تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت هفتم هونگ گیل دونگ _ پارت اول

 قسمت هفتم : وزیر هونگ: هونگ گیل دونگ را بکشید

 


 

همزمان با امتحان یی نوک و پدربزرگش برای کسب روزی بی خبر از کار هونگ گیل توی بازار معرکه راه انداختند تا اینطور دوباره داروهاشون را به مردم قالب کنند که همه دست میزند ولی بعد که قضیه را میفهمند در میرند .یی نوک هم میگه اینجا کارو کاسبی خوب نیست بهتر بریم چین که پدر بزرگه میگه بی خود حتماً میخواهی  هونگ گیل با خودمون ببریم که یی نوک میگه نه من میگم اینجا مثل اونجا کار و بار خوب نیست .پدر بزرگه میگه بگو ببنم تو هونگ را دوست داری که یی نوک هم میگه اره حتی اگه اون مجرم و تحت تعقیب باشه که در همین حال صدای انفجار قصر به بازار هم میرسه

خبر میرسه که یکی مواد منفجر برده توی قصر و قصر جدیدی که در حال ساخت بوده را خراب کرده و جلسه امتحان به هم زده

در همین راستا امتحان کنسل و تمام شرکت کننده ها را توی حیاط قصر جمع می کنند و البته این هوینگ با دمش گردو میشکنه چون نصف سوالها هم جواب نداده

قصر جدید که تا نصف مرحله نصب سازه پیشرفت داشته هم به کل خراب شده و همه کارگرها بازداشت میشند

شاه هم که گیریپاژ کرده که حکیم معاینه اش میکنه و ییهو از خواب میپره و میگه خودش ناکسش بود اون چانگهیا بود

 

چاگهیا هم به بانو نه میگه شاه منو شناخت حالا وضع بدتر میشه دیدی چطور جلوی همه خوار خفیف شدیم و شکست خوردیم بانو نه میگه افراد اصلی را هیچ کس ندیده و مهمات و سلاح را نزدیک قصر جاشون امنه فقط شما باید قایم بشی و خودتون را نشون ندین .چانگهیا هم میگه هونگ گیل دونگ باعث شکستمون شد

در این طرف هونگ گیل و رفیقهاش در مورد این اتفاق فلسه بافی میکنند که هونگ گیل میگه چانگهیا هم توی قصر بود و دادشت امتحان میداد  و منتظر انفجار بود . اونها میخواستند زهر چشم بگیرند و اعلام وجود بکنند

وزیر هونگ هم میگه این یک اخطار بوده که وزیر سو میگه چه اخطاری فقط مواد منفجر بوده که منفجر شده و کسی کاری نکرده وزیر هونگ هم میگه من مشکوم ولی نمیتونم بگم که وزیر سو میگه ای بابا من نخست وزیر و در راس قدرتم چطور به من نمگی که وزیر هونگ میگه عالی جناب از من خواسته . اول از همه ما باید هویت تک تک شرکت کننده ها بررسی کنیم

در این راستا هویت تمامی شرگت کننده گان مورد برسی قرار میگیره و هر کی با دوز و گلک میخواد نسب خودوش به هیئت بازرسی برسونه . و دست اونها که تقلب کردند رو میشه مثل این آقا که میکه من پسر دوم وزیر دفاع وانگ هستم که بازرس میگه تو خودت پدر بزرگی چطور پدرت زنده است و الان وزیره . و معلوم میشه این آقا جای پسر وزیر دفاع اومده امتحان بده

وزیران مملکت هم توی قصر نگران پسراشون هستند ولی وزیر سو که فقط یک دختر از مال دنیا داره اونجا با افتخار راه میره و اورت میاد که دختر داشتن هم برکته که یکی از وزیر ها میگه شما بابت این نگران نیستید شما از بابت اینکه از خیلیها رشوه گرفتین تا قبولشون کنید نگرانید که وزیر سو هم سریع فرافکنی میکنه و میگه الان ما باید همه در مورد انفجار فکر کنیم این مهمترین کاری که ما باید بکنیم ولی وزیران میگند که تقلب در امتحان جرم کمی نیست که وزیر سو بدجور گیر میوفته

