بانو نه به ملاقات وزیر هونگ میره. وزیر هونگ میگه ما از شما میخواهیم که برامون در مورد سلاحهای گرم اطلاعاتی بدست بیارید و وزیر سو میگه تشکیلات شما از مقامات دولتی هم بیشتر در این مورد اطلاعات داره وزیر هونگ هم برای اینکه مقصود خودشو به بانو واضحتر بفهمه بهش میگه ما از شما می خوایم که در مورد مواد منفجر هم تحقیق کنید و ببنید کی مواد منفجره وارد کشور میکنه

بانو نه از اونجا میره ولی کم و بیش متوجه شک وزیر هونگ شده که زن وزیر میاید اونجا و به بانو نه میگه من میخوام در مورد تهیه لوازم عروسی بهمون کمکم کنید که بانو نه هم میگه به خاطر وزیر هونگ اون هم به چشم

وزیر هونگ به وزیر سو میگه من به یونگ مونیها مشکوکم میخوام ببینم اونها چه اطلاعاتی رو میکنند .دروغ گفتن برای سرپوش گذاشتن بر دروغهای قبلی حقیقت را رو میکنه

بانو نه هم به چانگهیا میگه وزیر هونگ در مورد ما مشکوک شده و باید حواسمون را بیشتر جمع کنیم و مراقب کشتیی که چول جو دادیم باشیم که بی دردسر بندر را ترک کنه که چانگهیا در مورد کار جول جو دوباره ناراحتی میکنه که بانو نه میگه نباید به خاطر چند تا دختر از هدفتون دور بشین در عوض قربانی اونها شما میتونید شاه بشید و از کسانی که نتونستند بچه های خودشون را حفظ کنند حمایت کنید

شیم سو هم در شهر با خانواده دخترهای اسیر شده حرف میزنه ولی از ترس چول جو کسی باهاش همکاری نمی کنه و این قضیه را به هونگ گیل میگه که یون شی میگه اونها از کاری که کردن و پول گرفتند خجالت می کشند برای همین دخترهاشون را فروختند و کسی کاری نمی کنه. هونگ گیل میگه اگه اونها بدونند که ممکنه دخترهاشون کشته بشه ممکنه دلشون به درد بیاید و میگه جسد اون دختر که توی منطقمون کشته شده را به مردم نشون بدید


وزیر سو و زن وزیر هونگ در مورد برنامه عروسی حرف میزند و وزیر سو میگه من به عنوان نخست وزیر این کشور چنان عروسی بزرگی برای تنهام دخترم میگیریم که تا مدتها همه انگشت به دهن بموند و بفهمند که کی در راس قدرته و زن وزیر هونگ با دیدن لیست دعوت شدگان میگه اما شوهرم مخالف این همه تجملات و ریخت و پاشه که وزیر سو دوباره ضد حال خورده میگه اون میترسه که از اموال دولتی حقی ضایع شه

این هیونگ هم که وارد ژاندارمی شده برای افسر مافوقش میگه وقتی که من ازدواج کنم پدر زنم وزیر سو گفته منو میبره بخش دولتی و از این حرفها که سربازهای ژاندارمی برای چندمین بار یی نوک را که سعی داشته حرفهاهاشون اثابت کنه دستگیر کردند و میبرند تا دوبار چوب بزنند .این هیونگ هم پیش خودش میگه چقدر اون دختر برام آشناست


چی سو گزارش تمامی کارهای یی نوک و دستگیری ها و مجازتهای متوالی اون را به چانگهیا میده و چانگهیا میگه اون دختر احمق چرا کارهایی میخواد بکنه که بیهوده است

یی نوک پیش پدر بزرگش میره و دوباره دست به دامن حوله آب گرم میشه که میگه من دست بردار نیستم دوباره میرم تا حرفهام ثابت کنم و اون دخترها را نجات بدم که پدر بزرگش میگه بسه دختر خنگ تا کی میخوای چوب بخوری .وقتی مدرکی نداری چه کار می تونی بکنی

یی نوک هم پیش پدر چونگویا میره و میگه من هر کاری کردم نشد حتی پیش تمام افسران ژاندارمی هم رفتم فاید نداشت کسی حرفم را پاور نکرد پدر چونگویا میگه تقصیر تو نیست تقصیر من و چانگهیا هم از اون پشت همه چیز را میبینه

شیم سو در مقرر میگه من به همه در مورد کشف جسد گفتم ولی ممکنه باز کسی نیاید بهتره خودمون بریم جلوی کشتی را بگیریم که هونگ گیل میگه فاید نداره اونها تا جسد این دختر را نبینند و نفهمند که ممکنه چه بلایی سر دختراشون بیاد ما هر کاری بکنیم بی فایده است

