تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت چهارم هونگ گیل دونگ _ پارت دوم

 

یی نوک که نسبت به ایون هی حسودیش شده به گیل دونگ میگه اون خانوم خوشکله کی بود تو با اون بیشتر دوستی تا من که گیل دونگ میگه من نمی شناسمش و خودت میگه اون خوشکل که یی نوک میگه اره اینطور که به خاطراون رفتی زیر بارون انوقت هم نمی شناسیش و دوبار کل کلشون میشه و گیل دونک میگه حسودیت میشه که یی نوک جا میخوره و دهانش خالی میشه روی هونگ گیل و میگه من فقط برای اون نگرانم که با تو تاب میخوره گیل دونگ میگه  میگه تو نگرانی اونی چرا خودت همه جا به من اویزون میشی یی نوک میگه خوب من که خوشکل نیستم تو چرا من را با خودت همه جا میبری که گیل دونک میگه راست میگی من که با کسی تاب نمیخورم چرا تو را باخودم همه جا میبرم ولی تو بدرد بخوری چون هر وقت میرم ناراحت میشی و وقتی میبینیم خوشحال میشی یی نوک هم که دید رابطه دختر و پسر خاله برقراره میخواد از غذای گیل دونگ بخوره که گیل دونگ نمی زاره

 

در کازینو مال نیو و افرادش (گروه دزدها ) برای پیدا کردن هونگ گیل به شهر اومدن و رقص جدیدی را اجرا میکنند که همه کیف می کنند و دزدان هم که قرار خونه وزیر هونگ را بزند آخرین توافقات را انجام میدند و میگند هر چی هست میدوزدیم و بعد میزنیم به چاک تا آبها از آسیاب بیوفته

 

 

هونگ گیل هم به اونجا میاید و مال نیو هونگ گیل را می شناسه و میگه برید به بقیه بگید پیداش کردیم

 

هونگ گیل برای یی نوک مرغ سفارش میده و مال نیو هم میاید اونجا گوش می ایسته و یی نوک دو تا مرغ میخوره و گیل دونگ میگه میخواهی استخونها را بخور قبلش که یه عالمه سوپ خوردی الان هم دو تا مرغ خوردی هنوز هم گرسنته که یی نوک میگه خوب طبع من اینه

یی نوک از اونجا میره و مال نیو میاید داخل و هونگ گیل میگه اه فکر کردم دزدی . مال نیو میگه دزدی شغل پاره وقتمه کار اصلیم رقاصیه و الان هم تو باید با من بیایی و مال نیو میاد هونگ گیل را بزنه ولی مگه زدن هونگ گیل به این راحتیه .هونگ گیل مال نیو توی پتو می پیچونه و جیم میزنه

گیل دونگ یی نوک تو راه هستند که شیم سو جلوشون را میگره و میگه من اومدم انتقام رییسمون را بگیرم کی اون را کشته که یی نوک میگه اه پس اون یارو رییس اینها بود اون هم چوبشه که شیم سو عصابی میشه و میگه کی کفت این چوبه این عصای مهتاب رییسمون بود هونگ گیل دو تا بارش میکنه و میره که شیم سو حمله میکنه که بقیه افراد گروه میرسند و جلوش را میگیرند

 

گیل دونگ دزدها را سر قبر ریسشون میبره و هر کدومشون خاطراتی میکند که رییسشون چطور اونها از بردگی نجات داده و از این حرفها . و در معبد به صبحانه دعوت میشند و تصمیم میگیرند که انتقام رییسشون را بگیرند که هونگ گیل میگه بی خیال شدید تشکیلات یونگ مون رییستون را کشته شما حریفشون نمی شید

در مقرر یونگ مون نفرات برای حمله به خونه وزیر هونگ انتخاب میشند که چانگهیا میگه من خودم باهاشون میرم چون من اون شمشیر را دیدم و میشناسمش

دزدها معبد را ترک میکند که مال نیو میگه اگه دوباره دیدمت تلافی اون کاری که باهم کردی سرت میارم که شیم سو غیرتی میشه و میگه نمیخواد من خود تلافی میکنم هونگ گیل دوباره میگه حواستون باشه خودتون را به کشتن ندین  .شیم سو هم به مال نیو میگه راست میگه ممکنه ما کشته بشیم بزار حداقل قبلش یک ماچ بکنم تو را که مانیو میزنه توی سرش میگه هرگز

