تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت نهم هونگ گیل دونگ _پارت اول

 

پدر بزرگ یی نوک در مورد تولد هونگ گیل میگه که یک شب وزیر هونگ یک اژدها در ماه میبینه و اون اژدها نور ماه را به بدن وزیر هونگ میزنه و وزیر هونگ بعد از بیدار شدن سراغ زنش میره و میگه من یک پسره دیگه میخوام که زنش قبول نمیکنه

 

که وقتی خدمتکارش میاید اونجا و بدنیا اوردن پسر به گردن خدمتکارش میندازه و هونگ گیل ساخته میشه که در دانش و  مهارتهای رزمی با استعداد بود و خودشو به هر شکلی که میخواست در میاورد

ولی چون حرام زاده بود و باهاش خوب تا نمیکردند از اونجا میره که وزیر هونگ میگه اگه بخواهی میتونی منو پدر صدا کنی که با این تعریفها و داستانهاب دروغ  پدر بزرگ یی نوک قصد قالب کردن داروهاش را داره که باز موفق نمیشه

 

در بندر چانگهیا برای تهیه مهمات به چین رفته بود که موفق نشده و وقتی بر میگرده برای یی نوک یک مار کبری میاره و به یی نوک میده .یی نوک هم که انگار دنیا را بهش دادند با کول باری از تشکر از اونجا میره که شازده میگه اونکه برای دیدن من نیومده ولی همین اومدنش هم خودش خیلی بود

در مقرر چانگهیا میگه اوردن مواد منفجر از چین خیلی سخت شده و به نفعمونه که آستین بالا بزنم و خودمون دست به کار بشیم مباشر چویی میگه درست که یک سال از اون اتفاق میگذره ولی ممکنه زنده بود شما لو رفته باشه که بانو نه میگه ما زیاد زمان از دست دادیم و باید دوباره دست به کار بشیم .بانو هم به چانگیها میگه شما دیگه نباید به اون سوال هونگ گیل فکر کنید وقتی ملکه شما را بدنیا اورد پاسخ اون سوال داده شده که چانگیها میگه اما اینها جواب کافی برای اون سوال نیست

شاه هم بعد از کشف شمشیر سایین به آرامش نسبی میرسه و پیش خودش میگه حالا ببینم این داداش ما با کدوم شمشیر میخواد من را بکشه .البته این شمشیر حکایت از توطئه مادر چانگهیا برای به تخت نشوندن اون را داره

در کوهستان یک تاجر گردن گلفت بعد از مدتها به شهرش برکشته که هونگ و گیل و افرادش سرراه جویای احوالشو میشند و طی یک عملیات ضربتی کاملاً خفتشون می کنند

و کالاهای کش رفته شده را به شهر میبرند و مورد استقبال قرار میگیرند

 

یی نوک با مار کبرا تمرین میکه تا برای یک اجرا آماده بشند و حتی پوسترهایی در این زمینه منتشر کرده که توی شهر پخش کنه و یکی از اونها را به چانگهیا میده و میگه اگه من این مراسم اجرا کنم پول خوبی بدست میاریم و چانگهیا را به مراسم دعوت میکنه  و همین طوری برای همه افراد گروه پوستر میفرسته

 

یی نوک از اونجا میره و چی سو در مورد شرکت در این مراسم به چانگهیا اخطار میده که چانگهیا پیش خودش میگه اگه نرم اون دلش میشکنه

 

مقدمات برای برگزاری مراسم فراهم میشه و و پوسترهای مراسم در کازینو پخش میشه

 

از اون طرف پدر بزرگ یی نوک مار را گم کرده و یی نوک با نی طدن داره دنبالش میگرده که کبری توی سالن اصلی پیدا میشه که همه میترسند و با کفشهاشون خدمت کبری میرسند

 

یی نوک و پدر برزگش برای بررسی هویت مار منهدم شده میرند و همه ناراحت از کار خودشوند ابراز همدردی میکنند

در مقرر هونک گیل افراد از بی کار مشغول خوش گذرونی هستند که هی موینگ میاید اونجا و میبینه که هونگ مثل همیشه زده توی تنبلی که از قهرمان شدن اون نا امید میشه و میگه بگیر بخواب تا به جایی نرسی

 

