفته شدند حتی اگه با پاک کردن کینه اونها می تونستم دنیا را داشته باشم این بی معنیه
ارباب یی : می دونی چرا من دزد شدم. چون به عنوان یک فرد معمولی هیچ کاری نمی تونستم بکنم .تنها راهی که برای رسیدن به هدفم در زندگی داشتم اسفاده از زور و شمشیر بود . تو هم یک برده به دینا اومدی پس باید بذدونی که من چی میگم حالا دوباره می پرسم می خواهی با من متحد بشی
گونگ بوک : اینقدر غم انگیزانه و با زبان زنندت برای زندگیت التماس نکن خیلی از مردم به خاطر تو زندگی بدتر از مرگ داشتند .من حتی اگه اون روزها را فراموش کنم نفرت درونیم را نمی تونم فراموش کنم . حالا هم به این زندگی ننگینت خاتمه میدم
ارباب یی هم که می بینه فاید نداره خونسردانه میگه خوب من را بکش . گونگ بوک برای آخرین بار به ارباب یی میگه در زندگی بعدیت برای مردمی که جونشون را گرفتی زندگی کن و ارباب یی را میکشه





گونگ بوک هم از اینکه ارباب یی را کشته ناراحته


گونگ بوک به رییس موچانگ میگه بالاخره انتقامم را گرفتم ولی نمی دونم چرا خوشحال نیستم رییس موچانک میگه اشتباه نکن تو با این کار جون خیلیها را نجات دادی و زندگی تو برای افراد رنج دیده مفیده ولی زندگی ارباب یی را کینه مردم نابود کرد

یون به اونجا میاید و به گونگ بوک میگه خوبه که سر ارباب یی را ببریم در بازار و به همه نشون بدیم گونگ بوک میگه جسد ارباب یی را بزارید اینجا تا یوم مون اون را ببینه چون اینطور خیلی ناراحت میشه و شانس ما در جنگ برای شکست اون بیشتر میشه

بک یانگ به یوم مون میگه که ما مهمات و غذا تهیه کردیم و یوم مون میگه آماده شین که برگردیم که رییس جانگ میگه جونگ دال فرار کرده که یوم مون میگه بدون اونها میرم


