قسمت پنجم : به دنبال سرنخ

افسر ژاندارمری میگه اون برای از بین بردن مدرک همه افرادش را کشته (تمام قتلها افتاد گردن هونگ گیل) و دستور دستگیری را میده که هونگ گیل از دست اون همه افراد فرار میکنه








کلیپ مربوطه (همراه با آهنگ وسترن فیلم)
یی نوک هم چانگهیا را با اون خونریزی بلند میکنه و از اونجا میبره و در وسط راه میگه تو که نمیتونی راه بیاید اینجا بمون تا من برم کمک بیارم که چانگهیا پیش خودش میگه چقدر این دختر احمقه که میگه اینجا بمون تا من گیر بیوفتم

توطئه چیده گان که هنوز توی شوک ماجراند به اتاق میاند و زن وزیر هونگ از فرصت استفاده میکنه و میره سراغ پولهای شوهرش میگه حالا که اینطور شده ما هم باید پولی به جیب بزنیم این هیونگ هم که وقتی داشته میومده به اونجا توی راه چانگهیا را دیده بود دستپاچه شده میگه یکی مرده اونها دزد واقعی بودند اگه گیر بیوفتیم کارمون تمامه که مادرش میگه احمق من این پولها را میخوام بدم تا تو توی امتحان قبول بشی الان هونگ گیل قاتله و اگه گیر بیوفته کارش تمامه پس ببند اون دهن را

افراد ژاندارمی هم کالاها و جسدهای کشفی را میارند خونه وزیر هونگ و میگند که هونگ گیل افرادش را کشت و فرار کرد ولی ما تمام کالاها دزدی را اوردیم وزیر هونگ هم میگم شمشیر را نیست هر طور شده باید هونگ گیل را بگیرید و وقتی گرفتیش فقط و فقط خودم ازش بازجویی میکنم هیچ کس حق نداره ازش چیزی بپرسه

چی سو هم شمشیر را به بانو نه میده و میگه شازده فرار کرد و یک گوشه ای قایم شده که افراد را فرستادم دنبالش بانو نه هم میگه پیروزی نزدیکه اون به همین راحتی تسلیم نمیشه

و بار دیگر چرخ روزگار شازده را محتاج یی نوک کرده و یی نوک اون را به جای امن میبره و میخواد زخم اون ببینه که شازده نمیزاره و یی نوک در مورد کار چانگهیا و چگونگی زخمش شدند فلاسفه بافی میکنه و تا اینکه میگه نکنه تو مزدوری و الان دنبالتند که چانگهیا هم شمشیر را میزاره روی گردن یی نوک و میگه اگه ساکت نشی میکشمت یی نوک میزنه زیر دستش و میگه بشکنه دست که نمک نداره حالا من نجاتت دادم شمشیر هم برام می کشی و چانگهیا هم میگه فقط چیزی نپرس که یی نوک میگه نترس من احمقم چیزی یادم نمی مونه از الان هم دیگه تو را نمی شناسم و از اونجا میره


هونگ گیل هم توی حجره فروشنده وانگ قایم میشه و سربازها میاند اونجا و همه جا بهم میریزند و فروشند وانگ هم هر چه به طور غیر مستقیم به هونگ گیل اشاره میکنه سربازها منظورش را نمی گیرند



سربازها میرند و هنگ گیل به فروشند وانگ میگه باید برام بلیط جور کنی که فروشند وانگ میگه با این وضع چطور میخوای بری تو یکشتی ولی راستی تو این کار را کردی که هونگ گیل میگه نه کار من نبوده اونها لباسهای منو پوشیده بودند و میخواستند با این کارها من مقصر اون دزدی نشون بدند شاید به خاطر اینکه کتکشون زده بودم من باید حقیقت را بفهمم

چی سو هم لباس خونی چانگهیا را پیدا میکنه و میگه اون زخمی شده همین طرفهاست باید پیداش کنیم

