تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت هفتم هونگ گیل دونگ _ پارت دوم

 

یی نوک هم هم هنوز هیچی نشده با هونگ گیل فامیل میشه و میره سر قبر مادر هونگ گیل . احترام میزاره و میگه مادر ما معلوم نیست کی از چین برگردیم من کمی ازخاک را بر میدارم که هونگ گیل به یاد تو بیوفته

هی میونگ میگه تو الان یک قاتلی انوقت چرا نمیخواهی با دزدها باشی تو میخواستی بی گناهیتو ثابت کنی که اتهام خیانت هم افتاد گردنت خوب تنها راهی که برات مونده اینه که فرار کنی ولی کسانی که به خاطر فرار تو گناهکار میشند چه میشه هونگ گیل هم میگه به من چه هر چی میخواد بشه من کاری به این کارها ندارم .هی میونگ میگه پدرت به خاطر تو توی دردسر میوفته توی میخواهی چون اون تو را ول کرده تو هم ولش کنی مردم بیگناه به خاطر اینکه تو میخواهی زندگی آرومی داشته باشی آسیب ببینند

شاه در مورد مقصر ماجرا میپرسه که وزیر هونگ میگه کار هونگ گیل نبوده من فقط اون سرزنش کردم چون نمیخواستم شمشیر سایین لو بره اون دنبال کسانی بوده که شمشیر را دزدیدند و ناخواسته درگیر این موضوع شده من مطمئنم که اون برای حرف زدند میاید پیش من و من میفهمم که چه کسانی که پشت این ماجرا هستند که شاه میگه من به تو اعتماد دارم تو بهترین دوستت و ملکه مادر را کشتی حالا هم با کشتن پسرت دوباره وفاداریت را ثابت کن

اون هیا هم میره پیش پدرش و میگه پسر وزیر هونگ که اسمش هونگ گیله چی سرش میاید که وزیر سو میگه اون به جرم دزدی و قتل تحت تعقیبه اون اعدام میشه که اون هیا خیلی قاطعانه میگه اون این کارها را نکرده و بعد برای اینکه سه نشه میگه خوب من از بقیه شنیدم  که وزیر سو میگه خوب اون در بچه گی فرد با مهارتی بود ولی خوب اون یک برده است و الان هم برای باباش دردسر درست کرده که اون هیا میگه بابایی تو میتونی کمکش کنی اون بی گناه مگه نه شما در راس قدرتی که وزیر سو میگه این وقت شب چرا تو اینقدر نگران اون خانواده ای نکنه تو اون پسر وزیر هونگ را دوست داری که اون هیا میگه بله که وزیر هونگ میگه نه اصلاً حرفش را نزن تا اوقاتمون را تلخ نکردی

هونگ گیل در خلوت داره به حرفهای این هیونگ فکر میکنه و هنوز کار پدرش را باور نداره و میاید که بره یی نوک صداش میزنه و هونگ گیل میگه تو الان چرا عینک زدی که یی نوک میگه آخه می خواهم الان شاد باشم و یی نوک کیسه خاک را میده به هونگ گیل میگه این کیسه را خودم روش گلدوزی کردم توش  خاک  مادرت را گذاشتم که وقتی دلت تنگ شد براش این را داشته باشی اگه کسیه پاره شد خودم دوباره یکی برات میدوزم

 

هونگ گیل هم دست یی نوک را میگیره و به سمت معبد میرند و توی راه هونگ گیل میگه من فردا میرم دوسونگ کار دارم تنها میرم و تو هم دنیال من نیایی که یی نوک میگه خوب من هم فردا کار دارم دنبالت نمی یام

 

بانو نه از روی نوشته شمشیر سایین روی کاغذ یک کپی میگیره و به مباشر چویی میده و میگه این را جلوی وزیران به شاه بده و بگو توی سالن امتحان پیداش کردیم . ما باید حالا که شکست خوردیم از این طریق جبران کنیم و اعصابش خورد کنیم

فردا صبح هم نوشته را به شاه داده میشه و شاه تا اون نوشته میخوانه میاید بگه کار کار چانگهیاست که وزیر هونگ سریع نهیب میزنه به شاه و جلوش را میگیره و شاه میگه همه بغیر از وزیر هونگ برند بیرون که از ژاندرمی خبر میرسه که این نوشته های توی شهر هم پخش شده

 

نوشته توی شهر پخش میشه و همه میگند مگه شازده نمرده چطور شاه بشه و از این حرفها که سربازها نوشته سریع جمع می کنند و میبرند و هونگ گیل هم یکی از نوشته ها میخوانه و میگه پس برای این بود که یونگ مونیها می خواستند قصر را منفجر کنند

