http://pafa.blogfa.com/cat-22.aspx

بخش اول :

در شهر سن فرناندو با پدرم که بهترين دوستم هم بود زندگي ميکردم .به خاطر زندگي با پدر با آرايش و مد و اين چيزا آشنا نشدم و هيچ وقت هم احساس نياز نکردم و خوشبخت ترين دختر روي زمين بودم .


پدرم صاحب باحال ترين رستوران محلی بود . اينجا رژيم معنی نداشت و همه کارکنان مثل اعضاي خانواده هم بودند .












همين قدر که پدر خوشحال بود کافی بود . اما اين يه قصه کودکانه نبود . آرزوی پدر اين بود که من به دانشگاه پرينستون بروم

اما زلزله ای آمد و قلمرو من فرو ريخت . پدر براي کمک به ساير افراد خانواده رفت و ديگه بر نگشت .



8 سال بعد :
سم توی اتاق زيرشيروانی زندگی ميکنه و به نوعی خدمتکار خانه شده .
فيونا از توي بلندگو داد ميزنه که سم صبحانشو ببره . ناخواهری ها مشغول يادگيری شنا هستند و فيونا هم حمام آفتاب گرفته
سم صبحانه رو مياره و فيونا از استعداد دخترهاش تعريف ميکنه .سم بايد بجای درس خوندن براي رفتن به دانشگاه بايد بره سر کار توي رستوران . نظر فيونا اينه که سم به دانشگاه نيازی نداره چون افرادی ميرن دانشگاه تا معلوماتشون زياد بشه تا بتونن شغلی پيدا کنند . پس سم که الان کار نداره نيازی به دانشگاه هم نداره
سم هم در رستوران کار ميکنه و هم به سختی درس ميخونه
توي اين خشکسالی فيونا ميگه فواره رو باز کنه
ميگه صرفه جويی مخصوص فقيرهاست نه پولدارها! و اونهایی که بیشتر مصرف میکنند با کلاس ترن .


توي رستوران همه مجبورند با کفش اسکيت از مهمونها پذيرای کنن! که اين خيلی براشون سخته
کارکنان رستوران خيلی با سم خوبن و ميگن تو برو مدرسه ما کارهاتو ميکنيم . هم از فيونا بدشون مياد و هم تاحدی ميترسن




سم دوست و همکلاسی داره بنام " کارتر فارل " که به شدت عاشق بازيگريه و هر روز يه تيپی ميزنه بگذريم که تاحالا چند تا ماشين رو داغون کرده

چند تا دختر از خود راضی هم توی ماجرا هستن که دوست سم از يکيشون بنام شلبی خيلي خوشش مياد که توی افکارش باهاش صحبت کرده و فکر کرده که شلبی دوستش داره جالب اينکه اون دختره اصلا اين پسر رو به حساب نمياره
يه گروه پسر هم داريم که بينشون يکی از بقيه عاقل تره بنام آستين ايمز که دخترا براش غش و ضعف ميرن و دوست دخترش شلبی است






يکی از اين پسرا با بلندگو داد ميزنه دختر رستورانچی! ( بچه هاي دانشگاه خيلی سم رو تحقير ميکنن ) و شلبی هم ...

توی مدرسه شلبی دو دوستاش خيلي معروفن و با غرور تکبر خاصی در دانشگاه رفتار مي کنند
تقريبا همه ازشون ميترسن !




حالا ماجرا شروع ميشه :

سم هم توی خونه با اينترنت و هم با موبايل با يک پسری چت ميکنه که نميدونه کيه
سم به خاطر اينکه دوست نداره دوست اينترنتيش بفهمه اون کيه ( که در رستوران کار ميکنه ) چيزی از هويتش دوست نداره فاش کنه می خواد رابطه در اين حد بمونه
اين ماجراي چت اينقدر باعث محبت و عشق بين ايندو شده که خيلی دوست دارن همديگرو ببينن

عاشق ناشناس شروع ميکنه به چت موبايلی با سم :
بيشتر حرفهای اينها در مورد اينه که به چی فکر ميکنن ، تنهاييشون ، دانشگاه رفتنشون
ميدونن که هر دو توی يه مدرسه هستن اما همديگرو نميشناسن
حالا دوست ناشناس سم کی ميتونه باشه؟؟؟؟



