هونگ گیل در خلوت داره به حرفهای این هیونگ فکر میکنه و هنوز کار پدرش را باور نداره و میاید که بره یی نوک صداش میزنه و هونگ گیل میگه تو الان چرا عینک زدی که یی نوک میگه آخه می خواهم الان شاد باشم و یی نوک کیسه خاک را میده به هونگ گیل میگه این کیسه را خودم روش گلدوزی کردم توش خاک مادرت را گذاشتم که وقتی دلت تنگ شد براش این را داشته باشی اگه کسیه پاره شد خودم دوباره یکی برات میدوزم


هونگ گیل هم دست یی نوک را میگیره و به سمت معبد میرند و توی راه هونگ گیل میگه من فردا میرم دوسونگ کار دارم تنها میرم و تو هم دنیال من نیایی که یی نوک میگه خوب من هم فردا کار دارم دنبالت نمی یام


بانو نه از روی نوشته شمشیر سایین روی کاغذ یک کپی میگیره و به مباشر چویی میده و میگه این را جلوی وزیران به شاه بده و بگو توی سالن امتحان پیداش کردیم . ما باید حالا که شکست خوردیم از این طریق جبران کنیم و اعصابش خورد کنیم

فردا صبح هم نوشته را به شاه داده میشه و شاه تا اون نوشته میخوانه میاید بگه کار کار چانگهیاست که وزیر هونگ سریع نهیب میزنه به شاه و جلوش را میگیره و شاه میگه همه بغیر از وزیر هونگ برند بیرون که از ژاندرمی خبر میرسه که این نوشته های توی شهر هم پخش شده
نوشته توی شهر پخش میشه و همه میگند مگه شازده نمرده چطور شاه بشه و از این حرفها که سربازها نوشته سریع جمع می کنند و میبرند و هونگ گیل هم یکی از نوشته ها میخوانه و میگه پس برای این بود که یونگ مونیها می خواستند قصر را منفجر کنند



شاه هم وقتی نوشته ها را میخوانه قاطی میکنه و میگه همه کسانی که برای امتحان اومده بودند شکنجه کنید تا وقتی که هونگ گیل دونگ و مقصرین را پیدا کنید


در این راستا شرکت کننده را به عنوان مجرم و کارگران کارگاه را به عنوان خائن به دادستانی میبرند و همه شکنجه میشند و شاه هم مستقیماً بر مراحل کار نظارت میکنه و میگه اینقدر شنکجشون بکنید تا به جرمشون اعتراف کنند و اون مغز شکوفاشون را آشکار کنند تا دیگه همچین غلطتی نکنند





مباشر چویی به بانو نه میگه شاه بالاخره علائم دیوانگی را بروز داد داره همه را شکنجه میکنه و بانو نه میگه خوبه اینطور هم شرکت کننده ها سپر بلا شدند و ما تبرئه شدیم و هم خشم اونها و بقیه مردم از اون بیشتر میشه و این کار باعث میشه که دنبال شازده بگردند و اون بزارند روی تخت . شازده هم وقتی خبردار بشه میفهمه که ما راهی نداشتیم .

از اون طرف چانگهیا بعد از چند وقت میخواد بره شهر و به چی سو میگه برو شهر برام خبر بیار ببینیم توی شهر چه میگذره

جناب در راس قدرت ، وزیر سو به وزیر هونگ میگه این شاه ما چرا خل شده اگه پسران ما وزیران را بخواد شکنجه بکنه چه خاکی توی سرمون بکنیم . باید با کمک هم جلوی این کار را بگیریم بالاخره من در راس قدرتم و شما هم همه کاره شاهی . یک طوری این قضیه را سرهم بیاریم

در این راستا از شکنجه شدگان که حسابی بابا شون در اومده اعتراف زوری میگیرند که هونگ گیل دونگ و کارگران کارگاه عاملان این حادثه بودند و وزیر هونگ هم میگه از همه این اعتراف را بگیرید و قبل از اینکه دهانشون باز بشه کارشون را تمام کنید و اشراف زادگان را آزاد کنید

اشراف زادگان آزاد میشند و کارگران هم محکوم به اعدام میشند این خبر به چانگهیا میرسه و چانگهیا بدجور ناراحت میشه


کارگران بی گناه هم برای اجرای حکم از توی شهر و جلوی چشم خانوادهشون به محل اجرای حکم برده میشند



هونگ گیل هم ناراحتی و اشکهای مردم را میبینه و یاد حرفهای هی میونگ میوفته که وزیر هونگ عامل این حادثه هم به اونجا میاید و مردم میگند وزیر هونگ دستور این کار را داده و دیواری کوتاهتراز اینها پیدا نکردند

هونگ گیل هم خونش به جوش میاید و میره به مقرر یونگ مون و میگه برید به بزرگترون بگید هونگ گیل دونگ اومده اینجا