 

شاه هم وقتی نوشته ها  را میخوانه قاطی میکنه و میگه همه کسانی که برای امتحان اومده بودند شکنجه کنید تا وقتی که هونگ گیل دونگ و مقصرین را پیدا کنید

در این راستا شرکت کننده را به عنوان مجرم و کارگران کارگاه را به عنوان خائن به دادستانی میبرند و همه شکنجه میشند و شاه هم مستقیماً بر مراحل کار نظارت میکنه و میگه اینقدر شنکجشون بکنید تا به جرمشون اعتراف کنند و اون مغز شکوفاشون را آشکار کنند تا دیگه همچین غلطتی نکنند

مباشر چویی به بانو نه میگه شاه بالاخره علائم دیوانگی را بروز داد داره همه را شکنجه میکنه و بانو نه میگه خوبه اینطور هم شرکت کننده ها سپر بلا شدند و ما تبرئه شدیم و هم خشم اونها و بقیه مردم از اون بیشتر میشه و این کار باعث میشه که دنبال شازده بگردند و اون بزارند روی تخت . شازده هم وقتی خبردار بشه میفهمه که ما راهی نداشتیم .

 از اون طرف چانگهیا بعد از چند وقت میخواد بره شهر و به چی سو میگه برو شهر برام خبر بیار ببینیم توی شهر چه میگذره

جناب در راس قدرت ، وزیر سو به وزیر هونگ میگه این شاه ما چرا خل شده اگه پسران ما وزیران را بخواد شکنجه بکنه چه خاکی توی سرمون بکنیم . باید با کمک هم جلوی این کار را بگیریم بالاخره من در راس قدرتم و شما هم همه کاره شاهی . یک طوری این قضیه را سرهم بیاریم

 

در این راستا از شکنجه شدگان که حسابی بابا شون در اومده اعتراف زوری میگیرند که هونگ گیل دونگ و کارگران کارگاه عاملان این حادثه بودند و وزیر هونگ هم  میگه از همه این اعتراف را بگیرید و قبل از اینکه دهانشون باز بشه کارشون را تمام کنید و اشراف زادگان را آزاد کنید 

 

اشراف زادگان آزاد میشند و کارگران هم محکوم به اعدام میشند این خبر به چانگهیا میرسه و چانگهیا بدجور ناراحت میشه

 

کارگران بی گناه هم برای اجرای حکم از توی شهر و جلوی چشم خانوادهشون به محل اجرای حکم برده میشند

 

هونگ گیل هم ناراحتی و اشکهای مردم را میبینه و یاد حرفهای هی میونگ میوفته که وزیر هونگ عامل این حادثه هم به اونجا میاید و مردم میگند وزیر هونگ دستور این کار را داده و دیواری کوتاهتراز اینها پیدا نکردند

 

هونگ گیل هم خونش به جوش میاید و میره به مقرر یونگ مون و میگه برید به بزرگترون بگید هونگ گیل دونگ اومده اینجا

 

هونگ گیل سر میز مذاکره میشینه و بانو نه میگه اگه میخواهی بی گناهی را ثابت کنی برو داستانی توی قصر هونگ گیل میگه مردم بی گناه دارند کشته میشند .بانو نه میگه خوب بابای تو اونها متهم کرده هون گیل اون نوشته را رو میکنه و میگه این چیه که شماها پخش کردید شما چه غلطتی میخواستید بکنید که گناهش افتاده کردن من اگه من چیزی نفهمم هم من هم اون ادمهای بی گناه کشته میشند حقیقت را بگو .بانو نه هم میگه حقیقت اینه که من میخوام شر تو و اون کارگرها و بابات باهم کم بشه

در این طرف هم مراسم اجرای حکم با گردن زدن شروع میشه

 

هونگ گیل هم خودشو به اونجا میرسونه . البته چانگهیا زودتر خودشو رسونده

هونگ گیل که خیلی ناراحته به چانگیها میگه شماها چطور دلتون اومد این طور ماجرا را تمام کنید من با مرگم جلوی این کار را میگیرم و تو هم باید کمک کنی

چانگهیا به مقرر میره و شمشیر بر میرداره ببر بده به هونگ گیل که بانو نه میگه شما چطور میخواهید به خاطر چند نفر جونتون را بدین که چانگهیا میگه اگه اونها بمیرند من خیلی چیزها را از دست میدم