تبليغاتX
تلویزیون مجازی پافا:افسانه جومونگ،متشکرم - خلاصه قسمت چهل و پنجم تاجر پوسان

 

ملاقات انجام میشه و سانگوک توسط وزیر پارک به شاه معرفی میشه و شاه بعد از قدر دانی برای همه سخنرانی میکنه

شاه دستور ملاقات با سانگوکو میده و نخست وزیر که همون دوست سانگوکه در مودر کارهای اون و درامدهایی که اون برای دولت داشته (مثل گونگ بوک ) میگه و شاه هم از سانگوک در این مورد مپرسه که سانگوک از ارمانهاش در کار میگه و از این حرفها که شاه سانگوک را به فرمانداری یکی از شهر های اطراف منسوب میکنه

خبر روی انتن میره و سامبو به خانوداه سانگوک اطلاع میده

سونبانگیها هم در حال کنار اومدن با بدبختیهای جدیشوند که خبر مسرت انگیز به چی سو داده میشه و چی سو میگه خدیا مرگ اونو که نمیدی مال منو بده

سانگوک به اوجو بر میگرده و میره پیش خانوداه اش و میگه من تنهایی میرم محل خدمتم و اوضاع که مناسب شد می گیون را با خودم میبرم

 

جین هان هم خودشو میرسونه به اوجو و به سانگوک محل برده گی رییس هوانگ و ارباب پارکو میگه

روزگار به ارباب پارک سخت میگذره و سانگوک برای دیدن اون میاید که با دیدن سانکوک توی اون لباس خیلی جا میخورند

سانگوک میگه من هنوز خبری از داینونگ نگرفتم و در مورد بد بیاریهای چی سو و ناراضی مدیرانش میگه و میگه من سعی میکنم تا شما ها را آزاد کنم

سانگوک به دیدن چی سو میره و همه اینطور جلوی پاش بلند میشند تبریک میگند

و میگه اوضاع شرکتون که بهم ریخته است و من هم می تونم کرکره تون بکشم پایین اما من نمیخوام از مقامم سوء استفاده کنم اگه کمک خواستین بگین که چی سو اول قبول نمیکنه که سانگوک برای اون توضیح میده و چی سو قبول میکنه و سانگوک میگه پس در نبود من نبینم پا روی دمبمون بزاری

حالا که سانگوک مقام گرفته زنهای همسایه و دوست آشنا برای می گیون هدیه و کادو میارند تا ارادتشون به اون نشون بده و زن سامبو که هدیه اش از همه با نفیستره

سانگوک هم هر چی مدیر و مسئول و معاون داره جمع میکنه و میگه من باید برم شهر محل خدمتم و ستمهای جدید خوننده میشه و دوک وان به عنوان مسئول مانسانگ انتخاب میشه و فقط سامبوه که چیزی بهش نرسیده و به زمین و زمان لعنت میفرسته

سانگوگ هم به سامبو میگه ازت میخوام به عنوان معاون با من بیایی

سانگوک و سامبو و بوکتایی میرند به محل خدمت

سانگوک اول مثل کیم یانگ چراغ خاموش میره  اونجا واوضاع را بررسی میکنه و توی راه رییس یکی از  شرکتها داره افرادش را تنیبه میکنه و میگه ببینید قضیه چی بوده

سانگوک هم به محل کارش میره و به همه معرفی میشه

اون بازرگان هم که جیونگ چی سو اونجاست اول از همه برای چرب کردن سیبل سانگوک دست به کار میشه که سانگوک قبول نمیکنه  و طرفو دعوا میکنه

 

سانگوک سری به انبار میزنه و  دفتر مالیاتی و حساب کتابها را بررسی میکنه و به افراد اونجا میگه دیگه تنبلی و خورد و خواب تمام شد اینجا من فقط کار می خوام ازتون

 

و با افرادش سری به شهر میزنه و از اونها توضیح میخواد

 

مردم هم که بی کارند خبر ورود فرماندار جدیدو میشنوند و میرند پیش سانگوک التماس

سانگوک هم که زندگی مردم خیلی براش مهمه یک استاد چوبکار استخدام میکنه و میگه چوبهای اینجا جنس مرغوبی داره و من میخوام برای همتون اشتغال ایجاد کنم

و یک کارگاه تولید گنجه و جعبه چوبی تزئینی میزنه و چند نفری مشغول به کار میشند

البته برای بقیه هم کار جور میکنه

سر وصدای ثروثمندان در میاید و برای اعتراض میاند که سانگوک میگه حرف نباشه

از اون طرف رفیق چی سو افسر لی میونگ مقام میگیره و چی سو امید به زندگی پیدا میکنه و سریع انون میفرست سراغ سانگوک

افسر لی هم میره اونجا وبه سانگوک میگه تو اینجا سر از کار خود چی کار میکنی و چرا بر خلاف میل ثروتمندان و اشراف کارگاه زدی

و میاید کارگاه را جمع کنه که سانگوک مخالفت میکنه و کار داره به جاهای باریک میکشه که یک مقام سنگینتر میاید اونجا و میزنه رو پوز افسر لی و میگه چرا میخواهی جلوی نون در اوردن مردم را بگیری

و طرف با سانگوک حرف میزنه و از کارهای اونو خوشش میاید و سانگوک به ملاقات یکی وزیر ها دعوت میکنه

روز مهمونی فرا میرسه و همه هدایای نفیسی میارند که سانگوک هم دفتر حساب کتاب خودوش میاره و میگه من در عوض این کار و اون کارها کردم و از این حرفها

مهمونی برگزار میشه و وقتی خدمتکارها وارد میشند سانگوک داینونگ را بین اونها میبینه که دلش هوری میریزه و اصلاْ دیگه مهمونی و موضوع و همه چیز ار کله اش میپره

 

 

 

نوشته شده توسط داریوش در ساعت 10:3 بعد از ظهر | لینک  |