کار ساخت قصر جدید پیش میره و رجال حکومتی در این مورد حرف میزند وزیر سو میگه نکنه شاه بخواد قصرهای دیگه ای بسازه وزیر هونگ هم میگه مردم ناراضی هستند و ما باید ایشون را متقاعد کنیم که این کار را نکنه شما هم به ما ملحق میشند که وزیر سو میگه من در راس قدرتم (نخست وزیر) نمیتونم از دستور عالی جناب سرپیچی کنم

در همین راستا وزیر هونگ به ملاقات شاه میره که شاه به خواجه ها میگه اون میخواد دوبار سر اون قصر با من کل کل کنه بگید بره نمیخوام ببینمش . یکی از فاحشه های شاه در مورد قصر میگه که وقتی شما اونجا را ساختین کسای دیگه را میارید و من را فراموش میکنید که شاه میکنه چرا تو را فراموش کنم من تو را خیلی دوست دارم . طرف هم جو گیر میشه و میگه عالی جناب من هم سعی میکنم این محبت شما را با بدنیا اوردن یک پسر براتون جبران میکنم تا شما یک جانشین داشته باشین که شاه هم عصبانی میشه و میگه چه غلطتها درسته مادر من خدمتکار بود ولی تو فکر کردی میتونی الکی الکی ملکه بشی و دستور میده طرف را  بکشند

بانو نه با هدایای نفیس و گرانقیمت رضایت وزیر سو برای کمک به ساخت قصر را بدست میاره

و قرار میشه که سلاحها همراه با وسایل نجاری به قصر برده میشند و بانو نه به چانگهیا میگه روز امتحان که رسید گارد سلطنتی گرفتار برگذاری امتحانه ما از دروازه شمالی وارد میشیم و کار را یکسره می کنیم . چانگیها میگه افراد ما برای این کار خیلی کمند و روز امتحان تمام افراد خانواده اشراف و افسران حکومتی برای شرکت در امتحان وارد قصر میشند و اگه ما اونها را گروگان بگیریم گارد سلطنتی حرکت اضافه ای نمی کنه . باید شمشیر سایین را پیدا کنیم تا به همه نشون بدیم تا بفهمند که پدرم من را به عنوان جانشین انتخاب کرده بود

هونگ گیل پیش فروشنده وانگ میره و فروشند وانگ از زیر سنگ هم شده جواز جور میکنه و میگه اگه فردا هوا خوب باشه میتونی بری فقط خواهش میکنم برو نه اینکه برگردی . خدمتکار وزیر هونگ هم این موضوع را میفهمه و به زن وزیر هونگ میگه و زن وزیر هونگ میگه امشب وقت اجرای نقشه است

 

مقدمات پاپوش فراهم میشه مادر این هیونگ هم پیش وزیر هونگ میره و میگه هوا داره سرد میشه من هم اتاق بغلی که گرمتره براتون امده کردم برید اونجا . و برای خدمتکاران و هم مشروب می فرسته تا شب شرشون کم باشه

هونگ گیل میره ساحل و از دور کشتی را دید میزنه .یی نوک هم که ناراحته نفوس بد میزنه ومیگه اون کشتی کوچیه اگه طوفان شه عرق میشه و تو نباید بری که هونگ گیل میگه تو چرا ایتقدر نفوس بد میزنی تو که نمیخواهی بری من میخوام برم که یی نوک میگه اخه من دلم نمیخواد تو بری چین نمیشه اینجا بمونی هونگ گیل میگه نمیشه برو معبد دیگه برای گفتن این چیزها دیر شده .یی نوک هم دلش میشکنه

ایون هی میره به کازینو و به رفیق هونگ گیل پول میده و در مورد اون میگه که اسم هونگ گیل را بفهمه و در مورد اون اطلاعات جمع کنه

حرفهای یی نوک تاثیر عمیقی بر گیل دونگ میذاره و به فروشند وانگ میگه اگه با این کشتی نرم با کشتی بعدی میشه برم یا نه که فروشند وانگ نه اگه نری تا بهار دیگه کشتی نمیره چین چرا خر شدی در همین حال هم خدمتکار وزیر هونگ میادی اونجا و میگه وزیر میخواد تورا ببینه

 

سرقت شمشیر سایین :

همه چیز طبق نقشه پیش میره و گماشته شدگان این هیونگ هم وارد خونه وزیر هونگ میشند و مستخدمین هم مشغول عیش و نوش و وزیر هونگ هم بی خبر از همه جا و توطئه زن و بچه اش