یی نوک هم دلش به رحم میاید و بر میگرده تا زخم چانگهیا درمان کنه که چانگهیا بهوش میاید میگه بازم تو که یی نوک مگه تو نه من اسم دارم چانگهیا میگه من زندگیت را تهدید کردم تو از شمشیر من نمی ترسی یا وافعاً احمقی که یی نوک میگه من اومدم برم که دیئم تو تنهایی و ممکنه بمیری اومدم نجات بدم احمق نیستم از شمشیرت نترسم و بزار زخمت را پانسمان کنم و کار پانسمان تمام میشه و هر دوتا میخوابند


این هیونگ هم پولها بر میداره و با هزار ترس و لرز میره سمت کازینو تا به مسئولین امتحان روشوه بده ولی درنهایت میگه من هر کاری برای قبولی در امتحان میکنم تا با ایون هیا ازدواج کنم

وزیر سو آخر شب میره اتاق دخترش تا با ایون هیا اختلاط کنه و برای یک زیور چینی اورده که میبینه ایون هیا نیست و خدمتکارش جای اون خوابیده

اون هیا برای دیدن هونگ گیل تیپ مردونه میزنه و میره کازینو و حتی دخترهای اونجا هم فکر میکنند اون پسره و براش عشوه میرند که اون هیا محل نمیزاره البته برای اینکه لو نره نمی تونه خرف بزنه(دختر نخست وزیر )



هونگ گیل هم به کازینو میره و از رفیقش در مورد دشمنهای گروه دزدها میپرسه که نتیجه ای دستش نمی یاد

اون هیا که میبینه هونگ گیل نیومده از کارگر اونجا سراغش را میگیره که یارو میگه پس تو از طرف دادستانی اومدی هونگ گیل اینجا نیومده که این هیونگ هم به اونجا میاید و اون هیا خودشو قایم میکنه و بلند میشه از اونجا میره تو یکی از اتاقها قایم میشه


این هیونگ هم میره توی یکی از اتاقها برای ملافات که هونگ گیل هم از دور اون را میبنه و هونگ گیل هم میره توی همون اتاقی که اون هیا قایم شده و اون هیا را میبینه


این هیونگ هم وارد اتاق میشه و هر دوتاشون میرند پشت پرده نقاشی شده قایم میشند


جناب نخست وزیر مملکت هم وقتی میفهمه که اون هیا کجا رفته میگه خدایا دیگه مرگ من برسون از دست کارهای این دختر و برای اینکه آبروش نره بدون کجاوه میره سمت کازینو

کم بودن عرض پرده باعث میشه که هونگ گیل به اون هیا بگه بیاد نزدیکتر که اون هیا خودشو به هونگ گیل میچسبونه و در نهایت چون نمی تونند حرف بزنند با استفاده از کلمات نوشته شده پشت تابلو با هم حرف می زنند و حسابی به اون هی خوش میگذره ولی هر چه میاید ابراز احساسات کنه هنگ گیل با سردی نگاهش میکنه





این هیونگ هم در مورد قبولی توی امتحان میگه که من با این کار قبول میشم و میتونم با اون هیا ازدواج کنم که اون هیا هم خیلی ناراحت میشه . این هیونگ هم در مورد تمام شدن کار هونگ گیل میگه که هیچکس حرفهای اون را باور نیمکنه و اگه گیر بیوفته کشته میشه و هونگ گیل میفهمه که این توطئه از کجا نشئت گرفته

این هیونگ شروع به خالی بندی میکنه که من خودم باید هونگ گیل را میکشتم و از این حرفها که هونگ گیل میاید بیرون و این هیونگ گه انگار روح دیده التماس میکنه و میگه غلط کردم ولی فاید نداره و هونگ گیل همه چیز را شنیده


این هیونگ هم از ترس جونش میگه که مادرم این کار را کرد من هیچ راهی نداشتم هونگ گیل میگه پس چرا اون دزدها را کشتی که این هوینگ میگه من فقط به اونها پول دادم بیاند دزدی ولی اون شب من یه سیاه پوش را دیدم که صورتش را بسته بود و زخمی شده بود حتماً کار اونه هونگ گیل میگه خوب به پدر جریان را بگو که این هوینگ میگه اگه من چیزی بگم اون را میکشه تو که میخواهی بری چین بی خیال این شو . اون هیا هم شاهد همه پست فطرتهای نامزدش هست