پدر و مادر دخترهای اسیر شده به اونجا میایند و با دیدن جسد دختر همه نگران جون دخترهای خودشون می شند شیم سو میگه خواهر خودم من هم به همین بلا دچار شد دوست دارید بقیه اون دخترها بمیرند هونگ گیل هم میگه من این کار را فقط تقصیر چول جو نمیدونم بلکه شماها هم مسئولید که حالا که دخترهاتون را فروختید چطور کاری نمیکید اگه به ما کمک کنید هنوز میشه دخترهاتون را نجات بدیم

حرفهای هونگ گیل وجدان مردم بیدار میکنه و همه جرات پیدا میکنند و میگند ما به هر طریقی شده جون دخترامون را نجات میدمیم هونگ گیل میگه ما اول از همه باید جلوی حرکت کشتی را بگیریم چون چند روز دیگه دریا یخ میبنده و اون کشتی دیگه نمیتونه راه بیوفته

شاه هم به وزیر هونگ میگه تو از اینکه منو به اینجا رسوندی تاسف نمی خوری چون ما آدمهای زیادی را کشتیم و روزی که من بابت این مرکها همه چیز را از دست بدم انوقت تو تاسف میخوری وزیر هونگ پیش خودش میگه چه اشتباهی کردم یک خلو چل را شاه کردم

چانگهیا هم به چی سو میگه من بر خلاف وجدان گذاشتم چول جو کارهاش را بکنه با این کار ما خیلی چیزها از دست میدیم من امروز اشکهای یی نوک را که دیدم خودمو سرزنش میکنم که این چه راهی من دارم میرم. بانو نه هم از پشت در این حرفهای میشنوه

بانو نه که در مورد یی نوک احساس خطر کرده بود حالا حرفهاش به داره واقیعت نزدیک میشد و در ملاقات بعدی با چول جو دستور کم کردن شر یی نوک را به چول جو میده و میگه اونهم با خودت ببر و کاری کن دیگه نتونه برگرده من دیگه نمیتونم اجازه بدم اون پیش شازده مون بیاد

افراد چول جو برای بردن دخترهای اسیر شده به بندر آماده میشند که چونگویا و چند نفر دیگه فرار میکنند که در ادامه همشون گیر میوفتند و چونگویا فرار میکنه


هونگ گیل به چول جو میگه حواست باشه دو روز از قرارمون گذشته و من فعلاً بیست هزار تا کاسب شدم که چول جو میگه من هم برای همین عجله دارم و پس فردا راه میوفتم که در همین حالا برای چول جو خبر میارند که یکی از کالاها ناپدید شده

هونگ از پشت در متوجه فرار چونگویا میشه و چول جو به افرادش میگه سریع برید خونه پدرش اون رفته اونجا

چونگویا هم سریع میره خونه پیش پدرش که چول جو افرداش هم به سمت خونه چونگویا راه موفتند



یی نوک هم که اونجاست میگه الان چول جو افرادش میاند اینجا من اونها از اینجا دور میکنم شماها فرار کنید .یی نوک هم یک شنل میدازه روی سرش و جلوی افراد چول جو میدوه تا اونها فکر کنند که چونگویاست و برند دنبال اون

چونگویا و پدرش هم در حال فرارند که هونگ گیل میاید پیششون و میگه من اومدم کمکتون کنم که چونگویا میگه ما میتونیم فرار کنیم برو اون دختره را نجات بده من هر کار کردم نتونستم جلوش را بگیریم اون می گفت من حتی از تیر هم سریعتر میرم و من ببر هم شکار کردم که هونگ گیل با این حرف میفهمه که اون طرف یی نوک بوده و سریع میره کمک یی نوک

چول جو دوباره جلوی یی نوک سبز میشه و میبینه که اون دختر یی نوکه که میگه اتفاقاً با تو هم کار داشتم چون میخوام ایندفعه دخلت را بیارم که یی میزنه به چاک


یی نوک که پشتش درد میکنه خسته میشه که هونگ گیل میره کمکش و قایمش میکنه

یی نوک هم میخواد ببنه که کی کمش کرده که هونگ گیل دستش را میزاره روی چشم یی نوک تا اون را نشناسه

قسمت یازدهم : کمک کن تا باهم مشکل را حل کنیم


نوشته شده توسط داریوش در ساعت 2:13 قبل از ظهر |
لینک
|