وزیر سو پیش وزیر هونگ میره و  میگه درسته که هونگ گیل مرده اما شایعات در مورد اون شنیده میشه که ممکنه اون با شازده قصد کودتا داشتند که وزیر هونگ میگه اینها شایعاته تو چرا گوش میدی .وزیر سوم میگه زنده بودن شازده حقیقت داره شما در مورد شمشیر سایین راستش را به من نمیگی مگه ما باهم تصمیمی نگرفتیم که شر ملکه مادر و شازده را کم کنیم که وزیر هونگ میگه شاه از من خواسته که راز اون شمشیر مخفی بمونه . ما هنوز دنبال شازده میگردیم و از تمام کسانی که کالا قاچاقی از چین میارند بازجویی کردیم ولی هیچ کدوم مواد منفجر با خودشون نیوردن .وزیر سو میگه ممکنه هونگ گیل زنده باشه و با چانگهیا یک روزی بیایند سراغمون

یی نوک که حسابی ناراحته میاید بیرون کافه که چانگهیا هم که برای دیدن نمایش اومده میرسه اونجا و میگه پس چرا بیرونی نمایش چی شد که یی نوک میگه مار را فرستادند به دیار باقی و همه برنامه هام خراب شد الان مجبور خودم مشروب بخورم به جای مار برقصم تا پول در بیارم که چانگهیا هم میگه خوب بیا با هم بخوریم مگه تو قبلاً نگفتی با دوستان باش و نوشیدنی باهاشون بخور . یی نوک میگه ولی خوب شما اربابی و دوست من نیستی که چانگهیا میگه اگه دوستت نیستم پس کیم مگه اشکالی داره با هم نوشیدنی بخوریم

در این طرف که کار و بار دزدی گرفته افراد هونگ گیل به عیشو نوش مشغولند و شیم سو هنوز در پی بدست اوردن دل مال نیو که همه اونجا سربه سرش میزارند  هونگ گیل هم میاید بیرون و پیش خودش میگه خوبه که همه الان خوشحالند

شازده برای یی نوک یک میز  میگره و یی نوک هم دوباره یک ضرب شروع به وراجی میکنه که چانگهیا میگه خوب اگه بی کار شدی میتونی دوباره بری چین کار کنی .اگه میخواهی می تونی بیایی تو شرکتم تا بفرستمتو اونجا که یی نوک میگه نمیخوام برم چین چون میخواستم برم نشد دیگه نمیخوام برم که چانگهیا میگه چون با هونگ گیل نتونستی بری دیگه نمیخواهی بری که داغ دل یی نوک دوباره تازه میشه و یاد اون روز که قرار بود با هونگ گیل بره چین میوفته و اشکهاش در میاید

یی نوک برای اینکه چانگهیا نفهمه عینک هونگ گیل میزنه و میگه نمیدونم امروز چرا زیاد خوردم اشکهام در اومده من هر وفت این عینک را میزنم احساس ناراحتی نمیکنم .یی نوک برای اینکه بیشتر سه نکنه میره بیرون گریه کنه که چانگهیا از دور گریه های اون را میبینه

هون گیل هم کیسه ای که یی نوک بهش داده نگاه میکنه که هی میونگ بهش گفته یی نوک 50 روز بعد از مرگت داده به من که یسوزنمش .هونگ گیل که اون کیسه براش ارزش پیدا کرد میگه من اینو همیشه پیشم نگه میدارم

چویی چول جو یک تاجره که که بخشی از در امد اون از دادن پول نزوله و سودی که برای دادن این پولها در نظر میگیره از 500 تا 1000 در صد می شه(طبق عرف بازار صدی یک میلیون سود میگره) و در صورتیکه خانواده پول نداشته باشند زنها و دخترهاشون را به عنوان برده و فاحشه به چین میبره و میفرشونه . یکی از برده هایی که اسیر چول جو شده فرار میکنه و وارد منظقه هونگ گیل میشه و از ترس اینکه گیر نیوفته در حال دویدن از جاده میفته پایین و کشته میشه

فردا صبح جسد کشف میشه و نتیجه گرفته میشه که طرف برده بود که در حال فرار از جاده پرت شده پایین و کشته شده و از اون یک زنگوله کشف میشه که هونگ گیل ناراحت میشه که مگه برده ها حیوان هستند براشون زنگوله میزارند

 

ادامه دارد

 

نوشته شده توسط داریوش در ساعت 4:57 بعد از ظهر | لینک  |