زیر دست این هیونگ مامورها را میاره اونجا و این هوینگ هم هونگ را برادر صدا میزنه که دلشو بدست بیاره در نهایت با تیکه شکسته ظرف دست هونگ گیل را زخمی میکنه و جیم میزنه

هونگ گیل میره دنبال این هیونگ که سربازها را میبنه و دست ایون هیا را میگیره و فرار میکنه البته پولهای این هیونگ را برمیداره

دم در که میرسند هونگ گیل به اون هیا میگه این پولها را بده به پدرم و بگو حقیقت چی بوده که اون هیا که میگه نمی تونم هونگ گیل میگه اون حرف را قبول نمی کنه که وزیر سو میرسه اونجا و هونگ گیل حالا میفهمه که اون هیا کیه و باباش کیه میاید که بره سربازهامیرسند اونجا هونگ گیل هم پولها میریزه تا مردم شلوغ کنند و فرار میکنه




هونگ گیل فرار میکنه اما سربازها اون هیا را به عنوان همراه هونگ گیل میخواند دستگیر کنند که وزیر سو میگه چطور جرات می کنید من نخست وزیر این مملکتم و در راس قدرتم بدم باباتون را در بیارند و قضیه را سر هم میاره

افسر ژاندارمری برای وزیر هونگ خبر میاره که اونها دزدهای شناخته شده ای بودند ولی نکته عجیب اینه که همشون با یک ضربه و قبل ازا ینکه بتونند واکنشی نشون بدن کشته شدند و و غیر ممکنه توسط یک نفر کشته شده باشند و حتما کار چند نفر بود و نقشه خونه وزیر هونگ را که از دزدها کشف شده به وزیر هونگ میده و وزیر هونگ میگه اگه کار هونگ گیل بوده اونها به این نقشه نیازی نداشتند


افرادی که برای دستگیری هونگ گیل رفته بود برای وزیر هونگ خبر میارند که هونگ گیل تو کازینو بوده که پولهای پسرتون را برداشت و فرار کرد که وزیر هونگ با فهمیدن قضیه پولها می فهمه ریگی به کفش این هیونگه . و با تحقیق از کارگرها میفهمه که کار کار زن و بچه اشه


وزیر هونگ هم این هیونگ را صدا میزنه و میگه اون پولهای توی کازینو از کجا اودری و نقشه را نشون میده و میگه این همراه دزدها بوده ولی طرز کشیدش خیلی برام آشناست تو اینو کشیدی که این هیونگ هنوز نخورده همه چیز رو میکنه و تقاضای بخشش داره که وزیر هونگ کفری میشه و زنش میایدداخل و پادرمیونی میکنه .وزیر هونگ میگه شما به خاطر این کار احمقانتون اون بچه بی گناه به خاطر قتل و دزدی توی دردسر انداختین



وزیر سو هم به اون هیا میگه قند عسلم تو تنها بچه منی چرا با این کارها میخواستی بابایی را به کشتن بدی اون هیا هم عذر خواهی میکنه و وزیر سو میگه فردا در این مورد حرف میزنیم فعلاً بخواب. وزیر سو میره و اون هیا به خدمتکارش میگه من امروز که اون پسر را دیدم فهمیدم که روح و جسمش در عذابه اون زخمی شده بود و من خیلی نگرانشم


هونگ گیل هم که انگا زخم شمشیر خورده زیر پل قایم شده و خونریزی شدیدی داره و به خودش میگه من به هیچ کس توی این دنیا اعتماد ندارم و کسی هم نیست که به من اعتماد کنه


از اون طرف چانگهیا هم به هوش میاید و وقتی میبنه یی نوک تو خواب عمیق میگه نگاه کن اون یعنی مراقب منه اما من تو را دوست ندارم و تو در مورد من زیاد میدونی و ممکنه برام دردسر درست کنی و باید همینجا همه چیز را تمام کنم


ادامه می یابد
نوشته شده توسط داریوش در ساعت 12:40 بعد از ظهر |
لینک
|