آستين ايمز . هموني که سم احساس ميکنه که آدم از خودراضيه .
اسم آستين در چت " نومد " هست و اسم سم "دختر پرينستون "


حالا يه مراسم هالووين رقص برای بچه های مدرسه در پيشه
دوست سم داره تشويقش ميکنه که به جشن رقص مدرسه بره
دوست آستين در مورد رقص آستين با شلبی صحبت ميکنه و آستين ميگه مطمئن نيست با شلبی برقصه
در واقع آستين دوست داره با همون ناشناس برقصه
فيونا از خونه زنگ ميزنه و شکايت ميکنه که گربه ماهی قزل آلاشو خورده و سم ماهی بگيره و لباسها رو از خشک شويی بگيره


سم توپ رو که ميزنه از محوطه خارج ميشه و به زمين آستين ميرسه





پدر آستين کارواش ماشين داره . سم به کارواش آستين و پدرس ميره و استين ميگه ماشين بايد واکس خورده بشه
دخترهای فيونا با ماشيناشون ميان که آستين بياد ويزيتشون کنه . ماشينهارو به گند کشيدن چون دوست دارن به یه بهانه ای بیان و آستین رو ببینند .



فيونا که داره برنزه ميشه به سم ميگه شب بايد بره رستوران . اما سم ميگه ميخواد بره جشن هالووين . اما فيونا زير بار نميره
و ميگه تو نبايد اينقدر به فکر خودت باشی چون ميگه برای دانشگاه به پول کار نياز داری
بالاخره مجوز صادر نميشه


به ر ستوران ميرويم ...
فيونا ساعت 12 يعنی بعد از برگرداندن دخترهاش از جشن به رستوران ميره و اين زمان مناسبی براي سم هست که بتونه جيم بزنه





سم براي سفارش گرفتن از ميز آستين ايمز ميره و دور و بريهای آستين تحقيرش ميکنن
آستين در خواست يه صحبت خصوصی با شلبی ميکنه اما اون که فکر ميکنه آستين مطلب عاشقانه ای ميخواد بگه ميگه همينجا بگو و آستين آب پاکی رو ميريزه دسش که بهتره تمومش کنند اما ميتونن دوست بمونن


شلبی قاط ميزنه و اينو به حساب قاطی کردن مغز آستين ميزنه و ميخواد که تا 1 ساعت ديگه در جشن حاضر باشه
کارتر با لباس زورو سر ميرسه و از سم ميپرسه با اين لباس رستوران که سم ميگه نميام

سم لو ميره که يه دلبر مجاز ي هم وجود داره و روندا متوجه ميشه


هرچي اينا اصرار ميکنند که سم بره جشن سم به خاطر اينکه فيونا مياد اذيتشون ميکنه قبول نميکنه در ضمن لباس مناسب هم نداره


اما روندا چاره اي براي مشکل پيدا ميکنه . به مغازه دوست روندا ميرن که درحال بستن است . با وعده يک هفته صبحانه مجانی راضی نميشه اما با 1 ماه چرا و مغازه رو باز ميکنه

هيچ لباس مناسبي پيدا نميکنند اما روندا يه ماسک پيدا ميکنه








روندا توی خونه لباسی که ماله خودش بوده براي سم مياره . سم اول قبول نميکنه اما مجبورا راضي ميشه



ميريم به مراسم رقص:
قراره شاهزاده و شاهزاده خانوم مراسم امسال توسط داورها انتخاب بشن ملاک اين نيست که طرف کيه مهم آرايش و ظاهرشه
ناخواهری ها که این لباس نامتاناسب پوشيدن با اين قدهای متفاوت از پله ها سقوط ميکنند



دارودسته آستين قرار بوده لباس 3 تفنگداررو بپوشند اما لباس آستين گم شد


سم و کارتر ميرند و زنگ موبايل رو ميزارن روي يک ربع مونده به 12 تن تا قبل از فيونا به رستوران برگردند



سم شنل رو برميداره و همه نگاهها بهش خيره ميشه





ادامه دارد ...