یکی از افسران گارد میگه که اون متجاوز کنار گاریی بود که چوبها را اورده بود توی کارگاه  .مواد منفجره هم توی اون گاری بوده  و وزیر هونگ هم میگه باید پیداش کنیم از تمامی کسانی که اونجا کار میکردند بازجویی کنید

طبق معمول مباشر چویی خبرهای قصر را به بانو نه میرسونه و میگه درسته که هنوز بحث کودتا مطرح نشده ولی وزیر کشور هونگ داره وزیران متقاعد میگه که این ممکنه یک توطئه باشه بانو نه میگه خوب باشه ما که هیچ مدرکی باقی نزاشتم تمام کاری که میتونه بکنه اینه که از شرکت کننده ها تحقیق کنه و مچ رشوه دهندها را بگیره . مباشر چویی میگه اونها دارند در مورد کسانی که مواد ساختمانی را تهیه می کردند تحقیق میکنند که بانو نه میگه باشه کسی که اون بمبها را منفجر کرده هونگ گیلدونگه پسر نامشروع  وزیر هونگ .اون در نهایت باید پسر خودشو مجازات کنه

هونگ گیل هم فکرهاشو میگنه و میخواد بره پیش پدرش که شیم سو و بقیه جلوش میگیرند و میگه خر نشو تو قصر را منفجر کردی گیر بیوفتی گردنت را میزنند که هونگ گیل میگه اون یونگ مونیها که فرار کردند اگه من کاری نکنم علاوه بر جرم کشتن تیوک جی و گروهش انفجار قصر هم میوفته گردنم

پارتی وزیر هونگ و وزیر سو کار میده و این هیونگ آزاد میشه و به خدمتکارش میگه اونها که بازداشت شدند تقلب کردند من که تقلب نکردم و قصد این کار را هم نداشتم حالا که امتحان تمام شده باید تمام فکرم را مشغول اون هیا کنم

هونگ گیل قصد داره که با این هیونگ حرف بزنه و مقدمات کار را مال نیو و شیم فراهم میکند و مال نیو اینطور جلوی این هیونگ عشوه میاید و شیم سو هم کیف اون را میزنه و خدمتکار این هونیگ را دنبال خودش میکشونه که گومی هم کیف را نشون میده و این هوینگ میره دنبالش که هونگ گیل را میبینه

شیم سو هم خدمتکاره را قال میزاره و فرار میکنه که در بین راه یی نوک به قول خودش چشم آهو را میبنه

هونگ گیل به این هیونگ میگه من یک پیام مهمی دارم که باید به پدر بدی که این هیونگ میگه بابا الان گرفتار که هونگ گیل میگه خوب تو باید این خبر را بدی بهش تو که میدونی توی سرقت خونه من مقصر نبودم من دنبال قاتل گروه تیوک جی میگشتم که این هیونگ هم میگه پدر همه چیز را می دونه و حتی میدونه که تو بی گناهی و من اون دزدها را اجیر کردم و میدونه که من این کارها را کردم تا تو را مقصر نشون بدم  اون همه این کارها را کرده که منو نجات بده و گفته من نمیتونم برای تو کاری بکنم چون من تنها پسرشم نه تو .

هونگ گیل با این حرفها بدجور دلش میشکنه و یی نوک هم از اون دور همه چیز را میشنوه  و این هیونگ هم هی از مهر پدری وزیر هونگ در مورد خودش میگه که غرور هونگ را بیشتر میشکنه

این هیونگ از اونجا میره و هونگ گیل به حرفهای اون و کار پدرش فکر میکنه و یی نوک هم اشکهاش در میاد شیم سو هم میره سراغ این هیونگ و یکی میاره توی دهنش

یی نوک هم میره پیش هونگ گیل و هونگ گیل میگه تو چرا حرف من را گوش نمیکنی اینجا چرا اومدی که یی نوک میگه تو باید اون با تیپا می نداختی بیرون که هونگ گیل میگه من برده اونم یک سگ که صاحبش را گاز نمی گیره یی نوک هم که ناراحتی هونگ گیل را میبنه میگه اینطور نگو و میشینه جلوش و میگه اگه میخواهی گریه کنی من جلوت میشنم تا کسی نبینه و هونگ گیل هم گریه اش میگیره